در اینجا ترجمهٔ متن درخواستی به فارسی ارائه شده است:
جاناتان ویتکام، وکیل لزلی گروف، ۵ ژوئن ۲۰۲۰
«او نمیدانست.»
لزلی گروف، که سالها به عنوان دستیار اجرایی ارشد جفری اپستین کار میکرد، همیشه گفته است که از جنایات او هیچ اطلاعی نداشته است. برای اینکه از نظر قانونی در یک جرم شریک باشید، باید بدانید که دارید به ارتکاب آن کمک میکنید. برای همدستی اخلاقی، استاندارد پایینتر است. حتی نیازی نیست که نقش فعالی داشته باشید. فقط دانستن دربارهٔ جرم و انجام ندادن هیچ کاری کافی است.
اما واقعاً چطور میتوانیم بفهمیم که کسی چه میداند؟
من به تمام دفعاتی فکر میکنم که نگاهم را برگرداندم، فکری را سرکوب کردم، یا نسبت به چیزی نادرست چشمپوشی کردم—چه یک فاجعهٔ عظیم زیستمحیطی باشد، چه یک دزدی کوچک درست جلوی چشمم در سوپرمارکت. به خودم میگویم یک نفر دیگر از پسش برمیآید. این تقصیر یا مسئولیت من نیست. من آنقدر ناچیزم که نمیتوانم تغییری ایجاد کنم. در مقطعی، تصمیم میگیرم نگذارم آنچه دیدهام یا شنیدهام یا حدس زدهام در ذهنم ریشه بدواند. با گذشت زمان، فهمیدهام که زندگی با آنچه میدانم خیلی راحتتر است اگر آن را نپذیرم—حتی به خودم.
مصاحبهٔ افبیآی با لزلی گروف، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۱
گروف با یک استخدامکننده ملاقات کرد که به او دربارهٔ «یک شغل برای سازماندهی زندگی یک مرد» گفت. این مرد «اپستین، یک شخصیت اجتماعی منهتنی بود. گروف قبلاً هرگز نام اپستین را نشنیده بود.»
لزلی گروف هرگز قصد نداشت دستیار باشد. بعد از کالج در دانشگاه تگزاس در دالاس، با همسر اولش به نیوجرسی نقل مکان کرد. نه سال برای یک شرکت لوازم اداری کار کرد، طلاق گرفت، و سپس به عنوان فروشنده در نوردستروم مشغول به کار شد. همسر دومش را در یک مسابقهٔ سهگانه ملاقات کرد و تصمیم گرفت در والاستریت به عنوان برنامهریز رویداد کار پیدا کند. در سال ۲۰۰۱، یک استخدامکننده رزومهٔ او را در مانستر، یک سایت کاریابی، پیدا کرد و برایش—که در اواسط دههٔ سی سالگیاش بود—یک مصاحبه برای دستیاری یک سرمایهدار ثروتمند ترتیب داد.
برای مصاحبه، گروف به دفاتر اپستین در طبقهٔ چهارم خیابان مدیسون ۴۵۷، بخشی از خانههای ویلارد، رفت. اینها اقامتگاههای سنگفرش شدهٔ زیبای قرن نوزدهمی هستند که دور یک حیاط ساخته شدهاند و همچنین خانهٔ یک هتل لوکس هستند. او با گیسلین مکسول و اپستین ملاقات کرد که تلفنش مدام در طول مصاحبه زنگ میخورد. او مختصر صحبت میکرد و سپس قطع میکرد. گروف با این تصور که محل کار شلوغ و پرجنبوجوشی است، رفت.
وقتی شغل را گرفت، گروف دفتر خودش را داشت و در کنار تیم دستیاران، وکلا و یک معاملهگر اپستین کار میکرد که با هم پول و زندگی او را مدیریت میکردند. چند سال بعد، او از خانهٔ او—یک خانهٔ شهری هفتطبقه در خیابان ۷۱ شرقی نزدیک خیابان پنجم—شروع به کار کرد. در راهروی مرکزی، یک مجسمهٔ سایز واقعی از یک زن با لباس عروسی سفید که طنابی را چنگ زده بود، آویزان بود.
