"Sheer outrageousness": writers share their favorite LGBTQ+ movie characters.

"Sheer outrageousness": writers share their favorite LGBTQ+ movie characters.

از آن درام‌های دوره‌ای کم‌نور که زنان بدبخت بدون برق، بی‌صدا در کرست‌های تنگ هق‌هق می‌زنند و تصادفی دست‌هایشان را در نور شمع به هم می‌مالند، بگذرید. وقتی صحبت از سینمای لزبین می‌شود، من خیلی بیشتر به دزدی‌های اغراق‌آمیز و ضدقهرمان‌های خشن و مردانه علاقه دارم. بالاخره، چه چیزی می‌تواند شدیدتر از این باشد که با کسی که تازه ملاقات کرده‌اید، وارد زندگی جنایتکارانه شوید؟ محبوب‌ترین آن‌ها برای من، کورکیِ مغرور است، زندانی سابقه‌داری که لوله‌کش می‌شود و به وایولت کمک می‌کند تا از دست شوهر رئیس مافیایش فرار کند، در فیلم کلاسیک کالت سال ۱۹۹۶، Bound. اولین بار کورکی را می‌بینیم که در یک کمد واقعی بسته شده است، اما استعاره آن طور که انتظار دارید پیش نمی‌رود. او در زمانی که فیلم‌های کمی اصلاً به همجنس‌گرایی می‌پرداختند، بی‌عذرخواهی و آشکار است. او خال‌کوبی لابریس را نشان می‌دهد، وقت آزادش را با نوشیدن آبجو در بارهای کثیف می‌گذراند و در نهایت با شریک جرم جدیدش در یک وانت شورولت کهنه به سمت غروب آفتاب می‌رود. جذابیت ساده کورکی به عنوان یک معشوقه همجنس‌گرا به نوعی بسیار جلوتر از زمان خود بود و تأثیر مغناطیسی او در همه جا از Bottoms تا Love Lies Bleeding دیده می‌شود. — ال هانت

اریک هانتر، Edge of Seventeen
شخصیت اصلی این کمدی رمانتیک دست‌کم‌گرفته‌شده می‌تواند کاملاً دست‌وپاچلفتی باشد: نوجوانی از حومه اوهایو که بهترین تیپ‌های پسر جرج را در بار همجنس‌گرای محلی امتحان می‌کند (جواب نمی‌دهد) و مایل‌ها رانندگی می‌کند تا یک هم‌خوابه یک‌باره را غافلگیر کند و ببیند آیا هنوز علاقه‌مند است یا نه. این فیلم درباره شرم یا خودمسخره‌سازی نیست—پر از جذابیت کلاسیک سینمای جدید کوئیر دهه ۹۰ است که زحمت توضیح خود را نمی‌داد. اما شلوغی اریک همان چیزی است که آن را این‌قدر واقعی می‌کند. نبوغ فیلمنامه خودزندگی‌نامه‌ای تاد استفنز که در دهه ۸۰ می‌گذرد، در این است که تولد دوباره دوگانه افراد کوئیر را جفت می‌کند: بیرون آمدن و بلوغ. اریک نه تنها دارد زندگی فراتر از خانواده‌اش را می‌فهمد، بلکه فعالانه دارد شکل می‌دهد که در خانواده جدید انتخابی‌اش چگونه به نظر برسد و رفتار کند. این فیلم به روش صمیمانه و بی‌ادعای خود، و از طریق بازی لطیف کریس استفورد، هیجان خودشناسی را به تصویر می‌کشد، از وسواس به یک گروه موسیقی خاص تا ساختن زندگی‌ای که با آن خیال همخوانی دارد. — خوان ای رامیرز

