I went back through my old online posts to look at my most embarrassing teenage moments – and I realized how lucky I am not to be young and online today.

I went back through my old online posts to look at my most embarrassing teenage moments – and I realized how lucky I am not to be young and online today.

در دوران نوجوانی، من تقریباً وایرال شدم – و شگفت‌انگیزترین چیز در مورد آن این است که هیچ تأثیری بر زندگی من نداشت. تعطیلات تابستانی سال ۲۰۰۶ بود و من و دوستانم، جسی و اما، تصمیم گرفتیم از خودمان فیلم بگیریم که در حال خواندن آهنگ مورد علاقه‌مان هستیم. گرمازده و بیش‌فعال بودیم، بالا و پایین می‌پریدیم و سرمان را تکان می‌دادیم، دست‌هایمان را به سمت آسمان دراز می‌کردیم در حالی که به مادرانمان اعتراف می‌کردیم که "فقط یک مرد را کشته‌ایم" قبل از اینکه از اسکاراموش بپرسیم آیا فاندانگو انجام می‌دهد.

بعداً، چند زیرنویس به ویدیو اضافه کردم که نشان می‌داد مست هستیم، حتی اگر ۱۴ ساله بودم و نزدیک‌ترین چیزی که به نشئگی رسیده بودم، اثر دارونمای خالص نگه داشتن یک بطری شیشه‌ای J2O بود. سپس – به دلایلی که دیگر نمی‌توانم به خاطر بیاورم – یک ماه بعد، در ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۶، ویدیو را با عنوان "بوهمین کرپ-سودی" در یوتیوب آپلود کردم.

نظرات ابتدا به آرامی وارد شدند، سپس سیل آمد. یک مرد نوشت: "یک جای ویژه برای دخترانی مثل تو در جهنم وجود دارد." دیگری گفت: "حالا می‌فهمم چرا مردم قاتل زنجیره‌ای می‌شوند." یک پیام مستقیم‌تر – تهدید به مرگ مورد علاقه شخصی من – به سادگی گفت: "آنها باید بمیرند!" ویدیو در نهایت ۴۸,۵۲۶ بازدید داشت. و البته، خوب، ممکن است تعریف "وایرال" را کمی کش داده باشم، اما ارزش یادآوری دارد که در می ۲۰۰۶، پرمشترک‌ترین کانال یوتیوب حتی ۳,۰۰۰ دنبال‌کننده نداشت. و بیش از ۱۰۰ صفحه نظر نفرت‌انگیز هرگز احساس زیادی نخواهد داشت.

فکر می‌کنید این تجربه ممکن است زخمی بر جای گذاشته باشد، اما من حتی در دفتر خاطرات نوجوانی‌ام به آن اشاره نکردم. پنج سال بعد، در سال ۲۰۱۱، یک دختر تقریباً ۱۴ ساله به نام ربکا بلک اولین موزیک ویدیوی خود به نام "جمعه" را منتشر کرد و به طرز دردناکی وایرال شد – این آهنگ به منفورترین ویدیوی یوتیوب در آن سال تبدیل شد. بلک مجبور شد به دلیل قلدری شدید مدرسه را ترک کند و حتی پلیس پس از دریافت تهدید به مرگ وارد عمل شد. در سال‌های بعد، همین اتفاق برای بسیاری از دختران نوجوان دیگر افتاد. یک دختر ۱۷ ساله از کالیفرنیا، لورن ویلی، نیز پس از وایرال شدن نتوانست به مدرسه بازگردد و بعداً دچار اختلال خوردن شد که تا حدی آن را به نظرات نفرت‌انگیز نسبت می‌دهد.

رسانه‌های اجتماعی بین ویدیوی من و این ویدیوها خیلی تغییر کردند، اما از آن زمان حتی بیشتر دگرگون شده‌اند – به حدی که دولت بریتانیا می‌خواهد افراد زیر ۱۶ سال را از این پلتفرم‌ها منع کند. مردم همیشه از دختران نوجوان متنفر بوده‌اند، البته، و تهدید به مرگ هرگز چیز جدیدی نبوده است. اما روزگاری، اینترنت مکانی بود که به آن سر می‌زدید، مکانی که می‌توانستید ترک کنید. هیچ کس در مدرسه ویدیوی من را ندید و هیچ کس به راحتی نمی‌توانست از آن اسکرین‌شات بگیرد، دانلودش کند یا به تلفن‌های یکدیگر بفرستد، که به این معنی بود که من قدرت پاک کردن هر آخرین اثری را داشتم. امروز، اینترنت همه جا دور ماست، همیشه، و بسیاری از ما احساس به دام افتادن می‌کنیم. جای تعجب نیست که نظرسنجی یاهو/یوگاو در آوریل امسال نشان داد که بیش از نیمی از بزرگسالان نسل زد "از بیان آزادانه خود به صورت آنلاین به دلیل ترس از مضحک به نظر رسیدن خودداری کرده‌اند."