مشاهدهٔ تصویر در اندازهٔ کامل: خانهٔ سابق جفری اپستین در خیابان ۷۱ شرقی در نیویورک. عکس: بیل تامپکینز/گتی ایمجز
گروف مسئول تقویم اپستین بود، قرارهای ملاقاتش را تنظیم میکرد و تماسهایش را برقرار میکرد. وقتی شروع به کار کرد، مکسول به او گفت که اپستین هر روز ماساژ دارد. اپستین صبح با گروف تماس میگرفت و به او میگفت: «با ایکس تماس بگیر و ببین میتواند ساعت ۴ ماساژ بیاید» و سپس هر ۱۵ دقیقه یکبار تماس میگرفت تا وقتی که ترتیب داده میشد. اگر گروف نمیتوانست با ایکس تماس بگیرد، به او میگفت با وای تماس بگیرد. (در پاسخ به سؤالات دربارهٔ این قرارها، وکیلش، مایکل باخنر، نوشت: «در طول مدت استخدامش، لزلی هرگز شاهد هیچ چیز غیرقانونی مرتبط با این ماساژها نبود و چیزی به او گفته نشد.»)
گروف به مدت ۱۸ سال، از ۲۰۰۱ تا دستگیری او در ژوئیهٔ ۲۰۱۹، برای اپستین کار کرد. هیچ اتهام کیفری علیه او (یا هر کس دیگری که به اپستین مرتبط است، به جز مکسول) مطرح نشده است. از زمان مرگ اپستین در اوت ۲۰۱۹، گروف تقریباً نامرئی مانده و فقط از طریق وکلایش صحبت کرده است. عکسهای اخیر او را در حال رفتن به پیلاتس یا راه بردن سگش نزدیک خانهاش در کنتیکت نشان میدهد—در حالت غیرکاری و کمحاشیه. در مقایسه با سلطنتیها، سیاستمداران، میلیاردرها و اساتیدی که در داستان اپستین ظاهر شدهاند، به نظر میرسد که او در پسزمینه محو شده است. بله، گروف جایگاه پایینی دارد—او یک سلبریتی نیست و هیچ شهرت عمومی برای از دست دادن ندارد. اما وقتی نام او را در پروندهها جستجو میکنید، بیش از ۱۶۰٬۰۰۰ نتیجه میگیرید، بیشتر از هر کس دیگری. (من شاید ۱۰٬۰۰۰ تای آنها را خواندهام، که فقط بخش کوچکی است.) هیچکس به اندازهٔ او با اپستین در تماس روزمره و منظم نبود.
پس از انتشار پروندههای اپستین، کمیتهٔ نظارت و اصلاحات دولتی کنگرهٔ آمریکا تصمیم گرفت بررسی کند که آیا تحقیقات دولت فدرال دربارهٔ جنایات اپستین و مکسول به درستی انجام شده است یا خیر. در ۳ مارس ۲۰۲۶، آنها نامهای به گروف فرستادند و از او خواستند برای مصاحبه در ۹ ژوئن به واشنگتن بیاید: «کمیته معتقد است شما اطلاعاتی دارید که به تحقیقات آن کمک خواهد کرد.» به عبارت دیگر، آنها فکر میکنند گروف بیشتر از آنچه تا به حال اعتراف کرده است، میداند.
مصاحبه با لزلی گروف در نیویورک تایمز، ۵ فوریهٔ ۲۰۰۵:
«همه چیز به پیوند برمیگردد. من میدانم او به چه فکر میکند و میدانم کی باید سریع باشم. این یک روند خوبی است که ما داریم.»
