Jonathan Franzen: 'It's still a mystery to me why I was angry for so long'

Jonathan Franzen: 'It's still a mystery to me why I was angry for so long'

وقتی اچ‌بی‌او در سال ۲۰۱۲ طرح خود را برای اقتباس از رمان پرفروش جاناتان فرانزن، «تصحیحات»، کنار گذاشت، نویسنده آن‌قدر آسوده خاطر شد که به گفته خودش اولین و آخرین چرخ‌وچرخ بازی‌اش را روی چمن خانه‌اش در سانتا کروز، کالیفرنیا انجام داد. پیش از آن نیز تلاشی برای اقتباس سینمایی صورت گرفته بود، اما او از شکست آن تعجب نکرد، چون هشدار داده بود که فشرده کردن رمان حجیم و پرجزئیاتش در قالب یک فیلم بلند غیرممکن است. این بار، فرانزن به عنوان هم‌نویسنده با فیلمساز نوآ بامباک قرارداد بسته بود. او می‌گوید اچ‌بی‌او «از فرایند توسعه حذف شده بود. اشتباه بود، چون ما نمی‌دانستیم چطور تلویزیون بسازیم.» خود فرانزن تا چند سال پیش حتی تلویزیون نداشت و قطعاً کابل هم نداشت، بنابراین وقتی با فیلمنامه دست‌وپنجه نرم می‌کرد، شروع به اجاره مجموعه‌های جعبه‌ای کرد. حدود سه قسمت از یک سریال درام که گذشته بود، متوجه شد «ما هیچ ایده‌ای نداریم چه کار می‌کنیم. این روش ساختن تلویزیون نیست. این بد است،» او به یاد می‌آورد. به گفته او، نتیجه «یکی از بدترین قسمت‌های آزمایشی بود که کسی تا به حال ساخته است.» فرانزن قبلاً فکر می‌کرد تلویزیون «دشمن» رمان‌نویس جدی است. در مقاله معروفی در سال ۱۹۹۶ برای مجله هارپر درباره افول ادبیات والا، او به تلخی از «برتری پیش پا افتاده تلویزیون» شکایت کرده بود. اما پس از شکست سریال اچ‌بی‌او، او «بریکینگ بد»، «نرس جکی» و «سیلیکون ولی» را تماشا کرد و عاشقشان شد. او می‌گوید در عصر رسانه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و پیمایش بی‌پایان، تلویزیون شروع به نظر رسیدن مانند یک «دوست» کرده است. و «تصحیحات» سرانجام در حال اقتباس به یک سریال هشت قسمتی نتفلیکس است، با مریل استریپ در نقش انید لمبرت، مادرسالاری که به رؤیای میزبانی یک کریسمس خانوادگی کامل و آخر چنگ می‌زند، حتی وقتی شوهرش آلفرد در سراشیبی پایانی پارکینسون و زوال عقل است و زندگی فرزندان بزرگسالشان به روش‌های وحشتناک و خنده‌داری در حال فروپاشی است. وقتی استریپ اعلام کرد که در پروژه حضور دارد، فرانزن احساس کرد «شانس ساخت این سریال به بالای ۵۰٪ رسیده است.» او می‌گوید یک ماه تا اتمام فیلمنامه فاصله دارد. ما در خانه‌اش در حاشیه سانتا کروز ملاقات می‌کنیم، در دفترش که پرده‌ها در برابر آفتاب درخشان پایین کشیده شده‌اند. او ۶۷ ساله است، قدبلند و کمی خمیده، و اگرچه موهایش سفید شده، هنوز وقتی می‌خندد جوان به نظر می‌رسد، لبخندی پهن و بینی کوچک و سربالا، برقی شیطنت‌آمیز پشت عینک‌های قاب‌تیره امضایش. او در صندلی‌ای نشسته که برای قامت بلندش خیلی کوچک به نظر می‌رسد و مکرراً از ناراحتی وول می‌خورد. در یک لحظه می‌پرسم، آیا باید جایمان را عوض کنیم؟ «نه، من فقط دارم ناراحتی جسمی‌ام را از تکرار خودم ابراز می‌کنم،» پاسخ می‌دهد. او دوست دارد همان‌طور که صحبت می‌کند گفتارش را ویرایش کند: «آن کلمه را حذف کن!» در یک لحظه دستور می‌دهد، و «این باید زیرش خط کشیده شود.» وقتی رشته کلامش را گم می‌کند، با شکوه اعلام می‌کند، «می‌توانی مسیر را عوض کنی». تصویر را در تمام صفحه ببینید مگی جیلنهال و ایوان مک‌گرگور در قسمت آزمایشی اچ‌بی‌او «تصحیحات». عکس: بنگ مدیا اینترنشنال/آلامی «تصحیحات»، سومین رمان فرانزن، در سال ۲۰۰۱ جایزه ملی کتاب برای داستان در آمریکا را برد و همچنان یکی از پرفروش‌ترین آثار داستانی ادبی دهه‌های اخیر است. چند روز قبل از ۱۱ سپتامبر منتشر شد و مادی‌گرایی، اضطراب‌ها و خودرضایتی قرن بیستم طولانی آمریکا را تقطیر می‌کند. همچنین «خودزندگی‌نامه‌ای‌ترین رمان» فرانزن است که به طور آزاد از تربیت خودش در غرب میانه الهام گرفته شده: فرانزن در حومه‌ای مرفه از سنت لوئیس، میزوری بزرگ شد. مانند آلفرد، پدرش که مهندس بود، پارکینسون و آلزایمر گرفت، در حالی که انید «نسخه کارتونی» مادر خودش است. او می‌گوید: «رخدادهای زیادی از زندگی من در کتاب نیست اما آن دو: شخصیت‌ها و خودفریبی درباره وخامت زوال ذهنی – همه از تجربه خودم گرفته شده است.» فرانزن می‌گوید «روانشناسی به عنوان رمان‌نویس» را از خانواده‌اش آموخت. والدینش «شخصیت‌های قدرتمندی» بودند: آنها «خنده‌دار» و «ترسناک» و «اندیشمند» بودند، با زندگی‌های درونی غنی. او توضیح می‌دهد: «آنها نه فقط انید و آلفرد را خلق کردند، بلکه واقعاً ایده یک شخصیت را… ترکیب عمق فکری، میل عاطفی، نیازهای عاطفی و کمدی.» پدرش قبل از انتشار «تصحیحات» درگذشت. مادرش آن‌قدر زنده ماند که بداند گزیده‌ای در نیویورکر، به عنوان بخشی از شماره ویژه‌ای درباره نویسندگان آمریکایی زیر ۴۰ سال، منتشر شده است. فرانزن به یاد می‌آورد: «خاله آزاردهنده‌ام، خواهرش، به او زنگ زد و گفت: ‘آیرین، مقاله جان را در نیویورکر نخوان.’» مادرش به سرطان مبتلا بود و فقط چند ماه زنده می‌ماند. چند روز پس از آن تماس به دیدنش رفت، زمانی که ناگزیر پرسید: «چرا نباید مقاله‌ات را در نیویورکر بخوانم؟» او داستان را برایش خلاصه کرد، «چند چیز کوچک را حذف کردم، اما اساساً فقط توصیف کردم که چه بود.» وقتی تمام کرد، او گفت: «متشکرم، نیازی نیست بخوانم.» این یکی از آخرین گفتگوهای طولانی آنها بود. او ۱۰ روز بعد درگذشت. او می‌گوید: «والدینم همه چیز را به ما بچه‌ها دادند—از جمله انتقادهای زیاد. اما بعد آنها رفتند، و من هنوز در دهه ۳۰ زندگی‌ام بودم و می‌توانستم هر چه می‌خواهم بنویسم.» اگر آنها زنده بودند نمی‌توانست «تصحیحات» را منتشر کند. بیشتر رمان‌های بعدی‌اش—از جمله «چهارراه‌ها» و «آزادی»، دو کتاب بزرگ دیگر پر از ایده—نیز بر خانواده‌های ناکارآمد غرب میانه تمرکز داشته‌اند. او با کمی آزردگی می‌گوید: «همیشه برایم معماست که مردم قابل توجه می‌دانند که در کتاب‌هایم شخصیت‌هایی دارم که از طریق خانواده با هم نسبت دارند. چون مثل این است که، خب، کتاب مقدس کتاب داستان‌های خانوادگی است. عهد عتیق، همه‌اش داستان‌های خانوادگی است. اسطوره‌های یونانی، هومر…» فرانزن در ابتدا در دانشگاه علوم خواند: او می‌گوید: «این تا حدی پوششی بود تا والدینم هزینه دانشگاه را بپردازند.» آنها وقتی رشته‌اش را عوض کرد خوشحال نشدند، «اما حداقل کاری جدی مثل ادبیات آلمانی انجام دادم نه رشته انگلیسی سبک‌سرانه، که به معنای واقعی کلمه حاضر نبودند هزینه‌اش را بدهند.» پس از فارغ‌التحصیلی از سوارثمور، یک کالج هنرهای آزاد در پنسیلوانیا، در سال ۱۹۸۱، بورس یک‌ساله فولبرایت در دانشگاه آزاد برلین گرفت. اولین رمانش، «شهر بیست و هفتم»، شش سال بعد، در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. از آن زمان تا کنون به طور تمام‌وقت به عنوان نویسنده کار کرده است. او می‌گوید: «در جوانی هیچ کاری جز اشتباه نکردم، اما واقعاً به اندازه کافی خوش‌شانس بودم که بفهمم، این چیزی است که در آن خوب هستی.» فرانزن «تصحیحات» را یک «کمدی خشمگین» توصیف می‌کند، و شهرت دارد که خب، آدم خشمگینی است. کنجکاوم خشمش از کجا می‌آید؟ او می‌گوید: «هنوز برایم مرموز است، با این همه امتیاز—نه واقعاً امتیاز اقتصادی، بلکه هر نوع امتیاز قابل تصور دیگر—که این‌قدر طولانی خشمگین بودم. ۱۴ سال در ازدواجی بودن که باید بعد از دو سال تمام می‌شد. این واقعاً خیلی چیز را توضیح می‌دهد.» او کمی پس از فارغ‌التحصیلی با یک نویسنده همکار، ولری کورنل، ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۴ طلاق گرفتند. «بعد هم، می‌دانید، من آدم باهوشی هستم، و حماقت دنیا مرا خشمگین می‌کند.» اوه، و در دهه ۹۰، او زمان زیادی را «خشمگین از این که به نظر می‌رسید مردم علاقه‌شان را به نوع رمان‌هایی که من می‌نوشتم از دست می‌دهند» گذراند. اما او اضافه می‌کند: «نمی‌دانم چرا مردم الان مرا خشمگین می‌دانند، چون واقعاً از یک سال پس از انتشار «تصحیحات» دیگر آن‌طور خشمگین نبوده‌ام.» او با لبخندی کج اعتراف می‌کند که آن سال اول کمی «پرتلاطم» بود. بسیاری دعوای او با اوپرا وینفری را به یاد خواهند آورد، که «تصحیحات» را برای باشگاه کتابش انتخاب کرد و او را به برنامه‌اش دعوت کرد، اما پس از آنکه او دیگر انتخاب‌هایش را «احساساتی» توصیف کرد، دعوت را پس گرفت. این دو بعداً آشتی کردند—او در سال ۲۰۱۰ «آزادی» را برای باشگاه کتابش انتخاب کرد و آنها در تلویزیون زنده همدیگر را در آغوش گرفتند. او اشاره می‌کند که یکی از مشکلاتش این است که نمی‌تواند «فکری را شروع کند بدون اینکه فکر متضادی به آن تزریق کند.» فقط نیمی از نقل قول را بخوانید و او مانند یک «آشغال» به نظر می‌رسد. برای مثال، در حالی که انتخاب‌های اوپرا را نقد می‌کرد، او را برای ترویج کتابخوانی نیز تحسین کرد. او الان می‌بیند که اوپرا حق داشت آزرده شود. اما، فکر متضاد: «خب، بعضی از انتخاب‌های قبلی‌اش…» مکث نمایشی «… احساساتی بودند.»