به عنوان یک نویسنده تازه‌کار کتاب کودک، بیشتر چند سال گذشته را صرف reconnect کردن با خود جوان‌ترم کرده‌ام. بازخوانی دفتر خاطرات نوجوانی‌ام و تماشای دوباره ویدیوی تقریباً وایرالم باعث شده به این فکر کنم که زندگی نوجوانی از زمانی که من نوجوان بودم چقدر تغییر کرده است. وقتی جوان بودم، مضحک بودم – و آزاد بودم. تجربیات من با "بوهمین کرپ-سودی" چیزهای زیادی را در مورد تغییر رویاها و محدودیت‌های کودکان نشان می‌دهد، و اینکه چگونه اینترنت امروز می‌تواند آنها را عقب نگه دارد. اما ردپاهای دیگر از خود جوان‌ترم به صورت آنلاین داستان پیچیده‌تری را نیز روایت می‌کند – در مورد اشتباهاتی که جوانان مرتکب می‌شوند، و تضاد بین مجبور شدن به یاد آوردن و تلاش مأیوسانه برای فراموش کردن.

نمی‌دانم چرا ویدیوی خود را فیلمبرداری کردیم. می‌دانم که بیرون در رودخانه محلی بازی کرده بودیم و مقدار واقعاً مضحکی نبات توت‌فرنگی گازدار خورده بودیم. شاید فقط برای سرگرمی بود. تازگی محض توانایی ضبط هر چیزی که ما را الهام می‌بخشید باورنکردنی بود – وب‌کم می‌توانست به اندازه چاپخانه زندگی ما را تغییر داده باشد. بنابراین خود را جلوی کامپیوتر در اتاق ناهارخوری سبز نعنایی خانواده‌مان قرار دادیم و بوهمین راپسودی را خواندیم – در یک لحظه آنقدر پرشور که سرم به چراغ سقف خورد.

آن موقع، یک ویژگی بامزه یوتیوب به شما اجازه می‌داد با ویدیوی دیگری به ویدیوها پاسخ دهید و آنها را به هم پیوند دهید. من ویدیوی خود را به عنوان پاسخی به بوهمین راپسودی واقعی تنظیم کردم، بنابراین هر کسی که موزیک ویدیو را پخش می‌کرد، نسخه ما را درست زیر آن می‌دید (به همین دلیل این همه بازدید گرفتیم). حالا که آن را تماشا می‌کنم، می‌بینم که مدام دوستانم را ساکت می‌کردم یا در را چک می‌کردم که بسته باشد، واضح است که خجالت می‌کشیدم والدین یا خواهر و برادرهایم بشنوند. خنده‌دار است فکر کنم ترس من از دیده شدن به کل اینترنت گسترش نیافته بود.

از آنجایی که ویدیو را در طول سال‌ها بارها از عمومی به خصوصی تغییر دادم، نظرات اکنون همه رفته‌اند – اما هنوز می‌توانم آنها را از طریق صندوق ورودی قدیمی‌ام بخوانم، چون یوتیوب قبلاً هر بار که کسی نظر می‌داد به شما ایمیل می‌زد (و از سال ۲۰۰۸ به بعد، متن نظر در ایمیل گنجانده می‌شد). کندوکاو در صندوق ورودی نوجوانی‌ام به این شکل باعث می‌شود کمی احساس کنم باستان‌شناسی هستم که به دنبال خاطرات می‌گردد.

کمی بعد از کریسمس ۲۰۰۷، دوستم اما ایمیل زد و گفت که نظرات ویدیو را خوانده و "آنها بد هستند." پاسخ من معمولی بود، پر از نفس سرکش ناپذیر جوانی. "با این حال، مثلاً پنج تا خوب هستند،" قبل از یک ایموجی صورت خندان نوشتم و اضافه کردم، "و چند نفر فقط می‌خواهند به ما حمله کنند، همه‌اش خوبه." فقط من از کلمه "حمله" استفاده نکردم، و نظر دهندگان هم نکردند – تهدیدهای تجاوز متعددی وجود داشت.