دستیار اجرایی خوب بودن یعنی کاملاً در نقش خود غرق شوید. این شغل شامل مدیریت جزئیات کوچک است: تاریخها، زمانها، قرارها، سفرها، وعدههای غذایی، هدایا، ایمیلها و تماسها. اما همچنین نیاز به پیشبینی این موارد دارد—دانستن آنچه قبل از درخواست شدن نیاز است. برای انجام این کار، دستیار باید ذهن رئیس خود را درک کند. در یک ساختار سالم، رابطه نزدیک است اما مرزهای مشخصی دارد. او—و تقریباً همیشه یک زن است—میتواند نظر خود را بگوید یا نه بگوید. ویکتوریا رابین، بنیانگذار سازمان دستیاران اجرایی، آن را نوعی ازدواج کاری مینامد. او به من گفت هیچ رابطهٔ حرفهای دیگری به این اندازه به اعتماد یا نزدیکی نیاز ندارد. (رئیس سابقش میگفت او بیشتر از همسرش دربارهٔ او میداند و میتواند در پنج دقیقه نابودش کند.)
حتی اگر یک دستیار ممکن است از دانستن این همه چیز قدرت داشته باشد، این یک شراکت برابر نیست. رابین گفت: «اگر متعهد باشی، روحت را به آن شخص میفروشی.» در یک پویایی کمتر حرفهای، دستیار آنقدر برای زندگی روزمرهٔ رئیسش ضروری میشود—و کاملاً تحت کنترل او—که به یک کارگر بیصدا تبدیل میشود. رونا چیو، که مدت کوتاهی به عنوان دستیار هاروی واینستین کار کرد، نقش خود را با یک پیشخدمت در داونتن ابی مقایسه کرد، جایی که قوانین اصلی این بود که آنچه بهت گفته میشود را انجام بدهی و نامرئی بمانی. چیو، که میگوید واینستین به او تجاوز جنسی کرده است، اغلب به او گفته میشد که میتواند در یک ساعت جایگزین شود. او میشنید که واینستین سر یک کارگردان بزرگ تلفنی فریاد میزند و فکر میکرد، اگر میتواند با آنها اینطور رفتار کند، با من چه کار میتواند بکند؟ او گفت که مثل «یک پشه روی یک فیل» بود.
در طول سالها، اپستین چندین دستیار داشت، اما گروف ارشدترین بود و بیشترین مدت را ماند. همانطور که ایمیلهای او را میخواندم، ابتدا تحت تأثیر قرار گرفتم که چقدر زمان و حرکات او را مدیریت میکرد، یا به عنوان دروازهبانش عمل میکرد. اما در واقع، او بیشتر شبیه یک امتداد خوب آموزش دیده از او بود. در مقالهای از نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۵ دربارهٔ دستیاران اجرایی در والاستریت، که در آن هم گروف و هم اپستین مصاحبه شدند، اپستین دستیارانش را «امتداد مغز من» و «پروتز اجتماعی» توصیف کرد—نه افراد جدا، بلکه بخشی از ذهن و بدن او.
