My holiday from hell: my teenage daughter was drunk – and we had a 12-hour car ride ahead of us.

My holiday from hell: my teenage daughter was drunk – and we had a 12-hour car ride ahead of us.

این یک تعطیلات نیم‌ترم آخر ماه می بود که در آخرین لحظه تصمیم گرفته شد. می‌دانستیم که کلبه‌ای که یکی از اقوام به ما قرض داده بود، برای من، شوهرم، سه دختر نوجوانمان تنگ خواهد بود. اما به خانواده‌ای که قانع نشده بودند گفتم: «هی، نزدیک ساحله—به هر حال به‌ندرت داخل می‌مانیم.»

یکی از دخترها شب قبل مهمانی داشت؛ قول داد تا نیمه‌شب خانه باشد و ما توافق کردیم ساعت ۹ صبح حرکت کنیم. آن دختر وقتی برگشت که من داشتم چای صبحگاهی‌ام را درست می‌کردم. او هنوز مست بود و تلفنش را گم کرده بود.

بعد از کلی پیام در فیسبوک، معلوم شد که تلفن را یکی از دوستان به خانه شخص دیگری برده بود. اما هیچ‌کس نمی‌دانست کدام دوست یا کدام خانه، و همه کسانی که در مهمانی بودند حالا بیهوش افتاده بودند (از جمله دخترمان). شوهرم، که آدم وسواسیِ کنترل‌گری است و شعارش آن صبح چیزی شبیه «وقتی می‌گویم ساعت ۹ حرکت می‌کنیم، یعنی ساعت ۹ حرکت می‌کنیم» بود، حالا در آشپزخانه قدم می‌زد و می‌گفت این تعطیلات از اول ایده وحشتناکی بوده. ما آن موقع نمی‌دانستیم چقدر بدتر خواهد شد.

حدود ظهر راه افتادیم، با این توافق که یک ساعت مسیر را دور بزنیم و به خانه‌ای برویم که تلفن گم‌شده احتمالاً آنجا بود. در راه، دختر مهمانی‌رفته از پنجره عقب حالش بد شد. شوهرم با عصبانیت ماشین را به یک جاده فرعی کشاند و من با عجله به مغازه سر کوچه رفتم تا بطری‌های آب برای تمیز کردن آشفتگی بخرم. یک زوج جوان که بچه‌ای عالی‌شان را در جاده هل می‌دادند، با نگاه‌های وحشت‌زده به ما نگاه کردند. فریاد زدم: «نگران نباشید، این روزی زندگی شما هم می‌شود.» آنها نگاهشان را برگرداندند و با عجله رفتند.

به خانه‌ای که تلفن بود رسیدیم، بیرون پارک کردیم و تماشا کردیم که دختر مهمانی‌رفته با تلوتلو خوردن ناپایدار از مسیر باغچه بالا رفت. شوهرم گفت: «او هنوز مست است.» وقتی در جلو باز شد، دخترم جلوی در حالش بد شد. شوهرم زیر فرمان لیز خورد و گفت: «تو باهاش کنار بیا.»

یک ساعت بعد، بعد از تمیزکاری، دوباره راه افتادیم. پنج ساعت عقب‌تر از برنامه، به بزرگراه پیوستیم، جایی که ماشین‌ها به‌سختی حرکت می‌کردند. شوهرم، خشمگین، مطلقاً هیچی نگفت. همه گرسنه بودند، اما هیچ‌کس جرات نکرد پیشنهاد دهد برای ناهار توقف کنیم.

تا اوایل عصر به کورنوال رسیدیم، اما کلبه نزدیک لندز اند بود، پس هنوز راه داشتیم. از جلو با خوشحالی گفتم: «دیگه زیاد نمونده.» لحظاتی بعد، ماشین با صداهای تق‌تق از حرکت ایستاد. ما ساعت ۱۰ شب در باغ شلوغ یک میخانه منتظر اِی‌اِی ماندیم، که یک ساعت طول کشید تا ماشین را دوباره راه بیندازد.