دلیل اینکه ما این همه مرد را تا حد تهدید کردن عصبانی کردیم صرفاً این است که آنها احمق بودند. من ویدیوی خود را "بوهمین کرپ-سودی" نامیدم تا نشان دهم آواز ما افتضاح است – کاور ما به شدت فاقد زیر و بم، هارمونی و زدن یک نت درست بود. اما نظر دهندگان نام را به عنوان توهین به آهنگ برداشت کردند – آنها فکر کردند ما شخصاً به فردی مرکوری حمله می‌کنیم و به ما گفتند که او "در قبرش با شرم سرش را تکان می‌دهد." در حالی که تهدیدها، دشنام‌ها و کلماتی مانند "فاحشه‌ها" و "هرزه‌ها" زیر ویدیو اصلاً خنده‌دار نیستند، نگاه کردن به برخی نظرات حالا مرا تا حد گریه می‌خنداند. یک نفر نوشت: "شما شبیه عمه‌های جیمز و هلوی غول‌پیکر هستید." "لطفاً با احترام خودتان را بکشید" هنوز واقعاً مرا مجذوب می‌کند. و من عاشق این جمله عالی نوشته شده هستم: "هر کدام از شما به روش خاص خودتان به طرز نفرت‌انگیزی زشت هستید."

هیچ توضیح واقعی ندارم که چرا این موضوع در آن زمان مرا آزار نداد، جز شاید اینکه احساس تازگی می‌کرد، اینکه هر توجهی در آن سن توجه خوبی به نظر می‌رسید، و – همانطور که گفتم – هیچ تأثیری بر زندگی واقعی من نداشت. باید می‌دانستم که ویدیو قبل از پست کردن کمی شرم‌آور است، وگرنه چرا سعی می‌کردم با تظاهر به مست بودن باحال به نظر برسم؟ اما به اندازه کافی خجالت نمی‌کشیدم که آن را برای همیشه پنهان کنم تا ۱۸ ساله شدم. شاید فکر می‌کردم مردم اینترنت بخش عجیبی از جامعه هستند، نه، همانطور که اکنون است، به معنای واقعی کلمه همه. یا شاید به این دلیل است که داستان‌های وحشتناک هنوز اتفاق نیفتاده بودند، بنابراین حتی نمی‌دانستم وقتی مردم آنلاین عصبانی می‌شوند چه می‌تواند اتفاق بیفتد. و شاید به صدای گاه‌به‌گاه عقل که استدلال می‌کرد ما فقط بچه‌هایی هستیم که خوش می‌گذرانیم چنگ زده بودم، یا همانطور که یک نظر دهنده گفت: "آنها بچه‌های بیچاره هستند."

یا، می‌تواند این باشد که حقیقت وحشتناک‌تر و کمتر منطقی است، همانطور که اغلب هست. من فقط قربانی نبودم – بلکه مرتکب هم بودم. چگونه می‌توانم توضیح دهم که دو ماه پس از پست کردن ویدیوی خودم، روی ویدیوی یک دختر بسیار کوچک‌تر و آسیب‌پذیرتر نظر نفرت‌انگیز گذاشتم؟

او کوچک، فرشته‌وار بود و درباره برادرش می‌خواند – سربازی که در جنگ بود. ویدیوی او در حال وایرال شدن بود، از آن نوعی که در روزنامه‌های محلی نوشته می‌شود. یادم می‌آید با دوستم پشت کامپیوتر نشسته بودم و با شادی یکدیگر را تشویق می‌کردیم. می‌خواهم به شما بگویم که فکر می‌کردیم نظر ما در میان هزاران نظر دیگر گم می‌شود، آن دختر کوچک هرگز آن را نمی‌خواند، که ما در واقع باهوش بودیم و از والدینی که فرزندشان را برای تبلیغات نظامی موسیقیایی استثمار می‌کردند منزجر بودیم. اما واقعاً، فقط فکر می‌کردیم بامزه هستیم، و دوست داشتیم چقدر آسان بود کار بدی انجام دهیم. کلمات دقیق آن نظر در مغزم سوخته است، و هر وقت دوباره آن دوست را می‌بینم به ذهنم خطور می‌کند: "خفه شو، برادرت مرده."

