در روز دوشنبه، بیرون از خیابان داونینگ شماره ۱۰، اندی برنهام گفت: «به خوبی آگاهم که من ششمین نفر در ده سال اخیر هستم که از این خیابان بالا میرود.» شنیدن این اعتراف از او خوب بود، زیرا در زیر تمام شایعات کابینه و گمانهزنیها، ترسی واقعی درباره آنچه در پیش است وجود دارد—و درباره ما، رأیدهندگان. آیا این همان چیزی است که ما اکنون هستیم؟ یک لحظه به شدت هیجانزده، لحظه بعد خشمگین؟ به همان اندازه که به تغییری که میخواهیم علاقهمندیم، متقاعد شدهایم که کسانی که آن را وعده میدهند نمیتوانند عملیاش کنند؟
جای تعجب نیست که ناظران حزب کارگر و اندیشمندان چپگرا در حال خواندن کتاب جدید آنتون یاگر، سیاستزدگی افراطی: سیاستزدگی شدید بدون پیامدهای سیاسی هستند. همانطور که نیویورک تایمز نوشت، این کتاب «در میان بهترین و خیرهکنندهترین تلاشها برای مدلسازی زمانه سیاسی حاضر در تمام عجیببودن دیوانهکنندهاش است.» با این حال، فکر میکنم یاگر تعجب کرد که ماه عسلش قطع شد تا بتوانم درباره آن با او مصاحبه کنم. زندگی برای همه در یک عصر سیاستزدگی افراطی سریع پیش میرود.
یاگر، ۳۲ ساله، در بروکسل با والدینی که در هنر کار میکنند بزرگ شد («طبقه بوهمیایی؟» میپرسم، و او با دقت میگوید که آنها «نزدیک» به بوهمیایی هستند). او در دانشگاه اسکس و سپس کمبریج تحصیل کرد و اکنون تاریخ اندیشه و نظریه سیاسی را در کالج دانشگاهی آکسفورد تدریس میکند. چهرهای تیز و پرتنش و رفتاری آرام و تقریباً متواضع دارد. تأثیرات فلسفی او دلوز و گاتاری، موف و لاکلائو هستند، اما وقتی از او پرسیده میشود در کجای چپ اروپا قرار میگیرد، به سادگی میگوید: «حتی با همه بارها و مفاهیم ضمنی، هنوز فکر میکنم سادهترین کار این است که خودم را مارکسیست بنامم.»
تفکر او به این صورت است (خیلی به تاریخها گیر ندهید، هرچند برخی، مانند ۱۹۸۹، ثابت هستند). از ۱۹۱۴ تا ۱۹۸۹ عصر سیاست تودهای بود، زمانی که هم سیاستزدگی و هم نهادینهسازی بالا بود—مردم از طریق انتخابات و اعتراضات با سیاست درگیر میشدند. آنها به چیزهایی میپیوستند: احزاب سیاسی، اتحادیهها، کلیساها، باشگاههای کارگری، گروههای مطالعه. آنها در نهادهای همپوشان زیادی شرکت میکردند. تصادفی نبود که این همچنین زمانی بود که مبارزات سیاسی به دستاوردهای واقعی منجر میشد. سپس، از ۱۹۸۹ تا بحران مالی ۲۰۰۸ (اغلب «دهه ۹۰ طولانی» نامیده میشود) عصر پسا-سیاست بود، زمانی که نهادینهسازی پایین بود (ما قطعاً آن زمان به باشگاهها نمیپیوستیم، به کلوپها میرفتیم)، و سیاستزدگی در پایینترین سطح خود بود. زمانی بود که تکنوکراتها کارها را اداره میکردند در حالی که بقیه به مهمانیهای رِیو میرفتند، و ما میگفتیم تاریخ تمام شده است. از بحران تا حدود ۲۰۲۰ (گاهی زودتر، این مرز انعطافپذیرترین است) عصر ضد-سیاست بود—ظهور تی پارتی در آمریکا، بپه گریلو و اعتراضات ضد-سیستمی در ایتالیا، بهار عربی، جنبش اشغال. سیاستزدگی با انتقام بازگشت، و حتی اگر نهادینهسازی بهبود نیافته بود، این جنبشها همچنان اهداف نهادی داشتند. جنبشهای اعتراضی در اسپانیا و یونان باعث ظهور احزاب سیاسی مانند پودموس و سیریزا شدند؛ نامزدهای اعتراضی در آمریکا، فرانسه و بریتانیا هدفشان تصاحب احزاب سنتی بود که مدتها بود روحیه انقلابی خود را از دست داده بودند.