فرانک دیلارد، Mrs Doubtfire
وقتی به Mrs Doubtfire فکر می‌کنم، نه تنها لهجه خنده‌دار و ناپایدار اسکاتلندی‌مانند رابین ویلیامز را به یاد می‌آورم، بلکه صدای خش‌دار هاروی فایراستاین را هم. در فیلم ۱۹۹۳، فایراستاین نقش فرانک دیلارد را بازی می‌کند، برادر همجنس‌گرای پرزرق‌وبرق دنیل هیلارد (ویلیامز)، پدر مطلقه‌ای کمی شیدا که یک نمایش درگ مفصل به عنوان یک زن مسن اجرا می‌کند تا بتواند زمان بیشتری با بچه‌هایش بگذراند. فرانک یک آرایشگر است که به برادرش کمک می‌کند با استفاده از کلاه‌گیس، پروتز، آرایش و کمدی از جوراب شلواری و ژاکت، تغییر قیافه دهد. یادم می‌آید که در سال ۱۹۹۳—زمان وحشت اخلاقی از اچ‌آی‌وی/ایدز—وجود چنین فیلمی را انقلابی می‌دانستم که شخصیت همجنس‌گرایی را نشان می‌داد که غمگین یا تراژیک نبود. (فرانک در یک رابطه شاد با مردی بود که خواهرزاده‌هایش با محبت به او "خاله جک" می‌گفتند.) همچنین این به طور آرامی رادیکال بود که برادر همجنس‌گرا در این موقعیت "متخصص" بود و وظیفه داشت به برادرش کمک کند تا در زنانگی جا بیفتد. Mrs Doubtfire فیلمی درباره روابط خانوادگی پرتنش است، اما ساختن پروتزهای سفارشی برای کمک به برادرت تا به یک زن مسن بریتانیایی تبدیل شود؟ این عشق واقعی است. — لویی استیپلز

دایواین، Pink Flamingos
تعداد کمی از شخصیت‌های روی پرده به اندازه دایواین با موهای کندویی و دامن‌های پهن، با وقار بالا (اما بی‌عذرخواهی پایین‌دست) جسورانه خود را روی کره چشم شما حک می‌کنند. دایواین که اکنون به عنوان مرکز پرزرق‌وبرق "سه‌گانه آشغال" جان واترز شناخته می‌شود، شخصیت درگ هریس گلن میلستد است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ به صحنه ضد فرهنگ بالتیمور هجوم برد. در اینجا، او عنوان "کثیف‌ترین فرد زنده" را هم به صورت مجازی و هم واقعی دارد: یک قاتل و دزد که گروهی شاد از آدم‌های ناجور، منحرف و شرور را در یک تور واقعی از ابتذال رهبری می‌کند، با توقف‌های وحشتناکی از جمله توده‌های تخم‌مرغ، نوزادان دزدیده شده و مدفوع. وقتی دو احمق پست، ماربل‌ها (دیوید لوکاری و مینک استول)، نقشه می‌کشند تا دایواین را از تخت کثیفش پایین بکشند و عنوان را برای خود بگیرند، دردسر شروع می‌شود. اما آن‌ها نمی‌توانند با بی‌شرمی محض او رقابت کنند و هیچ شخصیتی از آن زمان تاکنون نتوانسته است—Pink Flamingos هنوز تاج بدنامی سینمایی را بر سر دارد.

میریام بالانسکو

باربارا کاوت، Notes on a Scandal

در حالی که دیدن شخصیت‌های کوئیر که ممکن است ما را در آسیب‌پذیرترین و لطیف‌ترین حالت‌مان نشان دهند، همیشه دلگرم‌کننده است، چیزی هیجان‌انگیز هم در تماشای آن‌ها وجود دارد که در زشت‌ترین حالت‌شان با ما صحبت می‌کنند. Notes on a Scandal محصول ۲۰۰۶ که در لباس یک فیلم معتبر اسکاری از سرچلایت ظاهر شد، در واقع یک غافلگیری فاسد کوچک بود—یک تریلر تاریک خنده‌دار و کاملاً تند درباره شخصیتی که در دستان اشتباه می‌توانست یک کلیشه زننده باشد: لزبین مسن، تلخ و از نظر جنسی سرخورده. اما با کلمات تند و تیز و در عین حال خاص پاتریک ماربر و جودی دنچ در بهترین و آزادترین حالتش در نقش اصلی (این بازیگر یک بار آن را یکی از نقش‌های مورد علاقه‌اش نامید)، معلم مدرسه سرکوب‌شده و منفور باربارا کاوت هم کاملاً و توهین‌آمیز سانسورنشده بود و هم در مواقعی به طرز خلع‌سلاح‌کننده و رقت‌انگیزی قابل همذات‌پنداری. اعمال و دفترچه خاطراتش ممکن است از نظر اخلاقی غیرقابل دفاع باشند (حتی اگر عاشق و شیفته کیت بلانشت شدن برای همه ما قابل درک است)، اما تراژدی هرگز با آنچه و آنکه هستی به عنوان یک فرد کوئیر کنار نیامدن—و اینکه چگونه می‌تواند هر خواسته و انگیزه‌ای را ترش کند—تا پایان تلخ و تازه‌ای سینیک فیلم به طرز قدرتمندی گزنده باقی می‌ماند. باربارا ممکن است بدترین ما باشد، اما این او را کمتر واقعی نمی‌کند.