وقتی پسرعموهای کوچک‌ترم را می‌بینم که همه عکس‌های اینستاگرامشان را حذف می‌کنند و از نو شروع می‌کنند، هم برایشان غمگین می‌شوم و هم احساس آرامش می‌کنم.

شاید این را اینقدر واضح به خاطر می‌آورم چون نگران بودم که به من بازگردد. تقریباً بی‌فایده است که این را بنویسم – این یک واقعیت تعیین‌کننده زمان ماست – اما چیزهایی که مردم به صورت آنلاین پست کرده‌اند اغلب زندگی‌شان را نابود کرده است. حتی گفتن این داستان به شما حالا، به طور مستقیم، در جملاتی که برای بیشترین تأثیر طراحی شده‌اند و آنچه انجام دادم را پنهان نمی‌کنند، مرا نگران می‌کند. من چیزی را که از اینترنت ناپدید شده بود برمی‌دارم و مطمئن می‌شوم برای همیشه آنجا زندگی می‌کند، آن هم در وب‌سایت یک روزنامه. اما حداقل این انتخاب من است. من نگران نوجوانان امروز هستم و اینکه تاریخچه دیجیتالشان چگونه بر زندگی‌شان تأثیر خواهد گذاشت. البته، فکر نمی‌کنم آنها باید بدون عواقب آزاد باشند که به اندازه من ظالم باشند، اما نگرانم که اشتباهاتشان اکنون به نظر می‌رسد برای همیشه در سنگ حک شده است.

مردم همسن من اغلب می‌گویند سپاسگزارند که سایت‌های رسانه اجتماعی که به عنوان نوجوان استفاده می‌کردیم مرده‌اند و اخم‌های مای‌اسپیس و سلفی‌های زرق‌وبرق‌دار بیبو را با خود برده‌اند. در همین حال، افراد مسن‌تر به نظر خوشحالند که مجبور نبودند اصلاً در اینترنت بزرگ شوند. اما من معتقدم چیزی پیچیده‌تر و کمتر منطقی: مثل بیشتر مردم، به نوعی خودم را متقاعد کرده‌ام که درست در زمان مناسب جوان بودم. بزرگ شدن وقتی اینترنت وجود داشت اما دنیای ما نبود سرگرم‌کننده و آزادکننده بود – برای خوب (به ما اجازه می‌داد با هویت‌های مختلف بازی کنیم) و برای بد (گاهی آن هویت "ترول اینترنتی" بود). وقتی پسرعموهای کوچک‌ترم را می‌بینم که همه عکس‌های اینستاگرامشان را حذف می‌کنند و از نو شروع می‌کنند، هم برایشان غمگین می‌شوم و هم احساس آرامش می‌کنم. و با این حال، چیزهای زیادی هست که آرزو می‌کنم می‌توانستم حذف کنم که اکنون از کنترل من خارج است.

تا چند سال پیش، یک انجمن هنوز نظراتی را که من در سال ۲۰۰۸ به عنوان نوجوان درباره اختلال خوردن‌ام گذاشته بودم داشت (وب‌سایت از آن زمان خوشبختانه حذف شده است). من آن را به عنوان یک روزنامه‌نگار جوان که مقاله‌ای درباره "اختلال جویدن و تف کردن" می‌نوشتم دوباره کشف کردم – وقتی آن موضوع نسبتاً کمتر بحث‌شده را جستجو کردم، نظرات قدیمی خودم ظاهر شد. در آن رشته، من و دیگر مبتلایان به بی‌اشتهایی درباره جویدن و تف کردن غذا برای جلوگیری از کالری صحبت می‌کردیم. شکایت کردم که "نزدیک پایان روز آنقدر گرسنه می‌شوم که با غلات پرخوری می‌کنم." وقتی چند کیلو اضافه کردم، نوشتم: "وای خدای من. چطور این وزن را کم کنم؟" سپس چند ماه بعد برگشتم، در حالی که بیشتر اضافه کرده بودم: "من چنین هیولای عظیم و زشتی هستم می‌خواهم بمیرم."

برای یک دختر ۱۷ ساله سخت بود که هزاران و هزاران نفر در مورد ظاهرت نظر بدهند.