سیاستزدگی افراطی چیزی است که بعد آمد: سیاستزدگی شدید، اما بدون ریشهها یا جاهطلبیهای نهادی. «در سطح،» یاگر مینویسد، «به نظر میرسد اعتراضات جان سیاهپوستان مهم است با جمعیتی که در ژانویه ۲۰۲۱ به کنگره یورش بردند اشتراک کمی داشته باشد. از نظر اخلاقی، آنها دنیاهای متفاوتی هستند... اما از نظر سازمانی، این جنبشها مجموعهای قابل توجه از شباهتها را نشان میدهند: کوتاهمدت هستند، فهرست عضویت ندارند، و برای اعمال هرگونه انضباط واقعی بر پیروان خود تلاش میکنند.» در نتیجه، همه چیز منفجر میشود و هیچ چیز تغییر نمیکند؛ جنبشها ناگهان پیشروی میکنند اما هیچ زمینی به دست نمیآورند. او توصیف تئوریسین سیاسی پائولو گربائودو را نقل میکند: عبارت «بدنهای بدون اندام.» جنبشهای سیاسی مدرن، او مینویسد، «متمرکز و عضلانی هستند، اما بدون متابولیسم داخلی.» او این الگو را در سراسر OECD یافت، و میگوید فقط آنجا متوقف شد چون «گستره زبانی و فرهنگی برای گفتن کامل این داستان در سطح جهانی را ندارم.» توصیفات او قدرتمند هستند. او درباره اعتصابکنندگان اقلیم و معترضان ضد-قرنطینه به یکسان مینویسد: «انبوهی از مردم که توسط محرکهای کوتاه و قوی جان میگیرند، و توسط تأثیرگذاران کاریزماتیک و دماگوگهای دیجیتال به اقدام برانگیخته میشوند.» و باید اعتراف کنید که دقیقاً همین طور به نظر میرسد.
این چهار دوره—سیاست تودهای، پسا-سیاست، ضد-سیاست، و سیاستزدگی افراطی—«فقط مفاهیم نیستند،» یاگر میگوید، «بلکه دادههای تجربی پشت آنها وجود دارد. «جامعه چقدر نهادینه شده است؟» اساساً سؤالی است از اینکه جامعه مدنی چگونه به نظر میرسد؟ سازمانهای عضویتی چه وضعیتی دارند؟ وابستگیها چیستند، انواع پیوندهایی که مردم دارند چیست؟ این خیلی سخت نیست که کمّیسازی شود. میتوانید به عضویت اتحادیه نگاه کنید، میتوانید به حضور در کلیسا نگاه کنید، میتوانید به اشکال کمتر آشکار سیاسی تعلق نگاه کنید. محور سیاسی اندازهگیری سختتر است، اما غیرممکن نیست—یعنی، چند نفر در انتخابات شرکت میکنند، چند نفر اعتصاب میکنند، چند نفر در خشونت سیاسی شرکت میکنند، چند نفر در ارتباطات سیاسی شرکت میکنند، برای سردبیران نامه مینویسند، یا اکنون آنلاین پست میکنند؟»
او استدلال میکند که اوج سیاست تودهای بین دو جنگ جهانی بود. برای نشان دادن این موضوع در کتاب، او تمام سازمانهای مدنی را در طول رکود بزرگ در دهکده کوچک راینش ماریِنتال فهرست میکند—آنها تمام فعالیتهای انسانی را پوشش میدادند، از کار تا فکر تا پرورش خرگوش. همه آنها را اینجا لیست نمیکنم، اما زیاد بودند. با در نظر گرفتن تأثیری که این سازمانها ممکن است بر روان جمعی داشته باشند، یاگر به تاریخ خانواده خودش فکر میکند: «در طرف فلاندری، این