در غول تلویزیون روزانه این مورنینگ، فرن بریتون همیشه ترکیبی جذاب از گرمی، توانایی بدون حاشیه، و کمی خطر داشت—انگار که ممکن است هر لحظه همه چیز را به هم بزند. و سپس این کار را کرد.
روزی که در سال ۲۰۰۹ استعفا داد، بریتون آن را برنامهریزی نکرده بود. اما در میان شایعاتی درباره اختلاف با هممجریاش فیلیپ اسکوفیلد، او راه زمین سوخته را در پیش گرفت و از شغل پرمخاطب و پردرآمدش بدون هیچ برنامهای برای آینده کنار رفت. آیا نگران نبود که چه خواهد شد؟
"نه، چیزی درون من وجود دارد که خیلی سریع تصمیم میگیرد وقتی باید بروم. من از آینده نمیترسم. از قدم گذاشتن در ناشناخته نمیترسم. چند نفر گفتند، 'چه کار میخواهی بکنی؟' من خوب خواهم بود."
و او خوب بود. بریتون بعدها میزبان برنامه گفتگوی خودش شد و مجموعهای از کارهای واقعاً دلگرمکننده داشت—از جمله چالش بزرگ باغچه از بیبیسی دو—قبل از اینکه نویسندهای موفق شود. امروز، او در خانهاش در کورنوال است، و همانطور که انتظار دارید به نظر میرسد: خاکی (در حالی که چای مینوشد و یک تکه کیک میوهای مارکس اند اسپنسر میخورد)، خوشبین، با صلابتی که وقتی سوالی ناخوشایند مطرح میشود، خود را نشان میدهد.
بریتون جمعه ۶۹ ساله میشود. دهه ۶۰ زندگیاش سخت شروع شد—مادرش فوت کرد، سپس پدرش، و وقتی ۶۳ ساله بود، ازدواج بیش از ۲۰ سالهاش با سرآشپز تلویزیونی فیل ویکری از هم پاشید. سپس آنچه را که در کتابش در سال ۲۰۲۴ "دوران تنبلی" مینامد، پشت سر گذاشت. ورزش را متوقف کرد، زیاد خورد، و حتی سیگار کشیدن را شروع کرد—که همه را اکنون معکوس کرده است. او حالا آن را نادیده میگیرد. "از آبهای متلاطم عبور میکنی،" میگوید. "من قویتر میشوم و کمتر نگران چیزها هستم، و اگر هرگونه آزردگی یا عصبانیت یا چیزی داری، حمل کردن آن با خودت فایدهای ندارد. من خیلی راحت، در واقع، فقط..." مکث میکند. "آن زمان بود، و این الان است."
بریتون واقعاً در جایگاه بهتری به نظر میرسد. او عاشق زندگی در روستای کورنوالیاش است، جایی که روی دوازدهمین رمانش کار میکند، دوستان عالی دارد، و تمام آزادیهای زندگی مجردی را پذیرفته است. آخرین علاقهاش زنگزنی در کلیسای محلیاش است: "عالی است،" میگوید. مادرش همیشه به او یادآوری میکرد که روزهای بد میگذرند. "و او کاملاً درست میگفت. فقط باید یک پا را جلوی پای دیگر بگذاری، همین. وقتی به این سن میرسی، میتوانی به فهرست اشتباهاتت، هیجانها، خوبها، بدها، غمها، شادیها نگاه کنی و فکر کنی: 'آنجا خیلی چیز یاد گرفتم.'" درمان هفتگی کمک کرده است: "زندگی سبکتر و آسانتر به نظر میرسد، و میتوانی مهربانتر باشی." لبخند میزند. "بخشیدن مردم، و امیدوار بودن که آنها هم تو را برای کارهای زشتی که کردهای ببخشند."
وقتی "یک کار تلویزیونی عجیب پیش میآید،" میگوید، "این لذتبخش است." آخرین کارش سری دوم برنامهای با نام خودتوضیحی فرن بریتون: داخل مطب دامپزشک از آیتیوی است. تماشای آن لذتبخش است—یک سگ با اورژانسی مربوط به انگور، یک بولداگ با آسیب زانو، و یک گربه نیاز به کار دندانپزشکی دارد. میتوانستم تمام روز آن را تماشا کنم، با آرامش مراقبت این دامپزشکان بریستول تسکین یافته.