دعواهای دیگری نیز در پی آمد، با نویسنده جنیفر واینر بر سر توجه نامتناسب به کار فرانزن. فکر: واینر دارد «سواری مجانی» می‌کند بر بحث جنسیت و «خواهان احترامی است که نه فقط منتقدان مرد، بلکه منتقدان زن، فکر نمی‌کنند کارش لایق آن باشد.» فکر متضاد: سوگیری جنسیتی در ادبیات یک مشکل واقعی است. او برای گفتن اینکه به فکر فرزندخواندگی یک یتیم عراقی بوده تا جوانان را بهتر بفهمد، دچار دردسر شد. فکر متضاد: آن ایده دیوانه‌وار حداکثر شش هفته دوام آورد. فرانزن می‌گوید یاد گرفته محتاط‌تر باشد. «نمی‌دانستم چه کار می‌کنم. نمی‌دانستم چطور در مصاحبه با مردم صحبت کنم. نمی‌دانستم چطور تلویزیون کار کنم. فقط هر چه به ذهنم می‌رسید می‌گفتم و بعد دچار دردسر می‌شدم و احساس می‌کردم: ‘اوه، غیرمنصفانه! دارم دچار دردسر می‌شوم.’ خب، می‌دانی، رفیق، عاقل باش، یاد بگیر چطور از خودت محافظت کنی. آن چیزها را نگو.»

