David Hockney captured the essence of the modern world. His work was a true feast for the eyes.

David Hockney captured the essence of the modern world. His work was a true feast for the eyes.

دیوید هاکنی تنها با نگاه کردن به جهان، آن را تغییر داد. هنر او جشنی از شادی بصری ناب بود—ضیافتی طولانی و لذت‌بخش از دیدن. او کسی بود که در گل‌های درون گلدان و بزرگراه‌های آفتاب‌گرفته شگفتی می‌یافت و مدام به راه‌های جدیدی برای ثبت چنین گنجینه‌های زودگذری در تصاویر فکر می‌کرد. هرگز به ذهنش خطور نمی‌کرد که شیوه دیدنش انقلابی است. تمام چیزی که برایش اهمیت داشت حقیقت بود. اما پیش از او هیچ‌کس ظاهر و حس جهان مدرن را با چنین پذیرشی به تصویر نکشیده بود. او همان کمال ساده‌ای را دارد که بیتلز داشت—درست همان‌طور که آن‌ها صدای جهان مدرن را ثبت کردند، او ظاهر آن را ثبت کرد.

گویاترین نکته درباره هاکنی این است که او لس‌آنجلس را دوست داشت. جایی که دیگران ممکن است هرج‌ومرجی بی‌معنا ببینند، او آزادی و امکان را زیر آسمان آبی بی‌قضاوت می‌دید. خانه‌های کوتاه با درهای ایوانی که خالی می‌درخشیدند، نخل‌های بلند و باریک با سرهای کوچک، پاشش سفید یک شیرجه‌زن هنگام برخورد با آب—کالیفرنیای هاکنی چشم‌اندازی از بهشت است. او ماتیس هنر پاپ است، و یک شیرجه بزرگ‌تر پاسخ دهه ۱۹۶۰ به مانیفست ماتیس در سال ۱۹۰۴ برای لذت، تجمل، آرامش و شهوت است.

هنر پاپ اغلب جنبه‌ای غمگین داشت، به پهنای یک شورلت. بیشتر چهره‌های بزرگ آن—ریچارد همیلتون، اندی وارهول، گرهارد ریشتر—طرفدار نبودند، بلکه منتقدان سرد جامعه مصرفی غربی جدیدی بودند که تا سال ۱۹۶۰ در حال شکل‌گیری بود. سپس هاکنی آمد. او که در چشم‌انداز صنعتی دوده‌زده برادفورد بزرگ شده بود، هنرمند جوانی شد که هم از نوستالژی و هم از نخوت آزاد بود. آثار اولیه‌اش، که وقتی دانشجوی کالج سلطنتی هنر در لندن بود خلق شدند، زندگی مدرن را نه با کنایه یا ایدئولوژی، بلکه صرفاً به این دلیل که زندگی خودش بود می‌پذیرفت: از چراغ‌های رومیزی تا رقصیدن تا دوش گرفتن، چرا نباید نشان دهد که نسل او چگونه زندگی می‌کرد؟

همجنس‌گرا بودن فقط بخشی از حقیقتی بود که او زندگی و نقاشی می‌کرد. این موضوع مهمی نبود، و اگر ما او را به عنوان "نخستین هنرمند آشکارا همجنس‌گرای بریتانیا" به یاد آوریم، ناراحت می‌شد. دقیقاً همین تصویر آرام و بی‌دغدغه او از جنسیتی که در اوایل دهه ۱۹۶۰ بریتانیا غیرقانونی بود، هنر او را به‌طور بی‌زحمتی برانداز می‌کند. از نقاشی پاششی ۱۹۶۰-۶۱ او به نام پسر عروسکی، که اشتیاقش به کلیف ریچارد را اعتراف می‌کند ("بسیار جذاب، بسیار سکسی")، تا پرتره‌ای آرام از سال ۱۹۶۸ از یک زوج بالغ و بااعتمادبه‌نفس، کریستوفر ایشروود و دان باچاردی، رشد هنری هاکنی در طول آن دهه انقلابی بسیار درباره یافتن سبک مناسب برای نشان دادن زندگی همجنس‌گرایان همان‌طور که هست است.

با این حال، هاکنی هرگز فقط یک شرکت‌کننده در جهان جدید، آزاد و رضایت‌بخشی نیست که در لندن شلوغ به دنبالش بود—و در کالیفرنیا یافت. او همچنین یک ناظر است، و ناظری بسیار خودآگاه. وقتی برای اولین بار در سال ۱۹۶۱ از ایالات متحده بازدید کرد، یک ثبت طنزآمیز از سفر در مجموعه‌ای از چاپ‌ها به تقلید از پیشرفت هرزرو ویلیام هوگارت ساخت. هرزرو عینک‌دار و لاغر خود هاکنی است، هم مجذوب و هم متحیر از آمریکا، در حالی که کشف می‌کند صحنه‌ای همجنس‌گرایانه وجود دارد و در نهایت توسط کلون‌هایی با شلوار جین احاطه می‌شود که با هدفون به موسیقی پاپ گوش می‌دهند (این تقریباً ۶۰ سال پیش بود: هاکنی حتی در آن زمان هم شیوه زندگی امروز ما را تصویر می‌کرد).