[تصویر: جفری اپستین در سال ۲۰۱۷، از ثبتنام مجرمان جنسی ایالت نیویورک. عکس: AP]
وظیفهٔ گروف این بود که مطمئن شود زندگی اپستین دقیقاً همانطور که او میخواهد پیش میرود. «جفری درخواست کرده که لطفاً در حین تمرین در باشگاه مزاحمش نشوند... حتی اگر مهمانی اینجا منتظر است،» او در سال ۲۰۱۲ به همکارانش ایمیل زد. «وقتی جفری منتظر چیزی است و شما فوریت یک بسته را میدانید، باید در صورت امکان فوراً به او بدهید،» او دربارهٔ تأخیر دو ساعته در تحویل چند شیرینی در سال ۲۰۱۵ نوشت. «او با من تماس گرفت و پرسید کانولیهایش کجاست!؟» در هر روز معین، گروف از تعمیر یک ریل حوله («میشود لطفاً یک نفر این را درست کند») تا فهمیدن چگونگی... همه چیز را مدیریت میکرد. او از واکنش آلرژیک اپستین («واضح است که صورتش درست نیست») تا اطمینان از اینکه استیو بنون اپل واچی را که اپستین به او داده بود دریافت کرده است («میتوانی تأیید کنی استیو ساعتش را دارد؟... باید به جفری برگردم... ببخشید که اینقدر اذیت میکنم!») را مدیریت میکرد. او در کارش عالی بود—سریع، مؤدب و همیشه خوشبین، حتی وقتی وظایفش مسخره بود، مثل رسیدگی به دو استیک «هیولا»ی بستهبندی شده در خلأ که در هواپیمای اپستین جا مانده بود یا فهمیدن چگونگی حمل سه ظرف بستنی اورئو («مورد علاقهٔ جیای») از نیویورک به یکی دیگر از املاکش بدون اینکه آب شود. ایمیلهایش پر از علامت تعجب، شکلکها (به خصوص شکلک چشمکزن) و عبارات هیجانانگیز مثل «فوقالعاده!»، «عالی!» و «فوقالعاده است!» بود. وقتی یک تاجر نیویورکی به نام جاناتان فارکاس به او گفت که کاراییاش مایهٔ رشک ارتش آلمان است، گروف ایمیل را به شوهرش، آیک، ارسال کرد و پرسید: «فکر میکنی به جیای هم بفرستم؟!!» آیک پاسخ داد که باید آن را در پروندههایش نگه دارد، فقط در صورتی که روزی به شغل دیگری نیاز داشت.
اپستین میدانست که گروف تواناست، اما ایمیلهایش به ندرت تلاشهای او را فراتر از یک «ممنون» مختصر تأیید میکرد. در عوض، قدردانی خود را با پول نشان میداد. در مصاحبهای با نیویورک تایمز، او گفت که وقتی گروف در سال ۲۰۰۴ به او گفت باردار است، پیشنهاد داد هزینهٔ یک پرستار بچه را بپردازد و برایش ماشین خرید تا رفت و آمدش از کنتیکت راحتتر شود. او گفت: «هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم لزلی را به خاطر مادر شدن از دست بدهم.» طبق یک سند حقوق و دستمزد، او همچنین حقوقش را از ۶۰٬۰۰۰ دلار در سال ۲۰۰۴ به ۱۲۰٬۰۰۰ دلار در سال ۲۰۰۵ دو برابر کرد. مزایایی هم وجود داشت: در سال ۲۰۱۴، اپستین به گروف ایمیل زد و «تعطیلات فلوریدا به سبک من، لطفاً، هتل پنج ستاره و همه چیز» را پیشنهاد داد. (شوهر گروف، آیک، ایمیل را برای شخص دیگری فرستاد و گفت: «جدی بهترین رئیس دنیا.») در روز ولنتاین ۲۰۱۸، اپستین برای او و چند دستیار دیگر قرار ملاقات با گلم اسکواد خرید، جایی که آرایشگران به خانههایشان میآمدند تا مو و آرایششان را انجام دهند («خیلی ناز!» نوشت گروف). یک بار، در سال ۲۰۱۵، او تور هواپیمای شخصی او را دید، با هلیکوپترش سوار شد و با قایق به جزیرهٔ خصوصی کارائیبش، لیتل سنت جیمز، رفت و سپس در یک هتل لوکس اقامت کرد. «هلیکوپتر یکی از بهترین بخشها بود!» او در یک ایمیل گروهی به خانوادهاش نوشت که تحت تأثیر قرار گرفته بودند. یکی گفت: «نمیدانستم او هلیکوپتر هم دارد! وای!» مادر گروف نوشت: «شغل خستهکنندهای نیست!»
