در بریتانیا حس تابستانی واقعاً یونانی را تجربه میکنیم. زمین خشک و ترکخورده است، ماههاست باران نباریده، و ماشین عظیم تبلیغاتی پشت فیلم پرفروش کریستوفر نولان، ادیسه – از لباسهای فرش قرمز تا دانشگاهیانِ خشمگین – مانند «کاریبدیس» است که هر رویداد فرهنگی دیگری را در دهان عظیم خود فرو میبرد. میر مورتالز، اثر خیرهکنندهٔ بالهٔ سانفرانسیسکو که الهامگرفته از داستان پاندوراست، این ماه در ادینبورو به نمایش درمیآید و سپس در سپتامبر به سالرز ولز میرود. و تراژدی یونانی همچنان سالنهای تئاتر لندن را پر میکند.
هفتهٔ گذشته، اجرای سایمون استون از اورستیای آیسخولوس را در تئاتر بریج در جنوب لندن دیدم و همهٔ بلیتهایش فروش رفته بود. حتی در یک بعدازظهر پنجشنبه، جمعیت زیادی برای داستان خانوادهای آمده بودند که یکدیگر را از هم میدرند و خشونت را نسلبهنسل منتقل میکنند تا آنکه کل خانهشان به ویرانی و جنون فرو میریزد. بخشی از این موفقیت به بازیگران فوقالعاده برمیگردد: دیوید موریسی و مری-لوئیز پارکر نقش کریستوفر و مونتی را بازی میکنند – آگاممنون و کلیتمنسترا در دنیای مدرن – که مشاجرههای زناشوییشان بالا و پایین میرود تا او میشکند و او از پا درمیآید. فرزندانشان با وظیفهای ناممکن دستوپنجه نرم میکنند: احترام به پدرِ مقتولشان در حالی که به مادرِ قاتل نیز احترام بگذارند.
بخشی از این موفقیت همچنین به این دلیل است که استون در زمینهٔ تراژدی یونانی مخاطبان خود را به دست آورده است. نسخهٔ ۲۰۲۳ او از فدرا با جنت مکتیر در تئاتر ملی لندن، اوریپید، سنکا و راسین را در هم آمیخت. و اقتباس او از مدئای اوریپید با بازی ماریکه هیبینک در باربیکن در سال ۲۰۱۹، هنوز یکی از بهترین چیزهایی است که تا به حال دیدهام. آن بازگویی مدرن با خروج مدئا از آسایشگاه روانی آغاز میشد که یک سال گذشته را آنجا گذرانده بود، پس از آنکه تلاش کرده بود شوهر سابقش را به خاطر خیانت به او و فرزندانشان بکشد. تنش مانند اجساد روی هم انباشته میشد تا نمایش به پایان ویرانگر خود نزدیک میشد. این نمایشهای بسیار متفاوت پرسشی مشابه مطرح میکردند: زنان با خشم خود چه میکنند وقتی که بیان آن هیچ نتیجهای ندارد؟
گرمترین بلیت یونانی امسال، بدون شک، کیت بلانشت در الکترا/پرسونای بندیکت اندروز است که بهزودی اکران میشود. الکترا انتخاب جذابی است، بهویژه اینکه ما سه نسخهٔ متفاوت از داستان او داریم: سوفوکل و اوریپید هر کدام یکی نوشتهاند و خوفوروی آیسخولوس نیز همان بخش از اسطوره را پوشش میدهد. تفاوتهای زیادی بین این سه وجود دارد، بهویژه اینکه اوریپید از نسخهٔ آیسخولوس انتقاد میکند و صحنهٔ شناسایی را به سخره میگیرد که در آن الکترا برادر گمشدهاش را از روی یک دسته مو و یک رد پا میشناسد که هر دو (بهطور غیرقابل باوری) با خودش مطابقت دارند.
اما نکات اصلی داستان او چنین است: آگاممنون توسط همسرش، کلیتمنسترا، و عاشقش، آیگیستوس، کشته میشود. کلیتمنسترا خود را کاملاً موجه میداند زیرا آگاممنون ده سال پیش دختر بزرگترش را قربانی کرده بود. او تمام جنگ تروا را در انتظار فرصت انتقام گذراند. اما فرزندان بازماندهاش – الکترا و اورستس – نمیتوانند او را به خاطر کشتن پدرشان ببخشند، مهم نیست دلیلش چه باشد. اورستس دور از خانه بزرگ شده و منتظر فرصت بوده است.
الکترای سوفوکل جایی برای رفتن ندارد: نمیتواند خانه را ترک کند چون زن جوانی است و آداب یونان باستان ایجاب میکند تا زمان ازدواج در خانهٔ پدرش زندگی کند. اما نمیتواند ازدواج هم بکند، چون آیگیستوس و کلیتمنسترا میدانند که او از آنها متنفر است، بنابراین هر شوهری (یا پسری که ممکن است به دنیا بیاورد) علیه آنها خواهد شد. الکترا اساساً در خانهٔ کسانی که پدر محبوبش را کشتهاند به دام افتاده است، بدون هیچ امیدی به رهایی.