بریتون کار تلویزیونی خود را در اوایل دهه ۱۹۸۰ شروع کرد. او از روستای باکینگهامشایر به لندن نقل مکان کرد تا در مدرسه مرکزی سلطنتی گفتار و درام شرکت کند، جایی که مدیریت صحنه خواند. مدتی در تئاتر کار کرد، سپس بیش از ۷۰ نامه به هر ایستگاه تلویزیونی و رادیویی فرستاد و درخواست کرد که گوینده اخبار شود. سادهلوحیاش ممکن است خندهدار بوده باشد، اما جواب داد—او در وستوارد تلویژن، یک شبکه منطقهای مستقر در پلیموث، به عنوان گوینده تداوم برنامه مشغول شد. (یادم میآید از شرکت تلویزیونی در رایوالز، اقتباس تلویزیونی از رمان جیلی کوپر که در دهه ۸۰ میگذرد: بریتون میخندد و میگوید دقیقاً همینطور بود.) از آنجا، او مجری اخبار محلی بیبیسی شد و برای چند هفته به لندن فرستاده شد. احساس میکرد از تواناییاش خارج است چون به عنوان روزنامهنگار آموزش ندیده بود. گوینده اخبار مویرا استوارت به او کمک کرد. "او عالی بود،" میگوید بریتون. "ممکن است دوست نداشته باشد این را بگویم، اما در آن زمان در اتاقهای خبر عناصر نژادپرستانه و جنسیتگرایانه وجود داشت، و فکر میکنم او آن را حس میکرد. یک روز به من گفت، 'این جماعت، نمیتوانند یک باد معده را در یک کیسه کاغذی سازماندهی کنند،' و این نبوغ محض است. دوستش دارم." نه چندان بعد، به بریتون پیشنهاد شد که به عنوان مجری جایگزین در برنامه صبح جدید بیبیسی، زمان صبحانه، کار کند.
آسان نبوده که در دهه ۸۰ یک زن جوان در تلویزیون باشی. "خب، با نگاه به گذشته، بله، اما در آن زمان... ما واقعاً مقاوم بودیم، و فقط این بود که، خب، این اتفاق میافتد، این احمقها." یکی از مجریان زمان صبحانه فرانک باف بود، یک مجری تلویزیونی بسیار معروف در آن زمان، که بعداً توسط بیبیسی پس از رسوایی مربوط به مواد مخدر و کارگران جنسی اخراج شد. "فرانک زنان را فقط بر اساس جذابیت و 'قابلکشیدن' بودن قضاوت میکرد،" میگوید بریتون. در یک ناهار تیمی، او کنار باف نشست. "او به من برگشت، در صندلیاش تکیه داد و گفت، 'نمیدانم چقدر طول میکشد تا با تو رابطه داشته باشم. چون من یک کیر خیلی بزرگ دارم.' و تو فقط میروی..." صورت منزجرانهای میسازد. "پس باید مقاومت زیادی میداشتی، اما من فقط فکر کردم، 'مرد عجیب و احمقی'."
بعداً، میگوید، "ما فقط با همه این نیشگونگرفتنهای باسن، به دیوار چسبانده شدن و تلاش برای بوسیده شدن، یا دستوپنجه نرم کردن در آسانسور بزرگ شدیم. آه، به جهنم. میدانم اشتباه است، و حالا میبینیم، البته، که آن اشتباه بود، اما به تو قدرت درونی و حس خودت را میدهد. میدانم که آدم سادهای نیستم."