بدان معنا بود که حزب دموکرات مسیحی یا کاتولیک فقط حزبی نبود که به شما بگوید چگونه رأی دهید یا به کدام اتحادیه بپیوندید، بلکه نظر بسیار قویای در مورد آنچه در اتاق خواب اتفاق میافتد داشت. این یک دکترین کامل بود، نه چیزی که صرفاً به رفتار سیاسی شما اعمال شود.» مرز کمی بین عمومی و خصوصی وجود داشت، و چیزی به نام هویت سیاسی بدون کارت عضویت وجود نداشت. از نظر شخصی کاملاً محدودکننده بود، اما کارها را پیش میبرد. (نکته جانبی: من یک شکل نوپا از سیاست نهادینهشده مانند این را در منچستر در سال ۲۰۱۹ دیدم. گروه محلی مومنتوم برای جرمی کوربین کارزار میکرد، اما همچنین یک باشگاه دویدن، یک گروه بافندگی، و یک گروه کتاب داشت. از حس دیدن تولد دوباره یک جنبش اتحادیهای تحت تأثیر قرار گرفتم. ناگفته نماند که کوربین آن انتخابات را نبرد. ساختن نهاد را نمیتوان در لحظه انجام داد.)
تخریب سازمانهای سیاسی «تکعلتی نبود،» یاگر میگوید، هرچند در کتاب مستقیماً اتحادیهشکنی مارگارت تاچر و رونالد ریگان را مقصر میداند. مردم ایمان خود را به سازمانها از دست دادند زیرا هسته اهرم فشار آنها—بخشی که با پسکشیدن کارتان به خواستهتان میرسید، گام قبل از جنگ تمامعیار—گرفته شد. اتحادیهها تضعیف شدند، کارگران فقیر شدند، و بسیاری در نهایت شاهد فروپاشی صنایع خود در این فرآیند بودند.
یاگر میگوید همچنین تغییرات فرهنگی و نسلی در طول دههها وجود داشت—مثلاً مردم در دهههای ۶۰ و ۷۰ به دنبال رابطهای متفاوت با نهادهای جمعی بودند، و در عوض به دنبال رهایی و برابری—پس مدتی طول میکشد تا تصویر کامل شود. احزاب کمونیست تا دهه ۱۹۸۰ در ایتالیا قوی باقی ماندند. «در سال ۱۹۸۹، ناگهان انگار تفاوت روز و شب است،» او میگوید. با سقوط دیوار برلین و پایان جنگ سرد، او میگوید: «ناگهان همه سزاوار مهمانی هستند.»
[تصویر در اندازه کامل]
جمعیتها در شب ۹ نوامبر ۱۹۸۹ از دیوار برلین بالا میروند. عکس: رابرت والیس/کوربیس/گتی ایماژ
احساس عجیبی است که دهه ۹۰ برایت روایت شود. این از سوی کسی است که در سال ۱۹۹۴ به دنیا آمده، اما چیزی که آن را ناراحتکننده میکند این است که چقدر دقیق به نظر میرسد. تونی بلر جهانیسازی را چیزی به اندازه آب و هوا غیرقابل توقف توصیف کرد، و این دقیقاً همان طور است که نئولیبرالها درباره اقتصاد هم صحبت میکردند—به عنوان چیزی که فقط برایت اتفاق میافتد. «این ابهام پسا-سیاست دهه ۹۰ است،» یاگر میگوید. «سیاست دیگر به عنوان چیزی دیده نمیشود که بتواند تغییر اجتماعی بزرگ ایجاد کند. آزادیهایی که داری اکنون خصوصیتر، شخصیتر، فردیتر هستند. در عین حال، این ایده که میتوانی با دیگران متحد شوی و جامعه را تغییر دهی شروع به احساس بسیار بسیار دور میکند.»
