"We needed a Hitler who really got along with the dog": meet Lexie, the world's first cinemadographer.

"We needed a Hitler who really got along with the dog": meet Lexie, the world's first cinemadographer.

وقتی بندیکت موریسون، که جشنواره کمدی لندن را اداره می‌کند، فیلم بلوندی را در اولین نمایش آن در یک سینمای بریکستون در اوایل این ماه معرفی کرد، تمام تلاش خود را کرد. این فیلم نگاهی تازه به روزهای پایانی رایش سوم است. این را تصور کنید، او به تماشاگران گفت: سال ۱۹۲۴ است و اف. دبلیو. مورنائو تازه یک دوربین فیلم‌برداری را به دوچرخه بسته و زاویه دوربین ذهنی را اختراع کرده است. نتیجه فیلم آخرین خنده بود، فیلمی که عدم قطعیت زندگی در آلمان پس از جنگ جهانی اول را با چنان احساس تندی به تصویر کشید که به دهه آینده اشاره داشت—و سینما را برای همیشه تغییر داد.

برای بلوندی، که ۱۰۰ سال بعد فیلم‌برداری شد، دوربین به یک سگ بسته شد. لکسی، یک ژرمن شپرد هفت ماهه، نقش شخصیت اصلی را بازی می‌کند—آخرین سگ هیتلر، احتمالاً مشهورترین سگ در ژئوپلیتیک. اما او همچنین مدیر فیلم‌برداری مشترک است، یا اگر ترجیح می‌دهید «سینمادوگر»، همانطور که هم پابلو آلوارز-هورنیا (تهیه‌کننده فیلم) و هم جک سالوادوری (کارگردان مشترک آن) قطعاً این کار را می‌کنند. این یک تجربه سینمایی منحصربه‌فرد را ایجاد می‌کند. گاهی اوقات از تغییرات ناگهانی در سرعت و زوایای عجیب کمی احساس ناراحتی می‌کنید. «بعضی چیزها باید ناراحت‌کننده باشند،» آلوارز-هورنیا می‌گوید، «و به نوعی، برای اینکه کار کند، باید کثیف‌تر، خشن‌تر و زشت‌تر می‌بود.»

تصویر در سراسر فیلم توسط دو گوش برجسته لکسی قاب‌بندی شده است، زیرا دوربین روی پشت او است. سالوادوری بیشتر از همه عناصر غیرمنتظره را دوست دارد، «مثلاً لرزش، چیزی است که هرگز به آن فکر نکرده بودم. و به همین دلیل واقعاً می‌خواستم برای این پروژه به سگ اعتماد کنم—چون می‌خواستم یک ورودی خلاقانه کاملاً متفاوت ببینم.» سالوادوری ۲۹ ساله که اصالتاً ایتالیایی است، شش سال پیش در کن با آلوارز-هورنیا ۲۷ ساله و اهل اسپانیا ملاقات کرد؛ هر دو در لندن کارگردانی خوانده بودند.

سالوادوری همیشه سگ‌ها را دوست داشته است؛ آلوارز-هورنیا آلرژی دارد اما «خوشحال بود که کمی از سلامتی‌اش را برای ساختن آن فیلم فدا کند.» اولین نمایش فیلم کوتاه با یک مستند پشت صحنه همراه بود که خنده‌دار بود—تا حدی ماجراجویی، تا حدی فرود در هرج‌ومرج. حتی اگر عنصر سگ بیشترین آزمایش را داشت، هیچ‌کدام از فیلم‌سازی چیزی نبود که بتوان آن را متعارف نامید. برای یک چیز، آنها اجازه فیلم‌برداری نگرفتند، بنابراین پشت هر صحنه گروهی است که سعی می‌کند یک اتاق هتل یا مجلس سنا لندن را به یک دفتر دولتی دهه ۱۹۴۰ تبدیل کند بدون اینکه توسط نگهبانان دستگیر شوند. اما خود فیلم خنده‌دار نیست.

