"It looked like Star Wars on Earth": the making of Top Gun at 40.

"It looked like Star Wars on Earth": the making of Top Gun at 40.

این می‌توانست به یکی از مهم‌ترین پروازهای تاریخ سینما تبدیل شود. وقتی بازیگر جوانی با قد ۱۷۰ سانتی‌متر، موهای بلند و دم‌اسبابی با موتورسیکلت ظاهر شد، گروهی از خلبانان نیروی دریایی آمریکا بیش از حد خوشحال بودند که نیاز او به سرعت را آزمایش کنند.

«آن‌ها به او نگاه می‌کنند و نمی‌دانند تام کروز کیست،» جک اپس جونیور، فیلم‌نامه‌نویس، به یاد می‌آورد. «آن‌ها کاری را که دوست دارند انجام می‌دهند: او را بالا بردند، تکانش دادند، او روی خودش استفراغ کرد و بیرون آمد و گفت: "این را دوست دارم." از آن لحظه به بعد، او در تیم بود.»

تجربه کروز در آن روز با بلو آنجلز، تیم برتر نمایش پرواز نیروی دریایی آمریکا، الهام‌بخش او شد تا خلبان دارای مجوز شود. او همچنین نقش ماوریک را در تاپ گان، فیلمی درباره خلبانان برتر جنگ سرد که مفهوم بلاک‌باستر مدرن را بازتعریف کرد، بر عهده گرفت. این فیلم که توسط اپس و جیم کش نوشته شده، به کارگردانی تونی اسکات و تهیه‌کنندگی جری بروکهایمر ساخته شده، روز شنبه ۴۰ ساله می‌شود.

تاپ گان داستان خلبان بی‌پروای نیروی دریایی، ماوریک را دنبال می‌کند که با رقیبش آیس‌من (وال کیلمر) رقابت می‌کند، عاشق مربی چارلی (کلی مک‌گیلیس) می‌شود و با احساس گناه ناشی از مرگ کمک‌خلبانش گوس (آنتونی ادواردز) در یک حادثه تمرینی دست‌وپنجه نرم می‌کند. او به یک مأموریت نجات خطرناک می‌رود، آیس‌من را نجات می‌دهد و رستگاری می‌یابد، در حالی که آیس‌من به او می‌گوید: «هر وقت بخواهی می‌توانی بال‌زن من باشی.»

این تکه سرشار از هورمون‌های مردانه از فرهنگ آمریکایی دوران ریگان—که شامل یک بازی والیبال ساحلی همجنس‌گرایانه نیز می‌شود—تام کروز ۲۳ ساله را به یک ستاره تبدیل کرد و ثبت‌نام در ارتش را افزایش داد؛ نیروی دریایی حتی میزهای جذب نیرو در سینماها برپا کرد. این فیلم نهایتاً به یک دنباله موفق در سال ۲۰۲۲ منجر شد و فیلم سوم نیز در دست ساخت است.

همه چیز در سال ۱۹۸۳ شروع شد، وقتی بروکهایمر در حال ورق زدن شماره ماه مه مجله کالیفرنیا بود. «تاپ گان‌ها» عنوان مقاله بود، با عکسی بزرگ از داخل کابین یک جت جنگنده F-14. مقاله این‌گونه آغاز می‌شد: «در سرعت ماخ ۲ و ارتفاع ۴۰٬۰۰۰ پایی بر فراز کالیفرنیا، همیشه ظهر است.»

بروکهایمر ۸۲ ساله که از لس‌آنجلس صحبت می‌کند، به یاد می‌آورد: «مقاله مجله را دیدم و به نظر می‌رسید جنگ ستارگان روی زمین است. آن را به سمت شریکم، دان سیمپسون، پرتاب کردم و او یکی از مدیران اجرایی‌مان را صدا زد و گفت: "بیایید حقوق این را به دست آوریم" و این‌گونه شروع شد.»