تا سال ۲۰۱۵، گروف سالانه ۱۴۰٬۰۰۰ دلار درآمد داشت و چندین پاداش، سفر فلوریدا و مجوز خرید یک ماشین تا سقف ۴۵٬۰۰۰ دلار دریافت کرده بود. او توانست یک خانهٔ چوبی سفید در نیو کنان، کنتیکت بخرد، بازسازی کند و تزئین کند که اکنون ارزش آن حدود ۵ میلیون دلار تخمین زده میشود. (اگرچه ایمیلهایش همچنین نشان میدهد که او و آیک مجبور شدند برای انجام کارها یک وام ساخت و ساز بزرگ از بانک بگیرند.) در سال ۲۰۱۶، او به آیک ایمیل زد تا به او بگوید حقوقش به ۱۵۰٬۰۰۰ دلار به اضافهٔ یک چک پاداش ۷٬۵۰۰ دلاری افزایش یافته است («بد نیست! :)») و به وامی اشاره کرد که میخواست با اپستین بگیرد: «من را خوشحال میکند!»
به نظر میرسید گروف حس میکرد که سخاوت اپستین محدودیت دارد—او یک گاو شیرده نبود، یا حداقل، پولی که میداد با قوانین خودش همراه بود. قبل از یک تعطیلات کوتاه خانوادگی در نیویورک، آیک پیشنهاد داد که از اپستین بخواهد برایشان بلیط یک نمایش بگیرد. هزینه برای اپستین هیچ معنایی نداشت، اما گروف احساس میکرد نمیتواند درخواست بلیط ۵۰۰ دلاری همیلتون را توجیه کند و تعجب کرد که آیا میتواند به جای آن دیر ایون هنسن را بگیرد.
وقتی گروف در سال ۲۰۱۴ افزایش حقوق به ۱۴۰٬۰۰۰ دلار گرفت، آیک، که برای تورمالین پارتنرز، یک شرکت معاملاتی کار میکرد، شوخی کرد که میتواند بازنشسته شود. («ها. لطفاً این کار را نکن،» گروف پاسخ داد.) او خوب حقوق میگرفت اما همیشه آگاه بود که در دنیای اقتصادی متفاوتی نسبت به رئیسش زندگی میکند. در مصاحبهٔ افبیآی، گروف به یاد آورد که فاکتوری برای فرش هواپیمایش دیده بود که بیش از درآمد سالانهٔ او هزینه داشت.
مصاحبهٔ افبیآی، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۱
گروف احساس میکرد دیدن آن بسیار باورنکردنی است. همه افرادی که اپستین با آنها سروکار داشت—در سیاست، تلویزیون و غیره—گروف را شگفتزده میکرد. قبل از کار برای اپستین، او هرگز کسی را نمیشناخت که صاحب هواپیما یا چیزی شبیه آن باشد.
ایمیلهای گروف پر از سلبریتیها و دستیارانشان بود. آماندا بود که برای دوشس یورک کار میکرد؛ لورن که برای بیل گیتس کار میکرد؛ جولی که برای لری سامرز کار میکرد؛ و کاترین و جینی که برای وودی آلن کار میکردند. او مجبور بود زمان یک ملاقات با نائومی کمپبل (که ایمیلهایش را با «عشق و نور» تمام میکرد) را بررسی کند، و وظیفهٔ گروف بود که بفهمد دوک باید با کدام ماشین سوار شود و وودی و سون یی برای شام چه میخواهند. («وودی دوست دارد: کوفته مرغ با گشنیز، و بال مرغ پیری پیری. من عاشق مارچوبهٔ کبابی گوما آئه، بادمجان شیشیتو میسو عسل، و تمپورای میگو و سبزیجات فصلی هستم،» سون یی تأیید کرد، که ایمیلهایش از تلفنش با شکلک بادکنک قرمز میآمد و هر کدام را مثل یک جشن کوچک جلوه میداد.)
با دسترسی به این همه اطلاعات خصوصی، شغل گروف با قوانین سختگیرانهای همراه بود. او به افبیآی گفت که وقتی اپستین او را استخدام کرد، مجبور شد یک توافقنامهٔ عدم افشا امضا کند. اگر تا به حال دربارهٔ هر چیزی که از افرادی که با آنها کار میکرد یاد گرفته بود صحبت میکرد، باید ۱۰۰٬۰۰۰ دلار به او میپرداخت. در اوایل، مکسول به او گفت که او برای کار آنجاست، نه برای گپ زدن یا معاشرت با هر کسی که از طریق شغل ملاقات میکند، از جمله اپستین. مثلاً، اگر برای اپستین بلیط دیدن یک فیلم میخرید، میدانست که روز بعد از او نپرسد که آیا از آن لذت برده است یا نه.