در خاطراتش در سال ۲۰۰۸، بریتون درباره تجاوز جنسیای که در ۲۱ سالگی، قبل از ورود به تلویزیون، متحمل شده بود نوشت. جدا از اینکه حمله چقدر وحشتناک بود—چندین بار در یک شب در آپارتمانش، با مردی که تازه ملاقات کرده بود اتفاق افتاد—از این که چگونه گزارش آن به پلیس را توجیه کرده بود شگفتزده شدم ("چون کبودی نداشتم و او مرا نزده بود"). "حتی تا حدود ۱۰ سال بعد نمیدانستم اسمی دارد، و فکر کردم، یک لحظه صبر کن، این تجاوز بود. او به من تجاوز کرد. چندین بار، آن شب. این نوعی سادهلوحی من بود، واقعاً." دو دخترش، میگوید، "واقعاً فمینیست هستند، خیلی سختگیر، و چیزهای زیادی به من یاد دادهاند. دخترم روز دیگر گفت، هر زنی کسی را میشناسد که مورد تجاوز یا حمله قرار گرفته است. هیچ مردی یک متجاوز را نمیشناسد. آنها هنوز ما را میکشند و به ما تجاوز میکنند. پس، چه کار کنیم؟"
نگرش دخترش بسیار متفاوت از نحوه پردازش جنسیتگرایی توسط بریتون در اوایل کارش است. "میبینی، تو از مغز یک زن جوان، ۴۰ سال بعد استفاده میکنی،" میگوید وقتی میپرسم آیا آن جنسیتگرایی او را عصبانی کرد. "ما آن را نداشتیم. من عاشق کار بودم." اما او خیلی چیزها را تحمل کرد. یک بار، در طول زمان صبحانه، وقتی به اخبار رفته بودند، میگوید یک مدیر ارشد "از میان جنگلی از دوربینها آمد، و مهمانان آنجا بودند، و او جلوی همه آنها گفت، 'تو افتضاحی، وحشتناکی. چه کار میکنی؟' این چنین تحقیری بود." بعد از برنامه، او به دفترش فراخوانده شد، جایی که حتی بیشتر سرش فریاد زد. "من گریه میکردم، و تمام آرایش آن روز ریخته بود. او گفت، 'قبل از اینکه از اتاق بیرون بروی، کمی آرایش کن.' گفتم، 'روی میزم گذاشتهام.' پس رفت، آن را آورد، و مجبورم کرد دوباره بزنم."
در سال ۱۹۹۵، بریتون. عکس: آلن دیویدسون/شاتراستاک
چگونه اعتماد به نفسش را خرد نکرد؟ بریتون لبخند میزند. "من هیچ اعتماد به نفسی ندارم. فقط به نظر میرسد که دارم." وقتی آخرین رمانش را تحویل داد، میگوید، "عرق میکردم، فکر میکردم، این کتابی است که بالاخره میفهمند من افتضاحم." وقتی نظرات خوب از خوانندگان شروع شد، میگوید، "فقط اشک ریختم. فکر میکنی، آره، اما آنها هنوز فقط دارند مهربانی میکنند."
فکر میکند احتمالاً از کودکی شروع شده است. پدرش بازیگر تونی بریتون بود، که قبلاً مادرش و خواهر بزرگترش را ترک کرده بود و با زن دیگری زندگی میکرد. بریتون در طی یک دیدار او از مادرش باردار شد، و او به ندرت در دوران رشدش حضور داشت. یک بار معلم انگلیسیاش را متقاعد کرد که کلاس را به سفری ببرد تا او را در نمایشی در لندن ببینند، و توانست از طریق تئاتر با او تماس بگیرد. او آنها را دعوت کرد تا پشت صحنه با او ملاقات کنند، و بریتون، که میترسید حتی او را نشناسد، مطمئن شد که خود را به جلو بکشد.
مشاهده تصویر کامل: بریتون با پدرش و مادرش، روث. عکس: ANL/شاتراستاک
مادرش، میگوید، "شگفتانگیز، جذاب، زیبا و بامزه بود. خواهرم، زیبا، باریک، میتوانست بازیگر یا مدل شود. و من آنجا بودم، یک بچه کوچک چاق، که نمیدانستم بعداً چه خواهد شد." وقتی به پدرش گفت که میخواهد در تلویزیون کار کند، به او گفت، "تو خیلی چاقی که سوز لالی باشی" (یک گوینده). بریتون میخندد. "پس این چیزها را تحمل میکنی و ادامه میدهی."
بریتون، البته، یک حرفه تلویزیونی بسیار موفق ساخت، به ویژه ۱۰ سالش در این مورنینگ، و همچنین میزبان برنامههای زیادی بوده، از جمله آماده، ثابت، بپز و سری مصاحبه خودش فرن بریتون ملاقات میکند... حتی اگر میگوید سندرم فریبخورده در تمام طول زندگیاش او را دنبال کرده است. "آه، خدا، بله." خارج از صفحه، زندگی میتوانست سخت باشد—آیویاف، سپس افسردگی پس از زایمان بعد از تولد دوقلوهایش، سپس طلاق، سپس تولد فرزند سومش. به دلیل شهرت بالایش به عنوان مجری تلویزیون، او همچنین به شدت تحت نظارت بود، به ویژه ظاهر و وزنش (یک ستوننویس به طرز تکاندهندهای او را "یک زن چاق پیر ولگرد" نامید). این برای چند سال در اواسط دهه ۲۰۰۰ به ویژه شدید بود. چگونه کنار آمد؟ "نه خیلی خوب. در قیافه شجاع نشان دادن خوب بودم، اما درون خوب نبودم."