بنجامین لی

هلن کوپر، Kissing Jessica Stein

Kissing Jessica Stein یکی از فیلم‌های کوئیر مورد علاقه من است—و نه به خاطر شخصیت اصلی جسیکا (او بامزه است، اما برای سلیقه من زیادی ساده است). در عوض، این هلن، معشوقه تیز و پرجنب‌وجوش اوست که برای همیشه در تالار مشاهیر شخصی من از زنان تخیلی زندگی خواهد کرد. وقتی با هلن آشنا می‌شویم، او نه تنها یک کت پلیسه راه‌راه پوشیده است، بلکه می‌بینیم از یک ماجراجویی با یکی از چندین دوست‌پسرش برمی‌گردد تا با یک مهمان لزبین خشن چشم در چشم شود و با دوستان همجنس‌گرای پسرش غیبت کند. به طور خلاصه، او دارد زندگی رویایی من را می‌کند. هلن مستقیم، از نظر جنسی قدرتمند است و احتمالاً اگر کسی او را "زن مناسب زندگی" صدا کند، در مارتینی خود خفه می‌شود. او اینجاست، او کوئیر است و هرگز در محدوده تک‌همسری دگرجنس‌گرا جا نمی‌شد. او یادآوری است که بر خلاف کلیشه‌های قدیمی که زنان دوجنس‌گرا فقط سعی در راضی کردن مردان دارند، دوجنس‌گرایی بزرگترین اختلال در وضع موجود است.

مگان والاس

آلبرت گلدمن، The Birdcage

لحظه‌ای در The Birdcage وجود دارد که آرماند (رابین ویلیامز) سعی می‌کند به شریکش، آلبرت (ناتان لین)، یاد بدهد که چگونه خردل را "مثل یک مرد" روی نان تست بمالد—با دندان‌های به هم فشرده به جای حرکات ظریف دست. آلبرت به طرز خنده‌داری شکست می‌خورد، نان را سوراخ می‌کند و به خنده می‌افتد. این زوج که desperately می‌خواهند پدر و مادر فوق‌محافظه‌کار آینده پسرشان را متقاعد کنند که آلبرت فقط یک عموست، سریع می‌فهمند که این نقشه ممکن است محکوم به شکست باشد. این یک صحنه عالی است که پوچی مردانگی نمایشی و نبوغ آلبرت را به تصویر می‌کشد. آلبرت، یک ملکه درگ سال‌خورده با سلیقه بی‌نقص، هرگز سوژه شوخی نیست. در عوض، لین او را با چنان اعتماد به نفس بی‌عذرخواهی بازی می‌کند که منبع تقریباً هر خنده‌ای در کمدی پرسرعت مایک نیکولز است. آلبرت بر هر اتاقی مسلط است، حتی وقتی با کلاه‌گیس و مروارید لباس پوشیده و سعی دارد به عنوان مادر پسرش جا بزند. این اولین فیلمی بود که دیدم دو مرد را در حال زندگی شاد با هم نشان می‌داد. در حالی که آن‌ها مجبورند برای بیشتر فیلم رابطه‌شان را پنهان کنند، هر بار تماشای دوباره ثابت می‌کند که پیوند آن‌ها واقعی‌ترین چیز در فیلم است—و بیشتر آشفتگی فقط درام آدم‌های دگرجنس‌گراست که مجبورند تمیزش کنند.