این زوج ایده را به تهیه‌کننده جفری کاتزنبرگ، که در آن زمان رئیس تولید پارامونت بود، ارائه کردند و او تحت تأثیر قرار گرفت. وقتی کاتزنبرگ یک روز سر صبحانه پنج یا شش ایده را به فیلم‌نامه‌نویسان کش و اپس اشاره کرد، تاپ گان نیز در میان آن‌ها بود. اپس که گواهینامه خلبانی خصوصی داشت، فوراً آن را پذیرفت.

او ۷۶ ساله که در سانتا مونیکا ساکن است، به یاد می‌آورد: «گفتم، "وای، این عالی خواهد بود، من می‌توانم با یک جت پرواز کنم!" ما حتی هنوز فیلمی نساخته بودیم. حتی اگر ساخته نمی‌شد، حداقل یک سوار شدن با جت از آن می‌گرفتم، پس این خیلی خاص بود. شریکم پرواز را دوست نداشت، پس مجبور شدم او را راضی کنم، اما این مشکلی نبود.

«ما با تهیه‌کننده سیمپسون ملاقات کردیم. بروکهایمر و من گفتم نگرانی من این است که اگر می‌خواهیم این پروژه را انجام دهیم، باید با هواپیماهای واقعی بالا برویم. نمی‌توانیم برای هواپیماها از جلوه‌های ویژه استفاده کنیم؛ باید واقعی باشد.»

این نیاز کلیدی برای ارائه پیشنهاد به پنتاگون برای دریافت حمایت نظامی بود. «من ایده این را مطرح کردم که چگونه این قهرمانان جوان آمریکایی را می‌بینیم، و آن‌ها گفتند، "جالب به نظر می‌رسد، و می‌گذاریم از تجهیزاتمان استفاده کنید. می‌دانی، باید با یک جت نیروی دریایی پرواز کنی؟" گفتم، "اوه، نه، واقعاً؟! چقدر زود می‌توانم به آنجا برسم؟"»

اپس به پایگاه هوایی نیروی دریایی میرامار فرستاده شد تا در دنیای بسته و نخبه هوانوردان نیروی دریایی غوطه‌ور شود. او با ۳۰ خلبان مصاحبه کرد، اما لحظه واقعاً شگفت‌انگیز وقتی بود که در پشت یک جت با حداکثر سرعت بسته شد.

«باید آموزش می‌دیدم، که ایده‌های زیادی به من داد،» او می‌گوید. «قبل از اینکه بتوانم بالا بروم، باید می‌دانستم چگونه اجکت کنم و از چیزی به نام هلو دانکر عبور کنم، جایی که تو را زیر آب می‌برند و باید به روشی بسیار سیستماتیک بیرون بیایی.» همه آن تجربیات دیوانه‌وار شگفت‌انگیز بودند چون به من حس کامل واقعیت را دادند.

«ما در هوا بودیم، و به من گفتند، "نباید این کار را بکنیم، اما به هر حال انجامش می‌دهیم." بنابراین آن‌ها عبورهای نزدیک زیادی انجام دادند. ما شش جی نیرو کشیدیم، و یاد گرفتم که وقتی جی می‌کشی، حتی با وجود لباس مخصوصی که پاهایت را فشرده می‌کند، باید غرغر کنی تا خون به مغزت جریان یابد.»

کلی مک‌گیلیس و تام کروز در تاپ گان. عکس: پارامونت/اسپورتسفوتو/آلستار

اپس ادامه می‌دهد: «باورنکردنی بود، و سرعت شگفت‌انگیز بود. هرگز در زندگی‌ام چنین چیزی حس نکرده بودم. مهارت آن خلبانان در انجام چرخش‌های سخت جی، آمدن از بالا، عبور از کنار هم، انجام بشکه‌ای، و سپس بازگشت و انجام عبورهای پرسرعت، فوق‌العاده بود.

«وقتی فرود آمدم، با شریکم تماس گرفتم و گفتم، "جیم، این چیزی نیست که فکر می‌کردیم. این بچه‌ها ورزشکار هستند. آن‌ها قوی هستند. این درباره سرعتی است که تا به حال در زندگی‌مان ندیده‌ایم." هر دوی ما ورزشکار بودیم—جیم در دبیرستان فوتبال بازی می‌کرد و من تا ۳۰ سالگی هاکی روی یخ بازی می‌کردم—پس از دید یک ورزشکار به آن نگاه کردیم. این بچه‌ها خیلی خاص بودند، و ورزشکاران عاشق رقابت با یکدیگر هستند.»

