فین ولفهارد به اولین تجربهاش از شهرت نگاه میکند. سال ۲۰۱۶ بود و او ۱۳ سال داشت. فصل اول چیزهای عجیب در آن تابستان منتشر شده بود و او به دبیرستانش در ونکوور برگشت و طوری رفتار میکرد که انگار هیچ چیز تغییر نکرده است. اما قطعاً همه چیز تغییر کرده بود. «مردم نمیدانستند چطور با من رفتار کنند، مخصوصاً معلمها. بچههایی که قبلاً حتی به من نگاه نمیکردند ناگهان توجه میکردند یا میخواستند با من وقت بگذرانند.» او دختری را در سال بالاتر به یاد میآورد که واقعاً میخواست با او عکس بگیرد. «و من گفتم، 'اوه، واقعاً نمیتوانم در مدرسه عکس بگیرم.' اما او گوش نمیداد و مرا به یک بغل کناری کشید. یادم میآید فکر کردم، 'لعنت، من هیچ کنترلی روی این ندارم. این دیوانهکننده است.' بنابراین، قطعاً در ابتدا عجیب بود و هنوز هم چیزی است که کاملاً به آن عادت نکردهام.»
روزنامهگاردین مستقل است. اگر از طریق یک لینک وابسته چیزی بخرید، ممکن است کمیسیون دریافت کنیم. بیشتر بدانید.
چقدر عجیب باید باشد که بخش بزرگی از زندگیات را صرف بازی در نقشی کنی که نیمی از جهان آن را میشناسد و تماشا کرده که روی صفحه بزرگ شده است—از یک بچهی سادهلوح، دستوپاچلفتی و اهل کتاب به یک قهرمان اکشن با استخوانهای گونهی تیز (اما هنوز هم نسبتاً دستوپاچلفتی) تبدیل شود. هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند که چیزهای عجیب چقدر بزرگ شود یا چقدر طول بکشد، که با تقاضای عمومی هدایت شد و سپس توسط همهگیری به تأخیر افتاد. سرانجام یک دهه بعد، در پایان سال گذشته، به پایان رسید، زمانی که دیگر باورکردنی نبود که بیستسالههایی مثل ولفهارد بهعنوان دانشآموز دبیرستانی جا بیفتند.
[تصویر: بزرگ شدن در ملاء عام … ولفهارد با همبازیاش در چیزهای عجیب، میلی بابی براون در سال ۲۰۱۶. عکس: استیو زاک فوتوگرافی/فیلممجیک]
در نتیجه، بچههای چیزهای عجیب به نوجوانان تعریفکنندهی دوران خود تبدیل شدهاند، که با چالشهای نوجوانی هم روی صفحه و هم خارج از آن، همراه با بسیاری از بینندگانشان، دستوپنجه نرم میکنند. همبازی ولفهارد، میلی بابی براون، گفته است که بوسهی روی صفحهشان در فصل اول اولین باری بود که او تا به حال یک پسر را بوسیده بود. برای ولفهارد هم تقریباً همینطور بود، او میگوید. «من یک دختر را شاید در کلاس دوم [حدود هفت یا هشت سالگی] بوسیده بودم، اما اصلاً واقعی نبود.» برای چیزهای عجیب، او فقط روی خوب انجام دادن کار متمرکز بود: «بنابراین، بهطرز عجیبی، دربارهی خود بوسه عصبی نبودم. فقط فکر کردم، 'اوه، این بخشی از ماجراست، بخشی از شخصیت.'»
حالا در ۲۳ سالگی، ولفهارد قطعاً یک مرد جوان است، حتی اگر دیدن او در لباسهای خیابانی شیک و غیرمرتبط با دهه ۸۰ هنوز کمی تکاندهنده باشد. یک روز گرم تابستانی است و ما در طبقهی بالای خالی یک میخانهی لندنی ملاقات میکنیم (او آب مینوشد). او توضیح میدهد که مدتی استراحت کرده، با خانوادهاش در اروپا تعطیلات گذرانده—و هر جا میرود شناسایی میشود. او میگوید این اتفاق در مرکز لندن زیاد میافتد، اما مردم معمولاً «بسیار آرام» هستند—و ولفهارد هم به نظر همینطور میرسد. «دیروز در هکنی بودم و هیچکس به من نزدیک نشد، که واقعاً خوب بود. میتوانستم بفهمم مردم مرا میشناسند، اما عکس نمیخواستند.»