شرای پوپات

مگان بلومفیلد، But I’m a Cheerleader

تصویر در اندازه کامل: ناتاشا لیون در But I’m a Cheerleader. عکس: Everett Collection Inc/Alamy

هجویه لذت‌بخش جیمی ببیت درباره اردوگاه‌های تغییر گرایش، با بازی بی‌نقص ناتاشا لیون در نقش مگان بلومفیلد لنگر انداخته است، کسی که با وجود همجنس‌گرایی آشکارش، desperately می‌خواهد عادی باشد. مگان سخت تلاش می‌کند تا یک تشویق‌کننده دبیرستانی باشد و دوست‌پسر خوش‌تیپش را ببوسد، اما این کار به سادگی جور در نمی‌آید. یک روز، خانواده‌اش یک مداخله ترتیب می‌دهند و او را به خنده‌دارترین اردوگاه تبدیل بی‌اثر ممکن می‌فرستند. چیزی که بلومفیلد را می‌درخشد، معصومیتش است—به معنای واقعی کلمه همه قبل از او می‌فهمند که او لزبین است—و این پوچی محض را تغذیه می‌کند که But I’m a Cheerleader را این‌قدر فراموش‌نشدنی می‌کند. از آن زیاد است: روپال به عنوان یک مأمور اردوگاه با تی‌شرت "راست‌ها عالی هستند" اما واضح است که خودش همجنس‌گراست، تعصب به نقش‌های جنسیتی به امید اینکه صورتی کافی یک دختر را راست کند، و خود مگان که در اردوگاه تبدیل عشق لزبین پیدا می‌کند. یک امتیاز فوق‌العاده به بازی لیون این است که ۲۵ سال بعد، او دوباره نمادین شده است، این بار برای نقش آرام کوئیرش به عنوان چارلی کیل در سریال جاری Poker Face، که به ما نگاهی می‌دهد به آنچه مگان بزرگ‌تر ممکن است به آن تبدیل شده باشد.

ورونیکا اسپوزیتو

سرجیو، O Fantasma

تصویر در اندازه کامل: ریکاردو منزس در O Fantasma. عکس: Everett Collection Inc/Alamy

سرجیو یک زباله‌گرد با بدنی مانند سنت سباستین و میل جنسی یک سگ در گرماست. او همه غریزه است و به آن افتخار می‌کند، شب‌ها در حومه لیسبون پرسه می‌زند، در زباله‌های یک موتورسوار سکسی می‌گردد، با غریبه‌ها در لباس لاستیکی (بدون شبیه‌سازی) سکس دارد و در حین خودارضایی خود را با سیم دوش خفه می‌کند. آیا او از خاطره هم‌خوابی دیشب برانگیخته می‌شود یا از احساس بسته شدن با قلاده؟ خیابان‌های کم‌نور شهر ممکن است زیباترین صحنه به نظر نرسند، اما در دستان کارگردان ژائو پدرو رودریگز، یک کوچه پشتی که با چراغ ترمز یک کامیون زباله روشن شده می‌تواند مانند یک نقاشی به نظر برسد. من O Fantasma را به خاطر پرتره کاملاً بی‌پیرایه‌اش از کسالت و جدایی اجتماعی در یک فرد واقعاً بیرونی که از جا افتادن امتناع می‌کند، دوست دارم. ماه پراید زمان خوبی است برای افراد کوئیر تا به یاد بیاوریم که مجبور نیستیم جا بیفتیم.

اوون مایرز

بابادوک، The Babadook

تصویر در اندازه کامل: The Babadook. عکس: Atlaspix/Alamy

امسال دهمین سالگرد بزرگی برای جامعه LGBTQ+ است. در سال ۲۰۱۶، طبق فولکلور کوئیر، نتفلیکس به طور تصادفی فیلم ترسناک مستقل استرالیایی The Babadook—فیلمی درباره مادر و پسری که غم آن‌ها از مرگ پدر پسر به یک هیولا با کلاه بالا تبدیل می‌شود—را در بخش LGBTQ+ خود قرار داد. یک اسکرین‌شات از این اشتباه فرضی وایرال شد و همین‌طور، شخصیت خوش‌تیپ اما ترسناک—جایی بین پاپا لازارو از League of Gentlemen و یک نقاشی ادوارد گوری—به یک منظره معمولی در رژه‌های پراید در سراسر جهان تبدیل شد. در حالی که مشخص نیست آیا نتفلیکس واقعاً مقصر بود یا اسکرین‌شات جعلی بر اساس یک میم موجود "بابادوک همجنس‌گراست" بود، واقعیت این است که افراد کوئیر این موجود عجیب کوچک را در آغوش گرفته‌اند. درست مثل همه موجودات عجیب کوچک دیگر قبل از او، آن‌ها این کار را با اشتیاق انجام داده‌اند. و چه جنیفر کنت کارگردان این را قصد کرده باشد یا نه، بابادوک قطعاً غیرباینری است و قطعاً در یک پلی‌کول با پنی‌وایز، کنت اورلوک و آن موجود از هزارتوی پن با چشم‌های روی دست‌هایش است. — النور مارگولیس