این همان نقشی است که الیزابت در فیلم روانشناختی پرسونای اینگمار برگمان در سال ۱۹۶۶ بازی میکرد. الیزابت (با بازی لیو اولمان) شخصیتی است که فرو میپاشد و از صحبت کردن باز میایستد. آلما (بیبی آندرشون) پرستار جوان و معصومی است که از او مراقبت میکند و داستانهایی از زندگی خودش تعریف میکند تا سکوت را پر کند، تا اینکه متوجه میشود الیزابت از نزدیک او را تماشا میکند. این فیلم منتقدان را سردرگم کرده و آنها قادر به درک کامل رابطهٔ عجیب و پرتنش بین این دو زن نیستند.
اما الکترا همیشه شخصیتی گیجکننده بوده است، با احساسات متضاد درگیر: عشق به پدرش، بیتفاوتی نسبت به خواهر فوتشدهاش، نفرت از مادرش، و خشم دائمی و سوزان. یکی از دلایلی که این تراژدیهای یونانی همچنان با مخاطبان طنینانداز میشوند این است که به خشم زنانه که نادیده گرفته شده است صدا و کنش نمایشی میدهند. مدئا رها شدن را نمیپذیرد؛ او همه چیزهایی را که شوهرش ارزشمند میداند در یک روز نابود میکند. کلیتمنسترا قتل دخترش را نمیپذیرد؛ او به دنبال انتقام میرود. و الکترا قتل پدرش را نمیپذیرد، اما مانند هملت، قدرت عمل بهتنهایی علیه مادرش را ندارد. این زنان افراطی هستند – مانند بسیاری از شخصیتهای تراژدی یونانی – اما خشم آنها قدرتمندتر است زیرا ساکت و نادیده گرفته شدهاند. اگر مخاطبان تئاتر مدرن نشانهای باشند، روزهای سکوت آنها به پایان رسیده است.
ناتالی هینز مجری برنامهٔ ناتالی هینز از کلاسیکها دفاع میکند در رادیو ۴ و نویسندهٔ کتابهایی از جمله کورکورانه و کوزهٔ پاندورا است.
سؤالات متداول
در اینجا فهرستی از سؤالات متداول دربارهٔ تغییر تمرکز از قهرمانان مرد به زنان در اسطورهشناسی و تاریخ یونان باستان آمده است
سؤالات عمومی و مبتدی
۱ «از ادیسه عبور کن» در این زمینه واقعاً به چه معناست؟
این یک روش جذاب برای گفتن این است که تمرکز سنتی بر قهرمانان مرد در حال تغییر است. به جای آن، مورخان و نویسندگان اکنون داستان زنانی را روایت میکنند که اغلب در پسزمینه بودند – همسران، مادران، دشمنان و الهههایشان.
۲ چرا مهم است که دربارهٔ زنان در یونان باستان صحبت کنیم اگر آنها حقوق چندانی نداشتند؟
زیرا آنها فقط قربانیان منفعل نبودند. حتی با محدودیتهای قانونی، زنان خانهها را اداره میکردند، امور مالی را مدیریت میکردند، مذهب را اجرا میکردند و در پشت صحنه بر سیاست تأثیر میگذاشتند. همچنین زنان اسطورهای مانند مدئا و آنتیگونه شخصیتهای فوقالعاده قدرتمند و پیچیدهای بودند که پرسشهای بزرگی دربارهٔ عدالت و وفاداری مطرح میکردند.
۳ آیا زنان نویسنده یا شاعر مشهوری در یونان باستان وجود داشتند؟
بله. مشهورترین آنها سافو است، شاعر غنایی از جزیرهٔ لسبوس. او چنان مورد احترام بود که افلاطون او را «موز دهم» نامید. همچنین کورینا وجود داشت که ظاهراً شاعر مرد پیندار را در مسابقات شعر شکست داد.
۴ آیا این فقط دربارهٔ اسطورهشناسی است یا دربارهٔ تاریخ واقعی صحبت میکنیم؟
هر دو. این یک حرکت دوگانه است. در تاریخ، ما به زنان واقعی مانند آسپاسیا و مادران اسپارتی که به خاطر سرسختیشان معروف بودند نگاه میکنیم. در اسطورهشناسی، ما شخصیتهایی مانند سیرسه و پنهلوپه را بازبینی میکنیم تا آنها را به عنوان قهرمانان داستانهای خودشان ببینیم، نه فقط موانع یا جوایزی برای مردان.
اسطورهشناسی و ادبیات
۵ برخی از زنان اسطورهای کلیدی که باید دربارهشان بدانم چه کسانی هستند؟
با سیرسه، مدئا، پنهلوپه و آتالانتا شروع کنید. همچنین به آمازونها، قبیلهای از زنان جنگجو، نگاه کنید.
۶ الهههایی مانند آتنا یا هرا چه تفاوتی با زنان فانی داشتند؟
الههها قدرتی داشتند که زنان فانی نداشتند. آتنا یک جنگجو و استراتژیست بود. آرتمیس