از گروف انتظار میرفت که طوری رفتار کند که انگار هیچ چیز و هیچ کس را نمیشناسد. در اولین ماه کاریاش، او به افبیآی گفت، از طریق کار به یک مهمانی دعوت شد و با شوهرش رفت و قانون عدم معاشرت را زیر پا گذاشت. «اپستین متوجه شد و دوشنبه بعد او را «سرزنش کرد».» او گفت که میخواهد او را اخراج کند اما به جای آن او را تحت دورهٔ آزمایشی قرار داد. گروف دیگر هرگز چنین کاری نکرد. او یاد گرفت که اشتباهات تحمل نمیشوند.
گروف به افبیآی گفت که حتی یک بار هم با اپستین «مکالمات عادی» نداشته است. در عوض، او تصمیمهای یک خطی میداد: بله، نه، «پرداخت کن»، «برگر». و گروف با یک تأیید سریع و شاد پاسخ میداد: «انجام میدهم!!» اپستین میدانست که میتواند روی او حساب کند تا هر کاری را سریع و خوب انجام دهد. وقتی یک کارمند لیست بلندی از بهانهها برای عدم ارسال یک نقاشی از پاریس به نیومکزیکو داد، اپستین با یک خط پاسخ داد: «کار را به لزلی بده، ممنون.» وقتی گروف به تعطیلات رفت، به اپستین اطمینان داد که بلکبریاش را همراه خواهد داشت. او پاسخ داد و به او گفت که در روز بازگشتش کجا باید باشد: «۷۱ در ۲۰» (منظور خانهاش). گروف: «البته!!!! نمیتوانم صبر کنم!»
با گذشت زمان، شروع به تشخیص لحن ایمیلهای گروف به اپستین کردم. آنها مرا به یاد پیامهایی میانداختند که در اولین شغلهایم، در پایینترین سطح سازمانهایی که هنوز سادهلوحانه فکر میکردم رفتار خوب دیده و پاداش داده میشود، فرستادم. این لحن خدمت است، دانستن جایگاه خود و مشتاق بودن به راضی کردن، که اغلب توسط زنان جوانتر نسبت به مردان ارشد استفاده میشود. همچنین لحن یک کمالگرا است، کسی که سعی میکند بینقص به نظر برسد، جایی که همه چیز ممکن است و هیچ چیز زیاد نیست. شما هر کاری که از شما خواسته میشود و بیشتر انجام میدهید، مانند یک ماشین به طور مداوم و خستگیناپذیر میدوید، و—مهمتر از همه—هرگز نه نمیگویید.
همکاری که نتوانسته بود نقاشی را ارسال کند، به گروف دربارهٔ اپستین اعتماد کرد: «برخورد با او سخت بوده است.» گروف با همدردی پاسخ داد: «مطمئنم.» در سال ۲۰۱۴، گروف با همکاری که تازه ایمیلی از اپستین دریافت کرده بود که «بدتر از همیشه... فحش دادن و به من گفتن که ننگم... او به معنای واقعی کلمه هرگز اینقدر بد نبوده است. که خیلی چیزها را میگوید،» ایمیل رد و بدل کرد. گروف سعی کرد کمی حمایت کند، سپس به آن شخص پیشنهاد داد «گاو نر را از شاخ بگیرد و برود!» آنها از تشویق او سپاسگزار بودند—«واقعاً کمک میکند.» به دلایلی، گروف هرگز توصیهٔ خودش را دنبال نکرد.
۲۵ ژانویهٔ ۲۰۱۲، کتابخانهٔ اپستین وزارت دادگستری
از: لزلی گروف
فقط تأیید میکنم که شما و دوستتان فردا ساعت ۷ شب برای دیدن جفری به خانهاش میآیید!