اختلال خوردن من اصلاً به "مشکلات داغ" یا "بوهمین کرپ-سودی" مربوط نبود – و در نهایت، من از ویدیوی "وایرال" خود عمدتاً بی‌آسیب بیرون آمدم. همین را نمی‌توان برای همه گفت. وقتی ۱۷ ساله بود، لورن ویلی از کالیفرنیا، یک موزیک ویدیوی طنز با دوستش به نام مشکلات داغ ساخت. این ویدیو اشعار گستاخانه و اغراق‌آمیزی داشت مانند: "دختران داغ ما هم مشکلات داریم، ما درست مثل شماییم، جز اینکه ما داغ هستیم." ویدیو در سال ۲۰۱۲ آپلود شد و تقریباً بلافاصله وایرال شد؛ اکنون نزدیک به ۳ میلیون بازدید دارد. نظر دهندگان فرض کردند دختران در جریان شوخی نیستند و آنها را ناشنوا (به هر دو معنی کلمه) خطاب کردند. معلمان ویلی او را یک عامل حواس‌پرتی می‌دیدند، به همین دلیل اجازه بازگشت به مدرسه را نداشت. ویدیو تا دانشگاه او را دنبال کرد، جایی که دچار اختلال خوردن شد.

"برای یک دختر ۱۷ ساله سخت بود که هزاران و هزاران نفر در مورد ظاهرت نظر بدهند،" می‌گوید ویلی، که اکنون یک مدیر روابط عمومی ۳۱ ساله است. "مردم از متنفر بودن از دختران ۱۷ ساله لذت می‌بردند؛ فکر می‌کنم واقعاً غم‌انگیز است." با این حال، برخی از توجهات هیجان‌انگیز و سرگرم‌کننده بود – ویلی به تلویزیون صبحگاهی دعوت شد و جلساتی با تهیه‌کنندگان تلویزیون واقعیت داشت – و می‌گوید از ویدیو پشیمان نیست چون بازتاب خوبی از شوخ‌طبعی و شخصیتش است. با این وجود، تأثیر غیرمنتظره و پایداری بر زندگی او داشت. "بیشتر احساس می‌کردم یک قطعه فرهنگ عامه هستم تا یک شخص،" می‌گوید. در طول سال‌ها، با تعقیب، همکاران قضاوت‌کننده و از همه بدتر، هرگز از آهنگ پولی به دست نیاورد. "کسانی هستند که من هیچ شانسی با آنها ندارم و از قبل از من متنفرند. گاهی مردم آنقدر با من بد هستند، و بعد من می‌گویم، 'اوه، خوب، به خاطر این است که می‌دانند من کی هستم.'"

نگرانم که محدود کردن نوجوانان از بیان خود به صورت آنلاین به معنای محدود کردن کامل آنهاست.

امروز، ویلی از پست کردن زیاد در اینترنت اجتناب می‌کند و به جوانان توصیه می‌کند از خود به صورت آنلاین محافظت کنند. اما، مثل من، این را پیچیده می‌یابد چون همچنین امیدوار است به بیان خود ادامه دهند. "امیدوارم مردم را از خود بودن و احمق بودن دلسرد نکند، چون این نوعی ادویه زندگی است،" ویلی می‌گوید. "اگر همه از خود بودن، سبک‌دل بودن و خنداندن مردم بترسیم، آنوقت شادی نخواهیم داشت."

حالا که خط بین "زندگی واقعی" و "اینترنت" کاملاً محو شده است، نگرانم که محدود کردن نوجوانان از بیان خود به صورت آنلاین به معنای محدود کردن کامل آنهاست. جای تعجب نیست که نوجوانان امروز در تصاویر کنسرت‌ها، کلوپ‌ها و کوچلا ترسیده به نظر می‌رسند (ببخشید که مجبور بودید با آن کنار بیایید، مدونا). من هنوز دلم برای زمانی تنگ شده که اینترنت چیزی بود که می‌توانستیم روشن و خاموش کنیم.

چقدر خوش‌شانس بودم که می‌توانستم دکمه پاور کامپیوتر را فشار دهم و نظرات "بوهمین کرپ-سودی" را پشت سر بگذارم – و چقدر به همان اندازه خوش‌شانسم حالا که می‌توانم آن نظرات را بالا بکشم و تا حد گریه به آنها بخندم. "فقط یک کلمه fock you" یک مورد علاقه است، به دلایلی که نیازی به توضیح ندارم.