پایینترین نقطه در سال ۲۰۰۸ بود، وقتی فاش شد که جراحی باند معده انجام داده است، و در مطبوعات بدنام شد. بعداً، فهمید که تلفنش هک شده است، و در سال ۲۰۲۴ توسط نیوز گروپ نیوزپیپرز، مالکان نیوز آو د ورلد که اکنون منحل شده است، غرامت دریافت کرد. "هرگز نفهمیدم چرا پاپاراتزیها در جاهایی که من بودم حضور داشتند. برای بچهها ترسناک، وحشتناک." آیا فکر میکند عجیب است که اکنون تحمل بیشتری برای استفاده سلبریتیها از تزریقهای کاهش وزن وجود دارد؟ "برام مهم نیست، مردم میتوانند هر کاری میخواهند بکنند،" میگوید با خوشحالی. "آنچه برای من اتفاق افتاد جنایی بود، به معنای واقعی کلمه."
استعفای بریتون از این مورنینگ در سال ۲۰۰۹ ناگهانی و بدون جزئیات بود. "واقعاً نمیخواهم وارد آن شوم،" میگوید. "احتمالاً هرگز نخواهم کرد، اما بله، آن روزی بود که در یک لحظه تغییر کرد، و ناگهان فکر کردم، 'باید از اینجا بروم.'"
مدتها شایعاتی درباره شکاف با هممجریاش فیلیپ اسکوفیلد وجود داشت. در زندگینامهاش، که سال قبل منتشر شد، او جز تعریف از او چیزی نگفت و گفت عاشق کار با اوست. اما چیزی اشتباه شد. "سخت بود، خیلی دشوار بود، خیلی ناراحتکننده." آنها دوستی خوبی داشتند، میگوید بریتون. "آن را پس نمیگیرم، اما بعد، میدانی، زمان بده، و درست نبود."
حرفه تلویزیونی موفق اسکوفیلد پس از اعتراف به رابطه با یک کارمند بسیار جوانتر آیتیوی نابود شد. "آن یکی احساسات بسیار مختلطی برایم ایجاد کرد. واقعاً نمیتوانم توضیح دهم، چون ما یک رابطه کاری بسیار خوب داشتیم، تا اینکه..." او این کار را نکرد، بنابراین دشوار بود. برایش آرزوی خوبی دارم. امیدوارم همه چیز آرام شود و او کمی خوشبختی پیدا کند.
مشاهده تصویر در اندازه کامل
'من کاملاً آمادهام که چیزها متوقف و تغییر کنند.' عکس: هری بوردن/گاردین
در دهه ۴۰ سالگیاش، کار ثابت بود. "در دهه ۵۰ سالگیام، سختتر شد. میدانستم تمام میشود. من کاملاً آمادهام که چیزها متوقف و تغییر کنند." او یک حرفه جدید در نویسندگی شروع کرد. "بعد فکر کردم، خب، تلویزیون تمام شد، و حالا اینجا هستم و داخل مطب دامپزشک را انجام میدهم، و عاشقش هستم." میگوید خوب است که بسیاری از تیم تولید افرادی هستند که با آنها در این مورنینگ کار کرده است، "و آنها به یاد داشتند که شاید من خوب باشم برای کار کردن."
بچههایش بزرگ شدهاند، و به نظر میرسد هیچکدام تاکنون بچههای نپو نیستند—در عوض، آنها شغلهای مفیدی دارند. کوچکترین دخترش یک بناست، دختر دیگرش در حال آموزش برای پرستاری است، یک پسرش معلم است، و دیگری "دارد کاری با روانشناسی کودک انجام میدهد." چگونه توانسته از بزرگ کردن، مثلاً، چهار اینفلوئنسر جلوگیری کند؟ بریتون میخندد. "آنها هرگز اینطور نبودهاند. دختر بزرگم وقتی خیلی جوان بود به من گفت، 'نمیخواهم بیادب باشم، اما کارت واقعاً کسلکننده است، نه؟'"
پس حالا، برای اولین بار در سالها، بریتون بدون بچه یا شوهر در خانه است، و به نظر میرسد از زندگی لذت میبرد. احساس میکند مثل برگشتن به آن لحظه خاص است، میگوید، "بین ترک مدرسه و مجبور به کار یا رفتن به دانشگاه یا هر چیز. به این فکر میکنم که در ۱۷، ۱۸، ۱۹ سالگی چطور بودم، و همه چیز خیلی سرگرمکننده بود." این درباره دوستان، حماقت، و کمی شادی بیشتر است (از جمله زنگزنی!). "به شخصی که هنوز درون من است فکر میکنم، که وقتی جوانتر بودم بودم، و هنوز آنجاست. و این تو را برای روز خوشحال میکند."