در سال ۲۰۱۰، پس از انتشار «آزادی»، فرانزن روی جلد مجله تایم ظاهر شد، دستاوردی نادر برای هر نویسنده‌ای. مقاله او را «رمان‌نویس بزرگ آمریکایی» توصیف کرد. او می‌گوید پیشنهاد خودش بود که روی جلد باشد. او از روابط عمومی‌اش خواست با تایم تماس بگیرد و بگوید سال‌هاست نویسنده‌ای روی جلد نداشته‌اند و فرانزن عالی خواهد بود. صبر کن، چی، می‌پرسم، در حالی که یادداشت‌هایم را ورق می‌زنم، آیا آن مقاله تو را «به شکلی بی‌نظیر بی‌استعداد در چیزی که می‌توانی مدیریت برند بنامی» توصیف نمی‌کند؟ او با چشمانی که از خوشحالی گشاد شده می‌پرسد: «این خنده‌دار نیست؟» «خیلی خنده‌دار است!»

اما او زیاد به عبارت «رمان بزرگ آمریکایی» اعتقادی ندارد. او می‌گوید: «معمولاً با مهربانی گفته نمی‌شود. نوعی تمسخر است.» او پوزخندی تحقیرآمیز می‌زند: «اوه، رمان‌نویس بزرگ آمریکایی. اوه، می‌خواهی رمان بزرگ آمریکایی را بنویسی، نه؟»

«مردم دیگر استاینبک نمی‌خوانند؟ غم‌انگیز است، اما هیچ چیز برای همیشه نمی‌ماند»