از سال ۱۹۴۱، زمانی که توسط مارتین بورمان، دبیر حزب نازی، به هیتلر داده شد، بلوندی یک ابزار تبلیغاتی بود که برای نشان دادن عشق پیشوا به حیوانات به نمایش درمی‌آمد. او نماد وفاداری و کنترل از روزهای قبل از حیوانات «حمایت عاطفی» بود—شهروندان آلمانی با نگه داشتن سگی که شبیه بلوندی بود، وفاداری نازی خود را نشان می‌دادند و اگر به اندازه کافی به ژرمن شپردها علاقه نداشتند، یکدیگر را به گشتاپو گزارش می‌کردند. یک روز قبل از مرگ هیتلر در آوریل ۱۹۴۵، بلوندی آخرین خدمت خود را انجام داد: خوردن یک قرص سیانید برای آزمایش قدرت آن. اگرچه «انجام داد» ممکن است کلمه اشتباهی باشد، زیرا همانطور که آلوارز-هورنیا اشاره می‌کند، «بلوندی در فیلم موجودی واقعاً بی‌گناه است. او هیچ وجدانی، هیچ ایدئولوژی، هیچ توانایی برای هیچ قضاوت اخلاقی ندارد.» فیلم لحظات پایانی رایش سوم را پوشش می‌دهد، در حالی که ژنرال‌ها اخبار بد را به هیتلر لرزان می‌دهند، چاپلوسی آنها هیچ کاری برای تغییر نتیجه جنگ نمی‌کند، و آنها در نهایت به یک گروه اسکلتی در پناهگاه تبدیل می‌شوند.

فیلمنامه توسط پیتر گرینوی نوشته شد، «همیشه یکی از قهرمانان سینمایی من،» سالوادوری می‌گوید. «در حالی که روی بلوندی کار می‌کردم، متوجه شدم گرینوی یک داستان کوتاه درباره او نوشته است. با عجله به کتابخانه رفتم تا آن را پیدا کنم، و پر از شوخ‌طبعی و نبوغ بود.» گرینوی موافقت کرد که آن را از این نقطه شروع ساده به فیلمنامه تبدیل کند. یک طرفدار کمک کرد. رابرت ریچاردسون، فیلم‌بردار، نیز توصیه‌ای کرد و به سالوادوری گفت از سگ‌های آموزش‌دیده حرفه‌ای استفاده نکند: «فقط یک سگ واقعی بگیر که مثل یک سگ واقعی رفتار کند.» سالوادوری می‌گوید که «۱۰۰٪ درست می‌گفت.»

هنگام انتخاب بازیگران برای نقش‌های انسانی، فیلم‌سازان با بازیگران صریح بودند که هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی در نهایت در فیلم ظاهر می‌شود—همه به این بستگی داشت که لکسی به طور اتفاقی به چه کسی نگاه کند. «آنها اصلاً مجبور نبودند به دوربین فکر کنند،» سالوادوری توضیح می‌دهد. «پس تقریباً مثل تئاتر شد. آنها فقط در درون خودشان بازی می‌کردند.» این شرط—بدون تضمین زمان نمایش—گروه بازیگران آنها را محدود کرد، اما همچنین حال و هوای قطعه را به شکلی مناسب شکل داد. «همه این ژنرال‌های هیتلر،» آلوارز-هورنیا می‌گوید، «برای جلب توجه دنبال سگ می‌دویدند، چون می‌دانستند هرکس توجه سگ را جلب کند، توجه هیتلر را جلب می‌کند. اما آنها همچنین مجبور بودند برای توجه رئیس‌شان با سگ رقابت کنند، بنابراین به نوعی آن ناامنی عمیق را منعکس می‌کرد.» همچنین بی‌حرمتی آخرین فرد باقی‌مانده در یک فرقه مرگ فاشیستی را به تصویر می‌کشد: خود را به طور کامل پاک کردن تا جایی که در برابر یک حیوان چاپلوسی می‌کنی، از جمله صحنه‌ای چشمگیر که در آن یک سرباز دیوانه‌وار و مخفیانه برای یک تکه گوشت با بلوندی می‌جنگد.

«می‌خواستم خودم شگفت‌زده شوم،» سالوادوری می‌گوید. «برای یک بار، می‌خواستم تماشاگر باشم، نه فقط فیلم‌ساز.» انتخاب بازیگر برای نقش هیتلر چالش دیگری بود، اگرچه او اشاره می‌کند، «جالب اینجاست که در بریتانیا، همه می‌خواهند هیتلر را بازی کنند. حدس می‌زنم بازی کردن نقش آدم بد در رزومه‌ات خوب به نظر می‌رسد.» اما هم او و هم تهیه‌کننده‌اش یک آلمانی‌زبان می‌خواستند، با این حال «بازیگران آلمانی نمی‌خواهند پیشوا را بازی کنند. ما خیلی تلاش کردیم تا کسی را پیدا کنیم که نه تنها دیالوگ‌ها را تحویل دهد، بلکه واقعاً با سگ هماهنگ شود.» آنها در نهایت نیکولا پدروتزی را پیدا کردند—که شبیه هیتلر نیست اما آن سردی دیوانه‌وار و نیازمند را به تصویر می‌کشد—در نیمه راه یک کوه سوئیسی.