سوالات متداول
در اینجا لیستی از سوالات متداول بر اساس موضوع نویسندگانی که شخصیت‌های مورد علاقه LGBTQ خود را به اشتراک می‌گذارند، شامل تعاریف، بینش‌ها و نکات عملی آورده شده است



سوالات سطح مبتدی



۱ معنای "بی‌شرمی محض" در این زمینه چیست

به معنای شخصیت‌هایی است که بدون عذرخواهی جسور، پرزرق‌وبرق یا عجیب و غریب هستند. آن‌ها قوانین اجتماعی را نه برای شوک، بلکه برای بیان خود واقعی‌شان با اعتماد به نفس و شادی می‌شکنند



۲ چرا نویسندگان روی شخصیت‌های LGBTQ فیلم تمرکز می‌کنند

زیرا این شخصیت‌ها اغلب با مبارزات و پیروزی‌های منحصر به فردی روبرو هستند. نویسندگان آن‌ها را برای تحلیل غنی می‌یابند—آن‌ها نشان می‌دهند که هویت، عشق و تاب‌آوری چگونه روی پرده ظاهر می‌شود، به ویژه زمانی که شخصیت‌ها کلیشه‌ها را به چالش می‌کشند



۳ می‌توانید مثالی از یک شخصیت LGBTQ با "بی‌شرمی محض" بزنید

یک مثال کلاسیک دکتر فرانک‌ان‌فورتر از The Rocky Horror Picture Show است. او یک دانشمند تراجنسیتی است که پرزرق‌وبرق، اغواگر و کاملاً بی‌شرم است—ترکیبی عالی از اردو و شورش



۴ آیا این فقط درباره شخصیت‌های خنده‌دار یا پرسر و صدا است

خیر. "بی‌شرمی" می‌تواند به معنای شخصیت‌هایی باشد که به روش‌های آرام خودشان هستند. برای مثال، کارول از فیلم Carol برای زمان خود بی‌شرم است—زنی ثروتمند در دهه ۱۹۵۰ که همه چیز را برای یک رابطه همجنس‌گرا به خطر می‌اندازد



سوالات سطح متوسط



۵ چرا نویسندگان می‌گویند این شخصیت‌ها برای نمایندگی LGBTQ مهم هستند

زیرا آن‌ها نشان می‌دهند که کوئیر بودن فقط درباره رنج نیست. این شخصیت‌ها شادی، اردو و سرکشی را جشن می‌گیرند. آن‌ها به مخاطبان یادآوری می‌کنند که افراد LGBTQ می‌توانند قدرتمند، خنده‌دار و بی‌عذرخواهی عجیب باشند—نه فقط چهره‌های تراژیک



۶ چه مشکلات رایجی نویسندگان درباره این شخصیت‌ها اشاره می‌کنند

گاهی شخصیت‌های بی‌شرم می‌توانند به کاریکاتورهای یک‌بعدی تبدیل شوند. نویسندگان اغلب زمانی انتقاد می‌کنند که پرزرق‌وبرقی یک شخصیت برای خنده استفاده شود بدون اینکه به آن‌ها عمق یا داستان واقعی بدهد



۷ این شخصیت‌ها چگونه به مخاطبان دگرجنس‌گرا کمک می‌کنند

آن‌ها کلیشه‌ها را با نشان دادن اینکه افراد LGBTQ پیچیده هستند، می‌شکنند. شخصیتی مانند پریسیلا، ملکه صحرا، یاد می‌دهد که درگ و بیان جنسیتی می‌توانند هم هنر و هم بقا باشند



۸ یک مثال مدرن از یک شخصیت با "بی‌شرمی محض" چیست