فرانزن به اندازه گذشته درباره آینده رمان ادبی بدبین نیست. آن مقاله هارپر؟ شکایت واقعی او در آن زمان این بود که «مردم کتاب‌هایی مثل مال من نمی‌خریدند،» او می‌گوید، در حالی که تظاهر به هق‌هق می‌کند. «در واقع، می‌خریدند. فقط رمان‌های من را نمی‌خریدند. شکایت من در دهه ۹۰ همین بود، و البته آن را به یک مشکل فرهنگی عظیم تبدیل کردم.» این روزها، او فکر می‌کند کسانی که از افول کتابخوانی ناله می‌کنند به کمی دیدگاه نیاز دارند. او می‌گوید: «فکر می‌کنم فریادزنندگان مرگ رمان تمایل دارند یک اشتباه بنیادی مرتکب شوند. آنها یک عصر طلایی را تصور می‌کنند که همه فلوبر می‌خواندند. هرگز چنین زمانی وجود نداشت.» ادامه می‌دهد، درست است که فناوری مدرن کمکی به پرورش عشق به خواندن نمی‌کند. او می‌گوید: «تصور زمانی نزدیک آسان است که هیچ دلیلی برای توانایی خواندن وجود ندارد، چون متن می‌تواند به زبان گفتاری تبدیل شود و لازم نیست بنویسی چون فقط صحبت می‌کنی و می‌تواند برایت نوشته شود.» اما این به سختی بدترین چیزی است که الان در جهان اتفاق می‌افتد. «این چیز دیگری است که درباره فریادزنندگان مرگ رمان احساس می‌کنم، مثل این است که، واقعاً، این یک مشکل تاریخی جهانی است؟ مردم دیگر نمی‌توانند استاینبک بخوانند؟ غم‌انگیز است، اما هیچ چیز برای همیشه نمی‌ماند. چه می‌خواهی؟» فرانزن می‌گوید نمی‌خواهد درباره سیاست آمریکا اظهارنظر کند چون «هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد رمان‌نویس چه فکر می‌کند.» او همچنین قبل از دوره دوم دونالد ترامپ مصاحبه‌ای با روزنامه آلمانی دی ولت انجام داد که در آن، مانند بسیاری از کارشناسان، پیش‌بینی کرد رئیس‌جمهور به بیشتر وعده‌هایش عمل نخواهد کرد—و اکنون اعتراف می‌کند، «مثل این است که نه، کاملاً اشتباه می‌کردم.» با این حال، او زودتر ترامپ را شناخته بود. او درباره رئیس‌جمهور آینده در رمان ۱۹۹۲ خود «حرکت قوی» و در مقالات مختلف آن دهه نوشت. او می‌گوید: «او نماد نوع خاصی از وحشتناکی بود، جنبه بی‌فرهنگ، خودشیفته و قلدرمآب زندگی آمریکایی که، بله، زود متوجه شدم و از آن متنفر بودم. حتی وقتی «حرکت قوی» را نوشتم در نیویورک زندگی نمی‌کردم و می‌توانستم آن حضور منفور را حس کنم.»

او برای اظهارنظر درباره مسائل زیست‌محیطی بازتر است، چون چندین مقاله تحریک‌آمیز برای نیویورکر درباره بحران اقلیمی نوشته است. او با استدلال اینکه بشریت باید بپذیرد گرمایش جهانی اتفاق خواهد افتاد و شروع به تمرکز مجدد بر پروژه‌های محلی اختصاص‌یافته به حفاظت و تنوع زیستی کند، فعالان اقلیم را خشمگین کرد. او که خود پرنده‌نگر پرشوری است، در سال ۲۰۱۵ سازمان حفاظت از پرندگان آدوبون را به خاطر ادعای نادرست اینکه تغییر اقلیم تهدید اصلی پرندگان است، نه برخورد با پنجره‌های شیشه‌ای و شکار توسط گربه‌ها—دو مشکل قابل حل‌تر—انتقاد کرد. آدوبون در پاسخ او را به «بی‌صداقتی فکری شدید» متهم کرد. وقتی درباره آن از او می‌پرسم، می‌گوید: «عذرخواهی کردند،» «تمام.»