[تصویر: ستارهی تاریک … ولفهارد در نقش مایک ویلر در فصل پنجم چیزهای عجیب. عکس: با حسن نیت از نتفلیکس © ۲۰۲۵]
بهعنوان ستارههای کودک، بچههای چیزهای عجیب در یک محیط آنلاین منحصربهفرد بزرگ شدند، جایی که مردم دربارهشان داستانهای هواداری مینویسند (بهعنوان معشوقهی عشقی برای ایلون براون و ویل نوآ شناپ، مایک ویلر ولفهارد موضوع محبوب و اغلب نامناسبی برای این بوده است). سازندگان اِتسی کالاهای عجیبی با چهرههایشان میفروشند (تشویق به تیشرت «وُلفین سخت یا بهسختی وُلفین؟»)، و نظرات آنلاین مداومی دربارهی هر تغییری وجود دارد، از تغییر صدایشان تا متفاوت شدن چهرههایشان چون دیگر ۱۲ ساله نیستند.
حالا که بزرگسال شدهاند، حتی بیشتر در کانون توجه هستند. براون، بهطور خاص، هدف تعقیب سلبریتیها بوده است—و او سال گذشته در یک پست اینستاگرامی روزنامهنگاران را به خاطر اظهارنظر دربارهی ظاهرش سرزنش کرد: «این روزنامهنگاری نیست. روزنامهنگاری؟ این قلدری است.» در همین حال، شناپ چند سال پیش به خاطر نظرات طرفدار اسرائیل با واکنش منفی مواجه شد و مجبور شد موضعش را روشن کند. ولفهارد از ورود به مسائل سیاسی اجتناب میکند، اما هنوز سهم خود را از شایعات سلبریتیها دارد. سال گذشته، او به یک تئاتر لندنی رفت تا همبازیاش در چیزهای عجیب، سیدی سینک، را در رومئو و ژولیت ببیند، که شایعاتی را برانگیخت که حتماً با هم قرار میگذارند (اینطور نبود). او با خونسردی میگوید: «مردم واقعاً برای دیدن چیزها به شکلی غیر از رمانتیکشده تقلا میکنند. آنها دوست دارند داستانهایی خلق کنند جایی که هیچ داستانی نیست. اما معمولاً، کسلکنندهتر از چیزی است که فکر میکنید. خیلی کسلکنندهتر.»
مشاهده تصویر در اندازه کامل
ادامه دادن … با ویلم دفو در افسانه اوچی (۲۰۲۵). عکس: THA/آلامی
آیا همه این چیزها او را اذیت میکند؟
او میگوید: «برای ما، هیچ چارهای نبود چون در سنین بسیار پایین چنین شغلهای عمومی داشتیم. من هرگز کاملاً …» چشمانش را میمالد و سعی میکند کلمات مناسب را پیدا کند. «… بیش از حد درگیر آنچه اینترنت میگفت یا انجام میداد نشدم. اما بله، از نظر رشدی، احتمالاً چیز خوبی نیست که دربارهی خودت چیزهایی بخوانی.»
با این حال، خود را نسبتاً خوششانس میداند. «من هنوز بخش بزرگی از دوران کودکیم را داشتم که ربطی به فناوری یا قضاوت شدن توسط دیگران نداشت. اما حالا به نسل آلفا نگاه میکنم: حتی اگر بیشتر آنها زندگی مدرسهای عادی دارند، همه اینستاگرام دارند، بنابراین همه آنها بهنوعی شخصیتهای عمومی دارند. «مشهور» بودن آنقدرها دور از دسترس نیست چون برای نسل جوان عادی است که در چنین سن پایینی آن ضربهی دوپامین را دریافت کنند.» با این حال، تعداد کمی از آنها به اندازهی ولفهارد دنبالکننده اینستاگرام خواهند داشت—نزدیک به ۲۵ میلیون.
شاید این بخشی از دلیل جذابیت گستردهی چیزهای عجیب باشد: این یک سفر نوستالژیک برای بزرگسالانی بود که دهه ۸۰ را به یاد میآورند، اما برای بینندگان جوانتر، نوعی «نوستالژی خیالی» برای کودکی پیش از اینترنت برانگیخت که هرگز نداشتند—جایی که میتوانستید بیگناه دوچرخه سواری کنید، با هم بازیهای رومیزی انجام دهید، و کارهای احمقانه انجام دهید بدون ترس از شرمساری آنلاین. اینکه شهرتان توسط هیولاهایی از بعد دیگر نابود شود ممکن است بهای کوچکی به نظر برسد.