اما وقتی اپس تماشای بلند شدن و فرود آمدن F-14ها را تماشا می‌کرد، متوجه شد که هنوز یک حفره بزرگ در داستان در مرکز پروژه وجود دارد. درام به تضاد نیاز دارد، اما خلبانان در میرامار کاملاً متحد بودند. «به این بچه‌ها نگاه می‌کنم، و همه با هم کنار می‌آیند چون همه درباره کار تیمی هستند. و فکر می‌کنم، "چه چیزی قرار است بنویسم؟ داستان اینجا چیست؟ تضاد کجاست؟"

«داشتم مغزم را به کار می‌گرفتم، و بعد فکر کردم، "اوه، چه می‌شود اگر یک نفر جا نیفتد؟ چه می‌شود اگر یک نفر بخواهد ستاره باشد؟ همه چیز درباره خودش است، و حالا شما این برآمدگی را در موقعیت دارید." این جایی بود که شخصیت ماوریک از آن آمد. گفتیم، "باشه، اینجا جایی است که تضاد از درون می‌آید. کسی می‌خواهد بهترین مدرسه تاپ گان باشد."»

قلب احساسی فیلم—مرگ شوک‌آور در میانه داستان افسر رهگیر رادار ماوریک، گوس—یک انتخاب روایی پرخطر بود که مستقیماً از اندوه عمیقی که اپس در خلبانان واقعی دیده بود، الهام گرفته شد.

«رفتیم قهوه بخوریم، و من با حدود شش یا هفت نفر نشسته بودم. آن‌ها شروع به صحبت درباره دوستانی کردند که در ویتنام از دست داده بودند. این ۱۵ سال بعد بود، و می‌توانستم ببینم که هنوز عمیقاً در سوگ از دست دادن همکاران و خلبانان هم‌قطارشان هستند. واقعاً تحت تأثیر صمیمیت احساساتشان قرار گرفتم.

«به عنوان یک نویسنده، با خودم فکر کردم: اگر می‌توانستم مخاطب را وادار کنم آنچه آن‌ها احساس می‌کنند—آن حس فقدان—را حس کنند، به چیزی دست یافته بودم. آن موقع بود که ایده از دست دادن گوس در میانه داستان به ذهنم رسید. این مخاطب را جذب می‌کرد، آن‌ها را وادار به حس فقدان می‌کرد، مثل آنچه از دست دادن یک خلبان، از دست دادن یک دوست معنی می‌دهد. پس با آن پیش رفتیم، و لحظه بزرگی است.»

با شکل‌گیری فیلم‌نامه، سؤال بزرگ انتخاب بازیگر مطرح شد. نقش پیت "ماوریک" میچل به بازیگری با جذابیت و اعتمادبه‌نفس منحصربه‌فرد نیاز داشت. برای اپس، فقط یک انتخاب وجود داشت. «من در آن زمان طرفدار تام کروز بودم—هنوز هم هستم—پس این را با در نظر گرفتن تام کروز به عنوان ماوریک نوشتیم. فیلم‌هایش را دوست داشتم. او بازیگر بسیار پرانرژی است و با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند.

«داشتیم فیلم‌نامه را تمام می‌کردیم، و من آن را یک شب شنبه در دروازه‌های بل ایر به جری بروکهایمر تحویل دادم. گفتم، "جری، وقتی این را می‌خوانی، به تام کروز فکر کن." او آن را خواند، و دان هم خواند، و هر دو گفتند، "بله، فیلم‌نامه را دوست داریم. تام کروز: ایده عالی."»