فرن بریتون: داخل مطب دامپزشک یکشنبهها ساعت ۱۱:۳۰ صبح از آیتیوی۱ پخش میشود و در آیتیویایکس قابل دسترسی است.
اطلاعات و پشتیبانی برای هر کسی که تحت تأثیر مسائل تجاوز جنسی یا سوءاستفاده جنسی قرار گرفته است از سازمانهای زیر در دسترس است. در بریتانیا، ریپ کرایسیس پشتیبانی را در ۰۸۰۸ ۵۰۰ ۲۲۲۲ در انگلستان و ولز، ۰۸۰۸ ۸۰۱ ۰۳۰۲ در اسکاتلند، یا ۰۸۰۰ ۰۲۴۶ ۹۹۱ در ایرلند شمالی ارائه میدهد. در ایالات متحده، رین پشتیبانی را در ۸۰۰-۶۵۶-۴۶۷۳ ارائه میدهد. در استرالیا، پشتیبانی در ۱۸۰۰Respect (۱۸۰۰ ۷۳۷ ۷۳۲) در دسترس است. سایر خطوط کمک بینالمللی را میتوان در ibiblio.org/rcip/internl.html یافت.
**سوالات متداول**
در اینجا لیستی از سوالات متداول بر اساس عنوان مقاله و موضوعی که ارائه دادید، با لحنی طبیعی و پاسخهای واضح نوشته شده است.
سوالات متداول
۱ فرانک باف کیست و چرا آن حرف را به فرن بریتون زد؟
فرانک باف یک مجری مشهور تلویزیونی بریتانیایی بود. فرن بریتون، که در آن زمان تهیهکننده جوان و بعداً مجری بود، روایت میکند که او این نظر ناپسند و ناخواسته را در یک جلسه کاری در دهه ۱۹۸۰ به او گفت. این نمونهای از جنسیتگرایی و آزار معمولی است که زنان در تلویزیون در آن زمان با آن روبرو بودند.
۲ آیا این نقل قول واقعی است یا فقط یک تیتر تکاندهنده؟
بله، نقل قول واقعی است. فرن بریتون این حکایت خاص را در خاطراتش در سال ۲۰۲۱ به نام "زندگی خوب" گنجانده است. او از آن برای نشان دادن فرهنگ پسرانه و شکارچیای استفاده میکند که باید به عنوان یک زن در تلویزیون در آن دوران از آن عبور میکرد.
۳ مقاله دقیقاً درباره چیست؟
مقاله بررسی میکند که چگونه فرن بریتون در صنعت تلویزیون تحت سلطه مردان در دهههای ۸۰ و ۹۰ زنده ماند و پیشرفت کرد. این مقاله جنسیتگرایی، ذهنیت باشگاه مردانه، و چگونگی تبدیل شدن او به یک مجری موفق در برنامههایی مانند این مورنینگ و آماده، ثابت، بپز را پوشش میدهد.
۴ آیا فرانک باف تنها کسی بود که اینطور رفتار میکرد؟
خیر، خاطرات بریتون فرهنگی گسترده را توصیف میکند که در آن نظرات نامناسب، دستدرازی و فشار رایج بود. او مردان قدرتمند دیگری در صنعت را نام میبرد که رفتار بدی داشتند، اما داستان فرانک باف جلبتوجهترین مثال است.
۵ چرا فرن بریتون فقط حالا درباره این صحبت میکند؟
او گفته است که جنبش من هم به او و زنان دیگر اعتماد به نفس داد تا درباره تجربیاتی که قبلاً مخفی نگه داشته بودند صحبت کنند. او همچنین احساس کرد که زمان کافی گذشته است و میخواست صادقانه مستند کند که زندگی واقعاً برای زنان در تلویزیون چگونه بود.
۶ آیا فرانک باف هرگز عذرخواهی کرد یا پاسخی داد؟
فرانک باف در سال ۲۰۲۰، قبل از انتشار کتاب بریتون، درگذشت. به همین دلیل، هیچ پاسخ عمومی از سوی او وجود نداشت. بریتون گفته است که هرگز از او در آن زمان عذرخواهی دریافت نکرد.