ممنون،
لزلی
(اسم دوستتان را هم بگویید، فقط برای اینکه داشته باشم)
۲۵ مهٔ ۲۰۱۲، کتابخانهٔ اپستین وزارت دادگستری
از: لزلی گروف
سلام! امیدوارم حالتان خوب باشد! جفری هفتهٔ آینده در نیویورک خواهد بود، و پیتر مندلسون هم آنجا خواهد بود. جفری میپرسید اگر شما و «دوستتان» میتوانید بیایید و پیتر را ملاقات کنید... ممنون، لزلی
۵ مهٔ ۲۰۱۵، کتابخانهٔ اپستین وزارت دادگستری
از: لزلی گروف
سلام... ممکن است شما و/یا دوست جدیدتان فردا ساعت ۲ بعدازظهر برای دیدن جفری وقت داشته باشید؟ لطفاً هر چه زودتر به من اطلاع دهید! ممنون، لزلی
ایمیلهای گروف که دختران—به قول خودش—را به «دیدن» اپستین دعوت میکرد، همه الگوی مشابهی داشتند. اغلب، این ترتیب شامل تطبیق با برنامهٔ شغلی یا کلاس کالج آنها بود: «سهشنبه تا ساعت ۱۰ شب در مدرسه هستم—تمرین ارکستر برای کنسرت جمعه داریم.» گروف همچنین ایمیلهایی از واسطهها به نمایندگی از دختران دیگر دریافت میکرد: «او میتواند چند کلاس را رها کند و ساعت ۱ بعدازظهر مدرسه را ترک کند. اگر جفری او را ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر میخواهد، میتواند بیاید.» گروف پاسخ داد: «باشه، همه چیز خوب است که بدانم... میگذاریم جیای تصمیم بگیرد. ممنون!»
گاهی اوقات، گروف برای پیدا کردن کسی که اپستین درخواست کرده بود، تقلا میکرد: «جفری فکر میکند من باید اطلاعات او را داشته باشم، اما من هیچی پیدا نمیکنم؟ دوست کیست؟ آیا میدانید؟» گاهی دیگر، او سعی میکرد نیازهای رئیسش را پیشبینی کند: «جیای کدام [محرمانه] را میخواهد در پاریس ببیند؟ آیا آن [محرمانه] است؟ آیا یکی از شما میداند؟» (همکارش پاسخ داد: «فکر میکنم احتمالاً [محرمانه]. ما همیشه او را در پاریس میبینیم.») یک بار، او یک روز را صرف ایمیل زدن با کسی در روسیه کرد تا زمانی را برای دیدن اپستین ترتیب دهد، قبل از اینکه متوجه شود او شخص دیگری با همان نام را منظور داشته است. «پس نگران نباش! هفتهٔ آینده صحبت میکنیم!»
اگر دختران از خارج از کشور میآمدند، گروف پروازها، ویزاها و محل اقامتشان را سازماندهی میکرد. «او همهٔ اینها را ترتیب میداد،» جولیت برایانت به من گفت. برایانت یک بازمانده است که اپستین را در آفریقای جنوبی ملاقات کرد و سپس دو سال را در نیویورک گذراند پس از اینکه اپستین به او یک حرفهٔ مدلینگ وعده داد. اپستین هرگز مستقیماً با برایانت تماس نگرفت، اما گروف اغلب تماس میگرفت، میگفت «سلام جولیت، این لزلی است»، سپس اپستین را روی خط میآورد. برایانت گفت: «او دوستانه به نظر میرسید»، اما آنها هرگز فراتر از شروع و پایان یک تماس زیاد صحبت نکردند. او فقط یک بار گروف را ملاقات کرد. برایانت فکر کرد، مطمئناً گروف باید میدانست که چیزی درست نیست: «اگر من در آن دفتر کار میکردم، آن را عجیب مییافتم،» او گفت، «با همهٔ دختران جوانی که میآمدند و میرفتند.»