بروکهایمر موافق است و تأیید می‌کند که کروز اولین انتخاب آن‌ها بود. با این حال، گرفتن بازیگر جوان—که موهایش را برای فیلم فانتزی ریدلی اسکات بلند کرده بود—آسان نبود. ساخت فیلم افسانه آسان نبود. بروکهایمر به یاد می‌آورد: «نمی‌توانستیم او را متعهد کنیم، پس ترتیب دادم که با بلو آنجلز در ال سنترو، کالیفرنیا پرواز کند. او موهای بلند و دم‌اسبابی داشت، و وقتی دیدندش بالا می‌آید، گفتند، "به این هیپی یک سواری واقعی می‌دهیم." و این کار را کردند. او از هواپیما بیرون آمد، به یک باجه تلفن رفت—چون آن موقع تلفن همراه نبود—با من تماس گرفت و گفت، "من هستم."»

پت پتی‌گریو، مربی سابق تاپ گان، به عنوان مشاور فنی کلیدی خدمت کرد. وقتی تولید تحت کارگردانی رویایی تونی اسکات آغاز شد، فیلم باید بین تصاویر خیره‌کننده و عمق احساسی تعادل برقرار می‌کرد. بروکهایمر اعتراف می‌کند که تدوین تاپ گان یک تعادل ظریف بین نمایش بصری و داستان‌گویی بود.

«ما آن را در مراحل مختلف تماشا کردیم. برخی برش‌های اولیه بیش از حد به سبک بر محتوا تکیه داشتند—این پیشینه تونی است. او یک هنرمند شگفت‌انگیز و کارگردان تجاری، یک بصری‌ساز درخشان است، و در آن زمینه زیاده‌روی کرد. پس با او و تدوین‌گر نشستیم، هر صحنه را با هم مرور کردیم و آن را به فیلمی که امروز می‌بینید برگرداندیم.»

پس از تردید اولیه، ارتش آمریکا پتانسیل تاپ گان را برای تقویت تصویر خود و تشویق به ثبت‌نام دید. اما این مشارکت انتقادهای مداومی از سوی چپ برانگیخته است که استدلال می‌کنند فیلم یک ابزار جذب نیروی جنگ‌طلبانه و میهن‌پرستانه است که در یک موسیقی متن پاپ پیچیده شده.

اپس مخالف است و ترجیح می‌دهد فیلم را از طریق داستان‌های شخصی خدمت‌گزارانی که با آن‌ها مصاحبه کرده، ببیند. «این‌ها قهرمانان بزرگ آمریکایی هستند که هر روز جانشان را برای آمریکا به خطر می‌اندازند. آن‌ها کشور را دوست دارند و آنجا هستند تا از ما محافظت کنند، پس کمی احمقانه است که به کهنه‌سربازان و پرسنل نظامی‌مان که اساساً ما را ایمن نگه می‌دارند، احترام نگذاریم.»

«این‌ها قهرمان هستند. همیشه کسی را خواهی شنید که چیز دیگری بگوید، اما فیلم هرگز نگفت که آن‌ها جنگ را شروع می‌کنند. آن‌ها آنجا هستند تا محافظت کنند. آن‌ها نوک نیزه هستند، هر روز آنجا بیرون جانشان را برای ما به خطر می‌اندازند.»

با وجود اعتماد فیلم‌سازان، مسیر انتشار پر از ناشناخته‌ها بود. یک آزمون نمایشی اولیه در هیوستون، درست پس از انفجار شاتل فضایی چلنجر، تیم را عصبی کرد. بروکهایمر اعتراف می‌کند: «هیچ خنده‌ای نبود، هیچ چیز. کاملاً سکوت بود، و فکر کردیم فاجعه است. اما وقتی نمرات برگشت، بالا بود و ما شوکه شدیم.»

اپس اولین باری که فیلم را در یک نمایش خصوصی دید، به یاد می‌آورد. «حس‌انگیز بود. چیزی که کارگردانی تونی اسکات را این‌قدر عالی کرد، درک او از سرعت و نیروهای جی بود، و او آن را کاملاً ضبط و تدوین کرد. این باعث شد مخاطب احساس کند در یک جت پرواز می‌کند. اجرای تام عالی بود، و موسیقی فوق‌العاده بود.»