زیبایی زیادی هم در آن دوران وجود داشت، که او از طریق عکاسی ولفگانگ تیلمانز و رمانهای آنی ارنو و میشل ولبک به تصویر میکشد. ما در دهه ۹۰ به ولبک وسواس داشتیم، اما باید بحث درباره اینکه چرا، رمانهایش به کجا رفتند، و آیا دوباره در جهانی زندگی خواهیم کرد که رمان بهترین محصول فرهنگی ماست، را به زمانی دیگر موکول کنیم. «این واقعیت که تیلمانز، به عنوان یک مرد همجنسگرا، میتواند فرهنگ رِیو دهه ۹۰ و ۲۰۰۰ را به عنوان نوع جدیدی از اجتماع که در دهههای ۷۰ و ۸۰ به روی او باز نبود، بیان و تجربه کند—فکر نمیکنم باید ارزش رهاییبخش آن را انکار کنیم. به وضوح درست است که برخی افراد هرگز در خانوادهها، جوامع، یا محلههایی که در آن بزرگ شدند احساس خانه نکردند، و سرانجام نوع جدیدی از اجتماع را پیدا میکنند که کمتر از آنچه قبلاً داشتند مطالبهگر و سختگیر است. ابهام، البته، این است که همچنین دلالت بر ناامیدی عمیق و بدبینی نسبت به آنچه سیاست میتواند به دست آورد دارد.» این سیاست با حرف بزرگ است—ممکن است اجتماعی را ببینی که به یک موضوع علاقهمند است، اما هیچ اعتمادی به سیستمهای پارلمانی ندارد.
یک عارضه جانبی حیاتی و اغلب نادیدهگرفتهشده تخریب نئولیبرالی نهادها و پسا- و ضد-سیاستی که به دنبال آن آمد وجود دارد: این فقط بر چپ تأثیر نگذاشت. «تاچر اساساً یک تخریب کنترلشده از محافظهکاری مردمی انجام داد،» یاگر میگوید، «و بخش زیادی از آن را با چرخش روابط عمومی و بودجه خصوصی زیاد جایگزین کرد. ایده این بود: «ما میتوانیم از شر حزب تودهای خود خلاص شویم چون رسانهها را کنترل میکنیم، و میتوانیم از آن طریق انتخابات را ببریم.»» امروز، او استدلال میکند، راست به اندازه چپ ناتوان است، و به همان دلیل—بیشفعال است اما به طور رسمی سازمانیافته نیست. «افرادی که به راهپیمایی میروند در یک پادکست مشترک مشترک هستند، ممکن است صفحات اینستاگرام یکسانی را دنبال کنند، ممکن است در کانالهای تلگرامی یکسانی باشند، اما قبل از پیوستن به راهپیمایی یک تاریخ سازمانی مشترک ندارند. این حتی با BNP متفاوت است، جایی که راهپیمایان پیشینه مشترکی در هولیگانیسم فوتبال و جبهه ملی داشتند. آن خردهفرهنگ مشترک از بین رفته است.»