بعد از نیمه‌شب بود که به کلبه رسیدیم، و با وجود آرامش همه، بلافاصله مشخص شد که خیلی کوچک است. ادعاهای من که به هر حال ساحل می‌رویم، وقتی صبح روز بعد با مه غلیظ و باران شدید از خواب بیدار شدیم، ناپدید شد. تا اواسط صبح، همه می‌خواستند جای دیگری باشند، وضعیتی که امیدوار بودم با بردن شوهرم به میخانه برای یک نوشیدنی بهبود بخشم. آنجا، یک دعوای بزرگ کردیم و او با عصبانیت به کلبه برگشت تا پرواز برگشت رزرو کند. دختر مهمانی‌رفته، که فهمیده بود تلفن پیدا شده در واقع خراب است، از او التماس کرد که او را هم با خود ببرد.

صبح روز بعد آنها را در فرودگاه نیوکی پیاده کردیم و من و دخترهای دیگر به یک کافه رفتیم. وقتی هواپیمایشان بلند شد، ابرها کنار رفتند و آفتاب بیرون آمد. فریاد زدیم: «ساحل!» با عجله برگشتیم؛ هر روز بعد از آن آفتابی بود و کلبه حالا اندازه عالی داشت. ما سه نفر از آن زمان بارها برگشته‌ایم؛ شوهرم و دختر دیگرمان هرگز برنگشته‌اند.

**سوالات متداول**

در اینجا لیستی از سوالات متداول بر اساس سناریوی «تعطیلات جهنمی من: دختر نوجوانم مست بود و ۱۲ ساعت رانندگی در پیش داشتیم» آورده شده است.

**سوالات سطح مبتدی**

۱. دقیقاً در این داستان چه اتفاقی افتاد؟
یک خانواده به تعطیلات رفتند و در پایان سفر، والدین متوجه شدند دختر نوجوانشان بسیار مست است. آنها مجبور شدند در حالی که او هنوز مست بود، ۱۲ ساعت او را به خانه برانند.

۲. چرا به این «تعطیلات جهنمی» می‌گویند؟
چون یک تعطیلات آرامش‌بخش به یک کابوس استرس‌زا، ترسناک و طاقت‌فرسا برای والدین تبدیل شد. آنها مجبور بودند یک نوجوان مست را در یک سفر طولانی با ماشین مدیریت کنند که خطرناک، از نظر احساسی خسته‌کننده بود و سفر را خراب کرد.

۳. آیا این مشکل رایجی برای والدین است؟
متأسفانه بله. بسیاری از والدین نگران آزمایش الکل توسط نوجوانانشان هستند، به‌ویژه در تعطیلات یا سفرهای مدرسه. موقعیت خاص مجبور بودن به رانندگی مسافت طولانی با یک نوجوان مست، یک ترس رایج و یک چالش واقعی برای بسیاری از خانواده‌هاست.

۴. بزرگترین خطر در این موقعیت چیست؟
بزرگترین خطر، نوجوان مست است. او ممکن است استفراغ کند، خفه شود، پرخاشگر شود یا سعی کند در ماشین را باز کند. راننده نیز حواس‌پرتی و استرس دارد که رانندگی برای ۱۲ ساعت را بسیار پرخطر می‌کند.

۵. اگر این اتفاق برای شما بیفتد چه باید کرد؟
اول، ایمنی همه را تضمین کنید. در صورت امکان، فوراً رانندگی نکنید. صبر کنید تا او هوشیار شود، حتی اگر به معنای ماندن یک شب اضافه باشد. اگر مجبور به رانندگی هستید، شخص دیگری در ماشین باشد که بتواند مراقب او باشد و او را آرام نگه دارد. آب و یک کیسه مخصوص استفراغ در دسترس داشته باشید.

**سوالات سطح پیشرفته**

۶. چگونه با نوجوانی که در ماشین در حال مستی پرخاشگر یا ستیزه‌جو است، برخورد می‌کنید؟
آرام بمانید و بحث نکنید. وارد جنگ قدرت نشوید. اگر او کلامی توهین‌آمیز دارد، نادیده بگیرید. اگر از نظر فیزیکی پرخاشگر است یا سعی می‌کند فرمان را بگیرد، با خیال راحت کنار بکشید و فوراً ماشین را متوقف کنید. اگر نمی‌توانید موقعیت را کنترل کنید، کمک بخواهید.

۷. عواقب قانونی اجازه دادن به یک خردسال برای نوشیدن در سفر خانوادگی چیست؟
این بسته به کشور و ایالت متفاوت است. در بسیاری از جاها، می‌توانید به مشارکت در بزهکاری یک خردسال، به خطر انداختن کودک یا حتی ارائه الکل به یک خردسال متهم شوید. این می‌تواند منجر به جریمه شود.