اگرچه منتقد پائولین کائل آن را یک «تبلیغ براق همجنس‌گرایانه» نامید، تاپ گان ۳۵۷ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت و به پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۸۶ تبدیل شد. موسیقی متن آن پرفروش‌ترین سال بود و آهنگ «Take My Breath Away» از برلین برنده جایزه اسکار بهترین آهنگ اصلی شد.

در حالی که بروکهایمر روی فیلم سوم بسیار مورد انتظار کار می‌کند، به یک دلیل کلیدی اشاره می‌کند که چرا تاپ گان ماندگار است. «تام کروز،» تهیه‌کننده محکم می‌گوید. «او سخت‌کوش‌ترین بازیگر هالیوود با غرایز شگفت‌انگیز است. او نمی‌گذارد چیزی از دست برود مگر اینکه کامل باشد. او فیلم‌ها را برای مخاطب می‌سازد، و این دقیقاً کاری است که انجام می‌دهد.»



سوالات متداول
در اینجا لیستی از سوالات متداول درباره «شبیه جنگ ستارگان روی زمین بود: ساخت تاپ گان در ۴۰ سالگی» به زبان محاوره‌ای طبیعی آورده شده است







سوالات سطح مبتدی



۱ «شبیه جنگ ستارگان روی زمین بود» چیست؟

این یک مستند یا مقاله بلند است که چهلمین سالگرد فیلم تاپ گان را جشن می‌گیرد. این اثر پشت صحنه ساخت فیلم، به‌ویژه صحنه‌های باورنکردنی نبرد هوایی را نشان می‌دهد.



۲ چرا به آن «جنگ ستارگان روی زمین» می‌گویند؟

فیلم‌سازان می‌خواستند نبردهای جت در تاپ گان به اندازه نبردهای سفینه‌های فضایی در جنگ ستارگان هیجان‌انگیز و از نظر بصری تماشایی باشد، اما با هواپیماها و خلبانان واقعی. آن‌ها همان حس سرعت، خطر و هیجان را به زمین آوردند.



۳ آیا این یک فیلم جدید است؟

نه، این یک فیلم جدید تاپ گان نیست. این یک نگاه گذشته‌نگر به فیلم اصلی ۱۹۸۶ است که توضیح می‌دهد چگونه ساخته شد و چرا به چنین موفقیت بزرگی تبدیل شد.



۴ چه کسی این مستند را ساخته است؟

معمولاً توسط شبکه‌ای مانند نشنال جئوگرافیک، بی‌بی‌سی یا یک کانال تاریخ سینما، اغلب با همکاری پارامونت پیکچرز تولید شده است. این شامل مصاحبه‌هایی با بازیگران اصلی، کارگردان تونی اسکات و خلبانان واقعی نیروی دریایی است.



۵ آیا برای درک آن باید خلبان باشم؟

اصلاً. این برای طرفداران عادی سینما ساخته شده است. مسائل فنی را به زبانی ساده و هیجان‌انگیز توضیح می‌دهد، بنابراین همه می‌توانند از آن لذت ببرند.







سوالات سطح متوسط تا پیشرفته



۶ چگونه نبردهای هوایی را بدون CGI فیلمبرداری کردند؟

دوربین‌های IMAX و ۳۵ میلی‌متری را مستقیماً روی F-14 تامکت‌ها و سایر جت‌ها بستند. خلبانان واقعی نیروی دریایی هواپیماها را هدایت می‌کردند در حالی که بازیگران داخل آن‌ها بودند و به مانورهای واقعی با جی بالا واکنش نشان می‌دادند. دوربین‌ها روی بال‌ها، کابین‌ها و حتی کلاه خلبانان نصب شده بودند.



۷ بزرگ‌ترین چالش در ساخت صحنه‌های پرواز چه بود؟

جلوگیری از مریض شدن بازیگران. نیروهای جی در یک F-14 واقعی وحشتناک هستند. تام کروز و سایر بازیگران مجبور بودند ماه‌ها تمرین کنند تا فقط بتوانند از پروازها جان سالم به در ببرند و اغلب بین برداشت‌ها استفراغ می‌کردند. اپراتورهای دوربین نیز مجبور بودند