مشاهدهٔ تصویر در اندازهٔ کامل
جفری اپستین و وودی آلن در یک عکس تا حدی محو شده که توسط دموکراتهای نظارتی مجلس منتشر شده است. عکس: دموکراتهای نظارتی مجلس
گروه چرخان دختران لایهٔ دیگری از کارهای اداری ایجاد کرد. گروف وسایل گمشدهشان را برمیگرداند: «لطفاً یک بیکینی سبز (نوعی طرح جنگلی) را در یکی از کشوها چک کنید... دختری که آخرین بار آنجا بود فکر میکند آن را در کشو جا گذاشته است.» او پرداختهایشان را به صورت نقد، معمولاً بین ۵۰۰ تا ۱٬۰۰۰ دلار، ترتیب میداد، یک بار به طور خاص برای «زمان سپری شده در جزیره». او برایشان در دندانپزشک مورد علاقهٔ اپستین در نیویورک (توماس مگنانی) و سالن مو، فردریک فکای، قرار ملاقات رزرو میکرد. (و گاهی برای خودش: در سال ۲۰۱۸، گروف یک کوتاهی مو، هایلایت، مانیکور و ابرو وکس به ارزش ۸۲۵ دلار داشت.) یک بار، وقتی یکی از حسابداران اپستین پرداختی به یک متخصص وریدهای زیبایی را زیر سؤال برد و پیشنهاد کرد که درمان ممکن است برای چه کسی بوده باشد، گروف پاسخ داد: «وای... واقعاً نمیدانم! او برای آن خیلی جوان به نظر میرسد!؟»
گروف تنها دستیاری نبود که این قرارها را تنظیم میکرد. رینا اوه، یکی از بازماندگان سوءاستفادهٔ اپستین، به من گفت که «منشیهای مختلف با دختران خاصی ارتباط برقرار میکردند»، اما همه آنها از یک سناریوی مشابه پیروی میکردند: «آقای اپستین دوست دارد یک قرار ملاقات برای دیدن شما بگذارد. او در تاریخهای فلان در نیویورک خواهد بود. آیا میتوانید ساعت ۲ بعدازظهر او را ببینید؟» سپس من باید تأیید میکردم، و او آن را در تقویم مینوشت.»
ایمیلهای گروف به دختران از طرف اپستین معمولاً رسمی و مؤدبانه بود، با زبان دقیق و لحنی شاد. اما پاسخهایی که دریافت میکرد میتوانست غیرقابل پیشبینی باشد. در ۵ مهٔ ۲۰۱۴، یک دختر به او ایمیل زد و گفت دوستش برای دیدن جفری در ۸ مه در دسترس نخواهد بود، «اما میتوانم دختر دیگری بیاورم... اگر جفری بخواهد! به من اطلاع دهید.» گروف ایمیل را به اپستین ارسال کرد: «از [محرمانه]... لطفاً راهنمایی کنید.»
گاهی اوقات ایمیلها شامل عکس بودند. در ۱۸ آوریل ۲۰۱۲، شخصی ایمیل زد تا برای تأخیر عذرخواهی کند و عکسهایی از دو دوست فرستاد، «هر دو روسی.;))).» گروف پاسخ داد: «نگران نباش... ممنون.» در ۱ مهٔ ۲۰۱۲، شخصی ایمیل زد تا بررسی کند که آیا گروف «عکس جدید» را دریافت کرده است یا نه. او دریافت نکرده بود، بنابراین آنها دوباره آن را با موضوع «[محرمانه] از اوکراین» فرستادند: «عزیزم، اینجا عکسهای دختر جدید است. او ۲۱ ساله است. بسیار شیرین و دوستداشتنی. به من اطلاع دهید که آنها را دریافت کردهاید، لطفاً. من آنها را از پرتفولیوی او گرفتم، بنابراین کیفیت ممکن است عالی نباشد. اما فکر میکنم هنوز هم می