تا پایان دهه ۱۹۶۰، سکوتی وهم‌انگیز بر نقاشی‌هایش حاکم شد، زیرا او آشکارتر به ناظر، به تماشاگر تبدیل شد. تنهایی نگاه کردن، مضمون چیزی است که شاید بزرگ‌ترین نقاشی او باشد، پرتره یک هنرمند (استخر با دو شخصیت). قطعاً گران‌ترین نقاشی اوست که در سال ۲۰۱۸ به قیمت ۹۰.۳ میلیون دلار فروخته شد. در این بوم بزرگ ۱۹۷۲—اثری تقریباً به‌طور عرفانی درخشان—مرد جوانی با کت صورتی کنار یک استخر روباز ایستاده و شناگری را تماشا می‌کند که گوشت رنگ‌پریده‌اش زیر آب فیروزه‌ای شفاف می‌درخشد. برای ارائه جزئیات شایعه‌گونه‌ای که هاکنی از آن متنفر شد، مرد کنار استخر پیتر شلزینگر است، و نقاشی پایان رابطه آن‌ها را به تصویر می‌کشد—ترومایی که به آن اقتداری دردناک می‌بخشد. چشم‌اندازهای بهشت… هاکنی در خانه‌اش در مالیبو، کالیفرنیا، در سال ۱۹۹۱. عکس: پل هریس/گتی ایمجز

اما حتی اگر نگاه کردن می‌تواند عملی انفرادی باشد، لذتی نیز هست. تقریباً شرم‌آور است که اعتراف کنیم، با وجود تمام تنش روانی در این نقاشی، چشم‌انداز درخشان و گداخته تپه‌های رنگارنگ و آفتاب‌سوخته فراتر از استخر به همان اندازه مسحورکننده است. چنین مناظری هاکنی را مجذوب خود می‌کرد و هنر او آن شگفتی را به اشتراک می‌گذارد. برخی از به‌یادماندنی‌ترین آثار او طبیعت‌های بی‌جان ساده هستند: نقاشی ۱۹۷۲ او کوه فوجی و گل‌ها، یا مطالعه زیبای او از یک قوری چینی شکننده در برابر دریای آبی متلاطم و خروشان، صبحانه در مالیبو، یکشنبه ۱۹۸۹.

در هر دوی این قطعات، صحنه‌های ظریف طبیعت بی‌جان در کنار تصاویر وسیع و حیرت‌انگیز از طبیعت قرار گرفته‌اند. این نوع بازی با تاریخ هنر—در اینجا، قرار دادن شاردن در برابر ترنر یا هوکوسای—کاری بود که هاکنی به‌راحتی از پس آن برمی‌آمد، زیرا او درباره این که چگونه سبک‌های در حال تغییر هنر، شیوه دیدن ما از جهان را شکل می‌دهند، بسیار کنجکاو بود. هیچ چیز ساده‌لوحانه‌ای در رئالیسم او وجود نداشت. یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان او پیکاسو بود. او نه تنها ملاقاتی بین خود و پیکاسو را در تقلیدی درخشان از سبک گرافیکی خود پیکاسو تصور کرد، بلکه در آزمایشی دور از سه‌پایه نقاشی، سعی کرد دیدگاه‌های کوبیستی متغیر پیکاسو را در عکاسی به کار گیرد. آرایه‌های عکاسی لایه‌ای او، که هدفشان ثبت نگاه‌های متعدد و دیدگاه‌های تکه‌تکه‌ای است که از طریق آن‌ها واقعاً جهان را می‌بینیم، از جمله شناخته‌شده‌ترین آثار او هستند.

هاکنی یک بار مرا در یک نمایشگاه کاراواجو در گالری ملی گرداند تا توضیح دهد چرا معتقد بود این نقاش باید از نوعی دوربین اولیه استفاده کرده باشد. سپس، در خانه لندنی‌اش، یک طومار ژاپنی بیرون آورد تا نشان دهد چگونه هنر منظره شرقی از دیدگاه‌های متغیر و گشاینده استفاده می‌کند که مقیاس جهان را بسیار بیشتر از پرسپکتیو تک‌نقطه‌ای که هنر غربی را وسواس‌زده کرده، در بر می‌گیرد. استدلال او جذاب بود، و طومار نیز همین‌طور—که اصل نبود، بلکه یک کپی بود. به عبارت دیگر، او آن را نه به خاطر کمیاب بودن، بلکه به خاطر مفید بودنش ارزش می‌نهاد.