او میگوید این با ریفورم یوکی واضح است، «که به شدت به رهبرش وابسته است. کل جنبش در معرض خطر این رسوایی مربوط به میلیاردر رمزارز است، چون هیچ زیرساخت حزبی وجود ندارد. فقط نایجل و یک گوشی هوشمند و چند اهداکننده خصوصی است.» به نظر من، این واقعیت را نادیده میگیرد که راست با چپ متفاوت است: آنها پول بیشتری دارند. «شاید من نقش بودجه خصوصی را کمرنگ کردم،» او با ملایمت میگوید. «این واقعیت که ما حتی میتوانیم درباره یک تریلیونر مثل ایلان ماسک صحبت کنیم به این معنی است که آن فرد کاملاً از چیزی که میتوانیم جامعه بنامیم جدا شده است. این یک عامل در توضیح این است که چرا سیاستزدگی افراطی در راست رشد میکند، و چرا سیاستزدگی افراطی در چپ دستیابی به نتایج واقعی را بسیار سختتر یافته است.» آنها سازمانیافتهتر، از نظر ایدئولوژیک سازگارتر، یا استراتژیکتر نیستند—فقط بودجه بهتری دارند. این وزن زیادی را بر خود سرمایه به عنوان نیروی اصلی سازماندهنده در سیاست جهانی میگذارد. پول ممکن است تنها کسی نباشد که حرف میزند، اما تنها کسی است که به خواستهاش میرسد.
[توضیح تصویر: عکسی از دونالد ترامپ، با عنوان: «آنچه با ترامپ میبینیم «بناپارتیسم» است.» اعتبار: جیم واتسون/ایافپی/گتی ایماژ]
با این حال، ایده جنجالیتر و فوریتر در کتاب این است که آنچه در آمریکای ترامپ میبینیم فاشیسم نیست. به گفته نویسنده، راست افراطی فقط زمانی تا آنجا پیش میرود که با تهدید مستقیم از سوی سوسیالیسم سازمانیافته مواجه شود. «چپ با خواندن مخالفانش فاشیست لطف زیادی به خود میکند،» او میگوید. «داری قدرت خودت را دست بالا میگیری. راست افراطی مدرن بیشتر به بحران لیبرالیسم مربوط است تا به قدرت چپ.» در عوض، یاگر استدلال میکند، آنچه با ترامپ میبینیم «بناپارتیسم» است. او مینویسد که ترامپ—و هر کس دیگری که با حمایت از «جا ماندهها» به قدرت رسیده—نه یک جنبش تودهای قوی و نه یک طبقه خاص را نمایندگی میکند. مانند ناپلئون، او به «حمایت عمدتاً منفعل دهقانان فقیر... نه یک جمعیت بلکه «تشکیلشده از جمع ساده قدرهای همریخت، همان طور که سیبزمینیها در یک کیسه یک کیسه سیبزمینی را تشکیل میدهند»» متکی است. (آن تشبیه سیبزمینی از هجدهم برومر لوئی بناپارت کارل مارکس آمده است.) ما به طور مختصر بحث میکنیم که آیا اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده به عنوان یک ارتش ثابت عمل میکند که بسیار فاشیست به نظر میرسد، تا اینکه یاگر نتیجه میگیرد: «خط بین فاشیسم و بناپارتیسم میتواند به چیزی افراطیتر تغییر کند. با این حال، من بیشتر تحت تأثیر تفاوتها هستم تا شباهتها با این جنبشهای قرن بیستمی.»
نیل لاوسون، صدای پیشرو منچستریسم و طرفدار آنتون یاگر، این ایدهها را برای چالشهای پیش روی نخستوزیر جدید ما به کار میگیرد. «این فقط کمبود پول نیست که برنهام باید با آن کنار بیاید، بلکه کمبود زمین سیاسی پایدار است. ازدحامهای موقت و فوقسیاسی جایگزین اتحادهای محکم و پایدار شدهاند. او باید راهی برای سوار شدن بر این امواج غیرقابل پیشبینی پیدا کند—یا قربانی دیگری از آنها شود.» اما ما، امواج ناپایدار، نیز باید بفهمیم چگونه دوباره با نهادها ارتباط برقرار کنیم و نهادهای جدید بسازیم. آیا این حتی ممکن است؟ یاگر مکث میکند، به طور دلسردکننده، مانند مکانیکی که میخواهد خبر بدی درباره تسمه فن تو بدهد. «این یک سؤال جالب و ترسناک است. ما در جامعهای زندگی میکنیم که در آن انگیزهها برای ترک سازمانها بسیار بیشتر از پیوستن به آنهاست. تجربه اخیر—چه پیوستن به یک حزب سیاسی یا یک اتحادیه—اغلب علیه این ایده عمل میکند که اقدام جمعی منطقی است، و پاسخ عقلانی احساس درماندگی است. با این حال، بازسیاسیسازی چیز خوبی است. سیاستزدگی افراطی مردم را بیشتر آگاه کرده که سیاست مهم است.»