فرانزن کمی پس از انتشار «تصحیحات» عشق به پرندگان را کشف کرد. هر وقت بتواند به سفرهای پرنده‌نگری می‌رود، اما از خانه‌اش هم می‌تواند خیلی چیزها را ببیند: پرستوهای سبز-بنفش در همسایگی لانه کرده‌اند، و اوریول‌های سرپوشیده در باغ پشتی. اگر این‌قدر گرم نبود، و پرده‌هایش این‌قدر پایین کشیده نشده بودند، احتمالاً خانواده‌ای از بلدرچین را می‌دیدیم که از پنجره دفترش می‌دوند. او می‌گوید: «اگر می‌خواهی بلدرچین ببینی، این یکی از بهترین مکان‌های جهان است.»

او خانه‌اش را با شریک دیرینه‌اش، نویسنده کاترین چتکوویچ، شریک است. در گوشه‌ای از دفترش یک گیتار الکتریک وجود دارد. او گیتار را هنگام کار روی «آزادی» برداشت، و امروز صبح با گروه شیدی کاراکترز، که با برادران چتکوویچ تشکیل داده، تمرین کرده است. این یک سرگرمی کاملاً خصوصی است. او اعلام می‌کند: «هرگز در جمع اجرا نکرده‌ام، و هرگز نخواهم کرد.»

ژوئن گذشته، فرانزن داستان جدیدی در نیویورکر منتشر کرد درباره یک نوجوان بازیگر مشتاق که بارداری ناخواسته و بحران ایمان را تجربه می‌کند. این بخشی از رمان بعدی‌اش خواهد بود، دنباله‌ای بر «چهارراه‌ها»، که در سال ۲۰۲۱ به عنوان اولین کتاب از سه‌گانه پیشنهادی منتشر شد. آیا این بدان معناست که کتاب بعدی‌اش نزدیک است؟ او می‌گوید: «اینطور نیست که ‘دست‌نوشته را تحویل داده‌ام و یک تیزر کوچک می‌گیریم.’ نه، این ‘به عمق غار رفته‌ام و باید نشانه‌ای از زندگی بفرستم’ است.» نوشتن یک رمان سال‌ها طول می‌کشد، و سال‌های قبل از اینکه روی پروژه جدیدی مستقر شود اغلب «وحشتناک» است، او می‌گوید. سعی می‌کند خودش را منحرف کند، اغلب با نوشتن غیرداستانی، و بعد «به طور دوره‌ای برمی‌گردم و سرم را به دیوار آجری ضرب‌المثل می‌کوبم.» او تأیید می‌کند: «سرگرم‌کننده نیست»: «یک روز دیگر، ایده دیگر. بله، آن یکی هم کار نکرد. نیمه شب بیدار می‌شوم. بله، فهمیدم. نه، نفهمیدی.»

فرانزن معتقد است سخت‌ترین بخش نوشتن یک رمان جدید این است که از او می‌خواهد تغییر کند: او باید «نوعی آدم شود که می‌تواند رمان را بنویسد. برای نوشتن هر کتاب مجبور شده‌ام به شکلی معنادار آدم متفاوتی شوم.» برای رفتن از «تصحیحات» به «آزادی» باید خشمش را رها می‌کرد. برای نوشتن «چهارراه‌ها»، باید بخشنده‌تر می‌شد. همین الان، او می‌گوید، «منتظرم به عنوان کسی بیدار شوم که دوباره زنده است و همان آدم پنج سال پیش نیست.»