مشاهده تصویر در اندازه کامل
در آغوش گرفتن کمدی … با آلیشا بو در وقتی جهان را نجات دادی (۲۰۲۲). عکس: کپیتال پیکچرز/آلامی
ولفهارت میگوید دوران کودکی اولیهاش واقعاً دربارهی دوچرخه سواری در محله با دوستانش بود. او در یک خانوادهی هنری در بخش نهچندان هنری ونکوور بزرگ شد. «بنابراین ما تا حدودی غریبه بودیم وقتی صحبت از علاقه به چیزهای اهل کتابتر میشد.» مادرش یک هنرمند تجسمی بود؛ پدرش فیلمنامه مینوشت و در حقوق بشر کار میکرد. «از سنین بسیار پایین در خانهی من کمبود فیلم و موسیقی نبود. این چیزی است که همه ما با هم دربارهاش صحبت میکنیم.»
او پس از دیدن برادرش، نیک—پنج سال بزرگتر و همچنین بازیگر—روی صحنه در یک نمایش مدرسهای، به بازیگری الهام گرفت. او چند نقش کوچک در موزیک ویدیوها و برنامههای تلویزیونی محلی گرفت، سپس در ۱۲ سالگی برای چیزهای عجیب تست داد. او تأکید میکند که مانند بسیاری از همبازیهایش، یک «بچه بازیگر» نبود. «احتمالاً به همین دلیل در وهلهی اول انتخاب شدیم—چون در آن زمان به شخصیتهایمان نزدیکتر بودیم.»
همچنین کمک کرد که به لطف تربیتش، با ارجاعات دهه ۸۰ نمایش آشنا بود: «من با ای.تی.، کنار من بایست، گونیها، حتی بسیاری از فیلمهای جان هیوز بزرگ شدم، بنابراین احساس میکردم قلمروی آشناست.»
ولفهارت میگوید احساسات دربارهی پایان چیزهای عجیب مختلط بود. این بخش بسیار منظمی از زندگیاش برای مدت طولانی بود. «این چیزی بود که در موردش عالی بود. هر سال، مثل این بود که، باشه، میدانم که برای مدت مشخصی در آتلانتا با همان افراد فیلمبرداری خواهم کرد. بهطرز عجیبی مثل مدرسهام بود.» آنها حدود یک سال برای فیلمبرداری فصل آخر وقت صرف کردند. او خانهای با گیتن ماتاراتزو و جو کیری به اشتراک گذاشت. «داستین» ماتاراتزو. «همه اوقات خوبی داشتند، دور هم جمع میشدند … همه بازیگران در همان محله زندگی میکردند. ما همیشه به خانههای یکدیگر میرفتیم.»
مشاهده تصویر در اندازه کامل
درام بزرگسالانه … در سهره طلایی (۲۰۱۹) با سارا پلسون. عکس: اورت کالکشن اینک/آلامی
به نظر میرسید نوعی انکار وجود داشت. او میگوید: «حال و هوا تقریباً این بود، 'اوه، سال بعد برمیگردیم.' اما وقتی حدود نصف راه را رفتیم، همه شروع کردند به فهمیدن، 'اوه. این همان است.' و سپس همه واقعاً برای آن نیمهی آخر برای زمانی که با هم داشتیم ارزش قائل شدند. وقتی تمام شد برای همه نسبتاً افسردهکننده بود … اما کاملاً درست به نظر میرسد که وقتی تمام کردیم تمام شد.»
پس آیا او احساس رهایی میکند؟ «حتماً، بله. در ابتدا واقعاً احساس گمشدگی کردم، چون آن زندگی تو برای مدت طولانی بوده، و بسیاری از خدمه و بازیگران آنقدر برای هویت و شخصیت تو اساسی بودند. تقریباً برای مدتی نوعی ترک را تجربه میکنی. بعد میفهمی که همه آن روابط، همه آن دوستیها، برای همیشه باقی هستند.»
ولفهارت در واقع مدتی است که برای زندگی پس از هاوکینز آماده میشود. او چندین فیلم بین فصلها انجام داده است. مسلماً، او نوستالژی مشابه دهه ۸۰ را در بازسازیهای اخیر شکارچیان روح (پس از زندگی و امپراتوری یخزده) و اقتباس دو قسمتی از داستان ترسناک شهر کوچک استیون کینگ، آن، کاوش کرد، هرچند در دومی، ولفهارت نقش دهنلقبامزهی گروه را بازی کرد، نه شخصیت منطقی «مایک». او میگوید: «گاهی اوقات احمق بودن سرگرمکننده است.»