به خصوص از شخصی که نوشت "لطفاً، زود بمیر!" و سپس اضافه کرد "(ببخشید انگلیسی بد)" سرگرم می‌شوم – عذرخواهی برای مانع زبانی اما نه برای آرزوی مرگ ما. حتی نظرات مهربانانه خنده‌دار هستند، مثل شخصی که فکر می‌کرد فقط دو گزینه برای نوجوانان وجود دارد. "این فقط یک دسته بچه‌های خوش‌حال و بی‌خیال است که خوش می‌گذرانند و لذت می‌برند،" نوشتند. "این بهتر از این است که در گوشه خیابان‌ها بچرخند و مردم را دزدی کنند." و می‌دانید چیست؟ همینطور بود!

برخی نام‌ها تغییر کرده‌اند. اولین رمان آملیا تیت، لیلی تریپ: دفتر خاطرات یک مسافر زمان تصادفی، توسط استاربورد منتشر شده است (۸.۹۹ پوند). برای حمایت از گاردین، نسخه خود را در guardianbookshop.com سفارش دهید. هزینه‌های تحویل ممکن است اعمال شود.

سوالات متداول
در اینجا لیستی از سوالات متداول بر اساس تأمل در مورد پست‌های نوجوانانه شرم‌آور و خطرات جوان بودن آنلاین امروز آورده شده است



سوالات سطح مبتدی



1 هدف از نگاه کردن به پست‌های قدیمی نوجوانی دقیقاً چیست

این ترکیبی از شرم و آرامش است می‌بینی چقدر رشد کرده‌ای، می‌فهمی چقدر awkward بودی و احساس قدردانی می‌کنی که بدترین لحظاتت به طور دائمی قابل جستجو نیستند



2 چرا نویسنده احساس خوش‌شانسی می‌کند که امروز جوان آنلاین نیست

چون نوجوانان امروز یک ردپای دیجیتال دائمی بر جای می‌گذارند هر اشتباه، مدل موی بد یا عصبانیت برای همیشه در تیک‌تاک، اینستاگرام یا یوتیوب ضبط می‌شود و می‌تواند تا بزرگسالی آنها را دنبال کند



3 بزرگترین تفاوت بین نوجوان بودن آنلاین ۱۰ سال پیش و حالا چیست

آن موقع پست‌های شرم‌آور اغلب در وبلاگ‌های خصوصی پنهان یا در انجمن‌های قدیمی فراموش می‌شدند حالا الگوریتم‌ها محتوا را به همه فشار می‌دهند و اسکرین‌شات‌ها می‌توانند فوراً وایرال شوند



4 آیا طبیعی است که از پست‌های قدیمی آنلاین خود خجالت بکشیم

کاملاً این نشانه رشد شخصی است اگر از خود نوجوانت خجالت نمی‌کشی، احتمالاً زیاد تغییر نکرده‌ای



5 آیا حذف پست‌های قدیمی واقعاً می‌تواند آنها را ناپدید کند

نه همیشه اسکرین‌شات‌ها، صفحات کش و بازنشرها می‌توانند حتی پس از حذف اصلی زنده بمانند به همین دلیل نویسنده احساس خوش‌شانسی می‌کند که اشتباهاتش عمدتاً فراموش شده‌اند



سوالات سطح متوسط



6 چه خطرات خاصی نوجوانان امروز با آن روبرو هستند که نویسنده نداشت

چیزهایی مانند

ماندگاری دیجیتال یک تیک‌تاک شرم‌آور می‌تواند برای سال‌ها ضبط و به اشتراک گذاشته شود

دیپ‌فیک‌های هوش مصنوعی قلدرها می‌توانند ویدیوهای جعلی شرم‌آور بسازند

فرهنگ لغو یک پست قدیمی می‌تواند شانس کالج یا شغل را خراب کند

تقویت الگوریتمی اشتباهات به میلیون‌ها نفر فشار داده می‌شوند، نه فقط چند دوست



7 رسانه‌های اجتماعی چگونه اشتباهات نوجوانان را حالا بدتر می‌کنند

شرم خصوصی را به اجرای عمومی تبدیل می‌کند یک شوخی بد در چت گروهی می‌تواند اسکرین‌شات و در سراسر مدرسه به اشتراک گذاشته شود یک رقص احمقانه می‌تواند میم و در سطح جهانی مسخره شود



8 بهترین راه برای برخورد با پیدا کردن یک پست قدیمی شرم‌آور از خودت چیست

اول به خودت بخند سپس اگر هنوز آنلاین است و مضر است، آن را حذف یا خصوصی کن اگر به کسی آسیب نمی‌زند، بگذار بماند