آیا این بدان معناست که او نوشتن را وسیله‌ای برای خودبهسازی می‌بیند؟ خدایا، نه! وقتی روی صحنه‌ای کار می‌کند، سعی می‌کند شخصیتی را ثبت کند یا لحن را درست بگیرد، به اصطلاحات اخلاقی فکر نمی‌کند. او می‌گوید: «اگر واقعاً با آن درگیر باشی، مسئله اخلاق نیست، بلکه رسیدن به چیزی حقیقی است. بنابراین من حقیقت را به عنوان هدف ترجیح می‌دهم بر اخلاق، بر خودبهسازی، بر بهتر کردن روح خود.» او اضافه می‌کند: «واقعاً به بهتر کردن روحم اهمیت نمی‌دهم. به درست انجام دادنش اهمیت می‌دهم.» و بعد، ویرایش بازتابی: «که جمله پایانی خیلی خوبی است.» نسخه بیست و پنجمین سالگرد «تصحیحات» توسط فورث استیت منتشر می‌شود.

سوالات متداول
در اینجا فهرستی از سوالات متداول بر اساس مقاله/مصاحبه جاناتان فرانزن با عنوان «هنوز برایم معماست چرا این‌قدر طولانی خشمگین بودم» آمده است







سوالات مبتدی



۱ این مقاله درباره چیست

این یک مقاله شخصی توسط رمان‌نویس جاناتان فرانزن است که در آن به خشمي نگاه می‌کند که بخش زیادی از زندگی و نوشتن اولیه‌اش را هدایت می‌کرد و می‌پرسد چرا این‌قدر طولانی خشمگین ماند



۲ جاناتان فرانزن کیست

او یک رمان‌نویس آمریکایی است که بیشتر برای کتاب‌هایی مثل «تصحیحات»، «آزادی» و «چهارراه‌ها» شناخته می‌شود. او برای درام‌های بزرگ خانوادگی و صراحت در مصاحبه‌ها شناخته شده است



۳ عنوان از کجا آمده

این نقل قول مستقیم از خود فرانزن است. او اعتراف می‌کند که حتی پس از سال‌ها تأمل و درمان، هنوز کاملاً منبع خشم خود را نمی‌فهمد



۴ چرا خشمگین بود

او به ترکیبی از چیزها اشاره می‌کند: پویایی دشوار خانوادگی، احساس بیرونی بودن، رنجش نسبت به والدینش و احساس کلی اینکه دنیا جعلی یا ناعادلانه است



۵ آیا این یک اعتراف است یا عذرخواهی

بیشتر یک تأمل است تا عذرخواهی. او سعی می‌کند خودش را بفهمد نه اینکه طلب بخشش کند



۶ منظورش از خشمگین چیست

او منظور یک تحریک و رنجش مداوم و سطح پایین است—نه خشم انفجاری بلکه خصومتی آرام که نحوه رفتارش با مردم و نوشتن داستان‌هایش را شکل می‌داد



۷ آیا نوشتن به او کمک کرد بر خشمش غلبه کند

تا حدی. نوشتن به او جایی داد تا خشمش را بگذارد، اما او می‌گوید که کاملاً درمانش نکرد. او مجبور شد خارج از نوشتن هم کار شخصی انجام دهد







سوالات متوسط



۸ خانواده‌اش چه نقشی در خشم او داشتند

او یک خانه پرتنش و از نظر عاطفی سرکوبگر را توصیف می‌کند. پدرش دور و مضطرب بود، مادرش کنترل‌گر. او احساس می‌کرد دیده نمی‌شود و یاد گرفت با طعنه و کناره‌گیری مقابله کند



۹ خشمش چگونه بر نوشتنش تأثیر گذاشت

به کارهای اولیه‌اش لبه‌ای تیز و طنزآمیز داد. اما او همچنین می‌گوید که محدودش کرد—او نمی‌توانست درباره عشق یا بخشش بنویسد تا زمانی که با رنجشش کنار آمد



۱۰ چه چیزی برایش تغییر کرد

پیری، درمان و تماشای مرگ دوستان و خانواده. او فهمید که نگه داشتن خشم خسته‌کننده است و اینکه دارد ارتباط را از دست می‌دهد