مشاهده تصویر در اندازه کامل
ساخت موسیقی … ولفهارت در حال خوانندگی برای گروه کالپورنیا در باشگاه کوکو لندن، ۲۰۱۸. عکس: ون رایتس لیمیتد/آلامی
او همچنین درامهای «بزرگسالانهتری» را بر عهده گرفته است، مانند سهره طلایی ۲۰۱۹، اقتباس از پرفروشترین کتاب دونا تارت و با بازی نیکول کیدمن و سارا پلسون. حتی اگر فیلم کوتاه آمد، او بهعنوان یک خارجی اوکراینی بدبین به خورشید در لاس وگاس، با لهجهی غلیظ و همه چیز، قانعکننده بود. و در درام مادر-پسر جسی آیزنبرگ، وقتی جهان را نجات دادی، او در کنار جولیان مور بهعنوان یک موسیقیدان خودشیفتهی مشتاق، خوب ظاهر شد. برخی از آهنگها ساختههای خود ولفهارت بودند.
این بخش دیگر از برنامهی ولفهارت برای زندگی پس از چیزهای عجیب است: او بیشتر از بازیگری موسیقی ساخته است. «مادرم اولین گیتارم را وقتی چهار ساله بودم برایم خرید.» او در آستانه انتشار دومین آلبوم انفرادیاش، آتش از باسن، است، در حالی که قبلاً گیتاریست و خوانندهی دو گروه کانادایی، کالپورنیا و ابریز، بوده است. موسیقی انفرادی ولفهارت عموماً راک خوشآهنگ به سبک بیتلزی و ایندی دهه ۹۰ است، با اشعار بازیگوشانهی سوررئال و اغلب تولید عمداً کموفادار. یک حس آنالوگ قدیمی در همهی آن وجود دارد: گیتارهای زخمهای، آثار هنری دستساز آلبوم، ضبط روی نوار فیزیکی به جای دیجیتال. دوباره، او میگوید، این همان حس نوستالژی خیالی است. «شاید به همین دلیل به آن جذب میشوم، چون هنوز دلتنگ آن زمان هستم.»
اگر ولفهارت نیاز به یافتن رهایی پس از چیزهای عجیب داشت، به نظر میرسد آن را اینجا، در ضبط و اجرا، پیدا میکند: «تمام دوران کودکیم را صرف این کردم که باید روی یک نقطهی خاص باشم، به کارگردانها گوش دهم و فشار کامل بودن را همیشه احساس کنم. با موسیقی، عالی است چون میتوانم چیز خودم را کنترل کنم، زندگی و سرنوشت خودم را کنترل کنم.»
مشاهده تصویر در اندازه کامل
قلمروی نوستالژی … ولفهارت (چپ) با مککنا گریس و لوگان کیم در شکارچیان روح: پس از زندگی (۲۰۲۱). عکس: فلیکسپیکس/آلامی
او اعتراف میکند که داشتن یک پایگاه هواداری از پیش ساخته شده در حالی که برای یک تور ایالات متحده در این ماه آماده میشود کمک میکند. مسیر موسیقی به یک حرفهی جانبی پربار پس از چیزهای عجیب تبدیل شده است. مایا هاوک در چهارمین آلبومش است، کالب «لوکاس» مکلاکلین چند قطعه منتشر کرده است، جیمی «وکنا» کمپبل باور از گروه پانکاش رفته و به نظر میرسد به سمت یک حرفهی انفرادی تجاریتر میرود. سپس جو «استیو هرینگتون» کیری، همچنین معروف به دجو، آهنگ ۲۰۲۲ خود «پایان آغاز» را دید که در تیکتاک ویروسی شد و به یک موفقیت جهانی تبدیل شد. او در حال حاضر برای تیم ایمپالا در تور ایالات متحدهشان افتتاح میکند. ولفهارت میگوید: «جو مثل یک برادر بزرگتر باحال در صحنه بود.» کیری او را با موسیقی و موسیقیدانان زیادی آشنا کرد و آنها هنوز نزدیک هستند. ولفهارت اضافه میکند: «من از او مشاوره میگیرم و دموها و چیزهایی برایش میفرستم.»