سیاستزدگی افراطی نوشته آنتون یاگر (Verso Books، ۱۱.۹۹ پوند). برای حمایت از گاردین، نسخه خود را در guardianbookshop.com سفارش دهید. هزینه تحویل ممکن است اعمال شود.
سوالات متداول
در اینجا لیستی از سوالات متداول بر اساس موضوع "با مردی آشنا شوید که کتاب انقلابیاش با اشتیاق توسط چپ خوانده میشود" آورده شده است
سوالات سطح مبتدی
۱ این مرد در این مقاله کیست
او به احتمال زیاد یک متفکر سیاسی، اقتصاددان یا فیلسوف است که کتاب اخیرش خواستار تغییر سیستمی مانند بازتوزیع ثروت، عدالت اقلیمی یا سوسیالیسم دموکراتیک است
۲ کتاب انقلابی درباره چیست
این کتاب معمولاً از سرمایهداری، نابرابری یا قدرت شرکتی انتقاد میکند و یک سیستم جدید مانند اقتصاد مشارکتی، کاهش رشد یا فراوانی را به عنوان جایگزینی برای نظم سیاسی و اقتصادی فعلی پیشنهاد میدهد
۳ چرا چپ با اشتیاق آن را میخواند
زیرا کتاب ایدههای تازه و عملی ارائه میدهد که به مشکلات مدرنی میپردازد که سیاست سنتی چپ حل نکرده است، و آن را بهموقع و امیدوارکننده میکند
۴ آیا درک این کتاب سخت است
بستگی دارد برخی برای دانشگاهیان نوشته شدهاند در حالی که برخی دیگر خواندنیهای محبوب و قابل دسترس با داستانها و استدلالهای واضح هستند برای دوستانه بودن با مبتدیان نقدها را بررسی کنید
سوالات پیشرفته
۵ چه ایده انقلابی خاصی را کتاب ترویج میکند
ایدههای رایج شامل سود سهام پایه جهانی از داراییهای عمومی، تعاونیهای کارگری جایگزین شرکتها، یک معامله سبز جدید به عنوان سیاست اقتصادی، یا برچیدن مالکیت خصوصی دادهها و هوش مصنوعی است
۶ این کتاب چه تفاوتی با کلاسیکهای قدیمی چپ دارد
این کتاب اغلب نظریههای قدیمی را با دادههای مدرن بهروز میکند و از جزمگرایی سفت و سخت اجتناب میکند، در عوض بر راهحلهای عملی و غیرمتمرکز به جای کنترل دولتی تمرکز میکند
۷ انتقادات اصلی کتاب از سوی راست یا میانه چیست
منتقدان میگویند بیش از حد آرمانگرایانه است، طبیعت انسان را نادیده میگیرد، ناکارآمدی دولت را دست کم میگیرد یا به رکود اقتصادی منجر میشود برخی همچنین استدلال میکنند انقلابی نیست بلکه فقط سوسیالیسم بستهبندیشده است
۸ آیا ایدههای این کتاب واقعاً در عمل میتوانند کار کنند
موافقان به نمونههای کوچک مقیاس اشاره میکنند بدبینان استدلال میکنند در مقیاس ملی آزمایش نشدهاند و اجرا با موانع سیاسی و اقتصادی عظیمی روبرو خواهد شد