خانه هاکنی در بریدلینگتون نیز به زیبایی اما ساده تزئین شده بود. او از ثروتش برای زندگی مجلل استفاده نمی‌کرد، بلکه برای کار و تحقیق. فروتنی و صراحتی در او بود که عمیقاً تأثیرگذار بود. او به خاطر امتناع سرسختانه‌اش از ترک سیگار معروف شد، اما به عنوان یک غیرسیگاری، می‌توانم تأیید کنم که وقتی یک بار مرا در سراسر یورکشر راند، از زیردستی پیشرفته‌ای استفاده کرد که دودش را برای خودش نگه می‌داشت. او یک آزادی‌خواه مؤدب بود.

این شخصیت در ملاء عام نمایان شد و هاکنی را به یک سلبریتی تبدیل کرد. او به نوعی محبوبیت دست یافت که هنرمندان جوان‌تر بریتانیایی به آن نرسیده‌اند، بیشتر شبیه محبوبیت دیوید اتنبرو یا ملکه. دیوید هاکنی چیز واقعی بود—یک هنرمند بزرگ و یک انسان بزرگ.

**سوالات متداول**
در اینجا فهرستی از سوالات متداول درباره دیوید هاکنی و چگونگی ثبت جوهر جهان مدرن توسط آثارش، با لحنی طبیعی و پاسخ‌های واضح آورده شده است.

**سوالات سطح مبتدی**

۱. دیوید هاکنی کیست؟
دیوید هاکنی یک هنرمند مشهور بریتانیایی است که بیشتر به خاطر نقاشی‌های پرجنب‌وجوش، طراحی‌ها و کلاژهای عکاسی‌اش شناخته می‌شود. او از دهه ۱۹۶۰ یک چهره مهم در هنر پاپ بوده است.

۲. چرا مردم می‌گویند هاکنی جوهر جهان مدرن را ثبت کرد؟
او بر چیزهایی تمرکز کرد که زندگی مدرن را تعریف می‌کنند: استخرهای روشن، معماری براق کالیفرنیا، ظهور عکاسی و روشی که ما جهان را از طریق صفحه‌نمایش‌ها و فناوری می‌بینیم. کارهایش تازه و متعلق به زمان خود احساس می‌شوند.

۳. معروف‌ترین نقاشی هاکنی چیست؟
پرتره یک هنرمند نمادین‌ترین اثر اوست. این نقاشی مردی را با کت صورتی نشان می‌دهد که به یک شناگر در استخر نگاه می‌کند. این اثر کاملاً سبک و سبک زندگی کالیفرنیای دهه ۱۹۷۰ را به تصویر می‌کشد.

۴. آیا هاکنی فقط استخر نقاشی می‌کرد؟
خیر، اما استخرها یک مضمون تکراری هستند. او همچنین مناظر، پرتره‌ها، طبیعت‌های بی‌جان را نقاشی کرد و از فناوری‌های جدید مانند دستگاه‌های کپی، دستگاه‌های فکس و آی‌پد برای خلق هنر استفاده کرد.

۵. "ضیافتی برای چشم‌ها" در این زمینه به چه معناست؟
یعنی هنر او از نظر بصری غنی، رنگارنگ و لذت‌بخش برای نگاه کردن است. او از رنگ‌های زنده و جسورانه و پرسپکتیوهای هوشمندانه استفاده می‌کند که شما را وادار می‌کند هر جزئیات را بیشتر کاوش کنید.

**سوالات سطح متوسط**

۶. هاکنی چگونه از عکاسی برای ثبت جهان مدرن استفاده کرد؟
او کلاژهای عکاسی خلق کرد که در آن عکس‌های پولاروید زیادی از یک صحنه از زوایای مختلف می‌گرفت و سپس آن‌ها را در یک شبکه مرتب می‌کرد. این کار نحوه حرکت و دیدن واقعی چشم‌های ما را تقلید می‌کند—نه به عنوان یک عکس فوری واحد، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از نگاه‌ها.

۷. فناوری چه نقشی در هنر هاکنی داشت؟
هاکنی ابزارهای جدید را پذیرفت. او از دستگاه کپی برای ساختن چاپ‌های لایه‌ای، دستگاه فکس برای فرستادن طراحی‌ها به سراسر جهان و بعداً از آی‌پد برای نقاشی مستقیم روی صفحه استفاده کرد. این نشان می‌دهد که ابزارهای مدرن چگونه بخشی از نحوه خلق و دیدن ما می‌شوند.

۸. سبک هاکنی وقتی به کالیفرنیا نقل مکان کرد چگونه تغییر کرد؟
نقل مکان از انگلستان به کالیفرنیای آفتابی تأثیر عمیقی داشت. نقاشی‌های او روشن‌تر، جسورانه‌تر و مملو از نور خورشید، استخرها و معماری مدرن شدند. این تغییر نشان‌دهنده آزادی و خوش‌بینی جدیدی در کار او بود.