«هماهنگ شدن با سگ» فقط یک جمله بی‌اهمیت نیست. کل فیلم به موجودی وابسته است که به شدت به فضا حساس است. «هیچ جوک یا حرکات کمدی وجود ندارد،» سالوادوری می‌گوید. «ایده اینکه شما چیزی اینقدر وحشتناک را از این دیدگاه منحصربه‌فرد تماشا می‌کنید، طنزی بود که ما هدف داشتیم. اما چیزی برای خندیدن وجود ندارد. آنها در پناهگاه پایین هستند، و هیچ‌کس خوشحال نیست، حتی سگ. سگ‌ها انرژی‌ها را می‌گیرند.» این واقعیت که گروه هنوز اجازه فیلم‌برداری در آن پناهگاه را نگرفته بود، فقط به اضطراب و حس تنگنای فضا افزود. تصور کنید سگ باشید، ملال غم‌انگیز و ضداقلیم شکست نازی‌ها را حس کنید، بدون اینکه هیچ ایده‌ای از معنای آن داشته باشید.

فیلم بعدی این زوج یک فیلم بلند است که در یک ویلای استعماری در آمریکای جنوبی اتفاق می‌افتد، درباره «یک تبعیدی نازی که در انزوای کامل زندگی می‌کند، فقط خدمتکاران و یک سگ. سپس روال روزانه‌اش شروع به از هم پاشیدن می‌کند، و او مجبور می‌شود به جنگل برود.» آن فیلم، سالوادوری می‌گوید، به صورت متعارف‌تری فیلم‌برداری خواهد شد—و با استرس کمتر. «نمی‌توانستم کنترل بیشتری را نسبت به آنچه با سپردن دوربین به یک سگ از دست دادم، از دست بدهم.»

**سوالات متداول**
در اینجا لیستی از سوالات متداول درباره مقاله و مفهوم لکسی، اولین سینمادوگر جهان آمده است.

**سوالات مبتدی**

**س: سینمادوگر چیست؟**
ج: این یک کلمه ساخته شده از مقاله است. این کلمه «سینماتوگرافر» را با «مَـد» (دیوانه) ترکیب می‌کند. به سگی اشاره دارد که برای فیلم‌برداری از صحنه‌ها، به طور خاص برای یک کمدی تاریک درباره سگی که از هیتلر متنفر است، آموزش دیده است.

**س: لکسی کیست؟**
ج: لکسی یک سگ واقعی است که برای کار با دوربین در یک صحنه فیلم آموزش دیده است. او ستاره و سینمادوگر فیلم کوتاه «ما به هیتلری نیاز داشتیم که واقعاً با سگ کنار بیاید» است.

**س: چرا عنوان اینقدر عجیب است؟**
ج: عنوان یک شوخی است. این نشان می‌دهد که فیلم‌سازان به نسخه‌ای از هیتلر نیاز داشتند که با سگ‌ها مهربان باشد تا بتوانند فیلمی بسازند که در آن سگ قهرمان و شرور یک هیتلر مهربان باشد. این یک کمدی تاریک و پوچ است.

**س: آیا لکسی واقعاً دکمه ضبط را فشار می‌دهد؟**
ج: بله، لکسی آموزش دیده است تا یک دکمه بزرگ سفارشی روی دوربین را برای شروع و توقف فیلم‌برداری فشار دهد. او قاب را کاملاً تنظیم نمی‌کند، اما عمل را آغاز می‌کند.

**سوالات پیشرفته**

**س: چگونه لکسی برای کار با دوربین آموزش دیده است؟**
ج: لکسی با استفاده از تقویت مثبت آموزش دیده است. ابتدا یاد گرفت که یک هدف را با بینی خود لمس کند. سپس آن هدف روی یک دکمه بزرگ مخصوص سگ که به دوربین متصل بود قرار گرفت. او اکنون فشار دادن دکمه را با دریافت پاداش مرتبط می‌کند.

**س: آیا این فقط یک حقه است یا فیلم‌سازی واقعی؟**
ج: این یک شاهکار هنری واقعی است. فیلم‌سازان عمداً از نمای چشم‌سگ لکسی برای ایجاد یک پرسپکتیو لرزان و غیرقابل پیش‌بینی منحصربه‌فرد استفاده کردند. این فیلم‌سازی واقعی است، اما زیبایی‌شناسی عمداً آماتور و آشفته است تا با لحن پوچ مطابقت داشته باشد.

**س: لکسی از چه نوع دوربینی استفاده می‌کند؟**