اما او رویاهای بزرگ برای تسخیر دنیای راک ندارد. «هدف من در موسیقی این است که مردم آهنگهایم را فقط با شنیدنشان در یک لیست پخش، یا دیدن یک نمایش یا جشنواره و فکر کردن، 'اوه، اون کیه؟' کشف کنند.»
او حرفهی بازیگریاش را هم رها نمیکند. او از تورش استراحت میکند تا ماه آینده یک فیلم جدید در تورنتو بسازد—«فیلمی که از قبل از کووید سعی داشتم با یک دوست بسازم.» اما او به طور فعال به دنبال نقش بزرگ بعدی بازیگری نیست. «میخواهم خودم را با حضور در پروژههایی که مردم انتظار ندارند در آنها باشم ثابت کنم. و هر چقدر طول بکشد تا آن چیز عالی یا درست را پیدا کنم، با صبر کردن مشکلی ندارم.»
یکی از راههایی که او با فشارهای ستاره کودک بودن کنار آمده، مشغول ماندن است. «شاید به همین دلیل سعی میکنم کار کنم—این راهی برای مقابله با اضطراب با انداختن خودت به چیز دیگری است.»
اما به نظر میرسد ولفهارت به نقطهای رسیده که میتواند کمی آرام بگیرد. او عاشق بازگشت به کانادا بوده است—«برای من، برای شخصیتم، فقط آرامتر به نظر میرسد»—و داشتن زمان استراحت بیشتر: «واقعاً دوست دارم در خانه باشم بدون برنامه، بدون انتظار از خودم. سرگرمی مورد علاقهام بیحوصلگی است.» هیچکس نمیتواند بگوید که او آن را به دست نیاورده است.
آلبوم فین ولفهارت آتش از باسن در ۱۰ ژوئیه منتشر میشود.
سوالات متداول
در اینجا لیستی از سوالات متداول بر اساس عنوان و موضوع درباره فین ولفهارت، چیزهای عجیب و حرفه موسیقی او آورده شده است
پیشزمینه عمومی
س: آیا فین ولفهارت واقعاً گفت که وقتی چیزهای عجیب تمام شد نسبتاً افسردهکننده بود؟
پ: بله. در مصاحبههایی که برای ترویج موسیقی جدیدش انجام داد، فین درباره سقوط احساسی که بعد از گذراندن یک دهه در یک نمایش بزرگ رخ میدهد صحبت کرده است. او احساس پایان آن را بهعنوان یک خلأ بزرگ و ناگهانی توصیف کرد.
س: چرا برای او افسردهکننده بود؟
پ: او از ۱۲ تا ۲۲ سالگی در این نمایش بزرگ شد. این فقط یک شغل نبود، تمام زندگی نوجوانی و خانوادهاش بود. وقتی تمام شد، آن روال روزانه و اجتماع را از دست داد که یک سازگاری بزرگ بود.
س: آیا فین ولفهارت بازیگری را رها میکند تا روی موسیقی تمرکز کند؟
پ: نه. او هر دو را متعادل میکند. او هنوز بازی میکند اما انرژی بیشتری روی گروهش، ابریز، و پروژههای موسیقی انفرادیاش میگذارد.
بزرگ شدن در تلویزیون
س: چیزهای عجیب چگونه بر دوران کودکی عادی او تأثیر گذاشت؟
پ: او بسیاری از تجربیات عادی نوجوانی مانند مهمانیهای دبیرستان و کلاسهای معمولی را از دست داد. او ساعتهای طولانی روی صحنه کار میکرد که باعث شد سریعتر بالغ شود، اما همچنین احساس میکند برخی چیزهای عادی بچگی را از دست داده است.
س: آیا او از بزرگ شدن در تلویزیون پشیمان است؟
پ: نه واقعاً. او میگوید از فرصتها و تبدیل شدن گروه بازیگران به خانوادهاش سپاسگزار است. بخش افسردهکننده توقف ناگهانی بود، نه خود تجربه.
س: گروه بازیگران چگونه با شهرت بهعنوان بچه کنار آمدند؟
پ: آنها به هم تکیه کردند. فین، میلی بابی براون و دیگران گفتهاند که یک حباب برای محافظت از خودشان تشکیل دادند. آنها دیوانگی را درک میکردند چون همه با هم از آن عبور میکردند.
موسیقی - زندگی جدید
س: نام گروه فین ولفهارت چیست؟
پ: او خواننده اصلی و گیتاریست گروهی به نام ابریز است. او همچنین یک پروژه جانبی به نام پِیل ویوز دارد.
س: چه نوع موسیقی میسازد؟