My home state is about to give the German far right a major breakthrough. This is a disaster that has been building for decades.

My home state is about to give the German far right a major breakthrough. This is a disaster that has been building for decades.

در تابستان سال ۲۰۰۴ بود که درکِ هموطنانم را از دست دادم. من در میدانِ بازارِ گرم و شرجیِ آشرسلبن ایستاده بودم، شهری که در آن به دنیا آمدم، در لبهٔ شمالی کوههای هارتس با زیبایی واقع شده است. جمعیتِ زیادی از مردمِ خشمگین در برابرِ صحنهای جمع شده بودند تا علیه اصلاحات رفاهی—یا، همانطور که بسیاری آن را میدیدند، کاهشهای رفاهی—که دولتِ ائتلافیِ سوسیالدموکرات-سبز تحت صدراعظمی گرهارد شرودر معرفی کرده بود، اعتراض کنند. آنها فریاد میزدند «ما مردم هستیم!»، پلاکاردهای دستساز را تکان میدادند و کاملاً از خود بیخود به نظر میرسیدند.

من در همان نزدیکی به دبیرستان رفته بودم، در بیمارستان محلی داوطلب شده بودم و در روزنامهٔ محلی کارآموزی کرده بودم: این مکان را میشناختم. و با این حال خود را گیج یافتم. این مردمِ عمیقاً ناراحت دقیقاً چه میخواستند—در حالی که در میدانی تازه بازسازیشده و تقریباً ایدیلیک ایستاده بودند؟ آیا اوضاع برایشان نسبتاً خوب پیش نمیرفت؟ این کینهٔ سوزان نسبت به غرب از کجا میآمد؟ مگر قرار نبود شکاف شرق-غرب تا حالا محو شده باشد؟

بیش از دو دهه بعد، میتوان دوباره سؤالات مشابهی پرسید.

آلمان شرقی با موجی آبی—یا بهتر بگوییم، سیلی آبی—مواجه است. در انتخابات ایالتی زاکسن-آنهالت در ۶ سپتامبر، حزب راستگرای افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD)، که رنگ حزبیاش آبی است، تقریباً مطمئناً به بزرگترین حزب تبدیل خواهد شد. نظرسنجیها بهطور مداوم AfD را بالای ۴۰٪ نشان میدهند، در حالی که حزب حاکمِ دموکرات مسیحی (CDU) با حدود ۲۳٪ در تعقیب است. حزب چپ، که زمانی در شرق مسلط بود، به تنها ۱۳٪ سقوط کرده است، و سوسیالدموکراتها (SPD) برای عبور از آستانهٔ ۵٪ انتخاباتی دستوپا میزنند.

اگر فقط سه یا چهار حزب وارد پارلمان شوند، راه برای اولین دولت ایالتی در تاریخ آلمان که تنها توسط AfD رهبری شود، باز خواهد بود. احزاب تثبیتشده خود را در آن سوی «دیوار آتش» سیاسیِ پراستناد علیه همکاری با راست افراطی سرگردان خواهند یافت—و برای اولین بار از سال ۱۹۴۵، حزبی که شامل جناحهای آشکاراً افراطی است، قدرت دولتی را در یک ایالت فدرال آلمان در دست خواهد گرفت.

AfD اختیارات قابل توجهی بر پلیس، قوهٔ قضائیه، آموزش و امور فرهنگی اعمال خواهد کرد—زمینههایی که حزب به دنبال «بازملیسازی» بنیادین آنهاست، برای مثال با کاهش بودجه برای مکانهای یادبودِ گرامیداشت جنایات نازی و بازنگری در برنامههای درسی مدارس برای تأکید بیشتر بر آنچه که آن را دستاوردهای تاریخ آلمان میداند.

برای من—و گمان میکنم برای بسیاری از آلمانیهای شرقی که وطن خود را ترک کردهاند—ظهور این تحولات چندان تعجبآور نبود. در طول بازدیدهای نادرِ من از خانه در ۱۰ سال گذشته، واضح بود که چیزی بنیادین در حال تغییر است.

وقتی در اوایل سال ۲۰۲۴ تولدِ مهمِ یک دوست قدیمی مدرسه را جشن گرفتیم، گروهی از دوستان قدیمی پرواز کردند تا یک آخر هفتهٔ سرد ژانویهای را با هم در هتشتت بگذرانند. با این حال، در حالی که ما با خوشحالی خاطرات قدیمی را مرور میکردیم، خانوادهٔ دوستم، که همیشه آنها را پرجنبوجوش و مشتاق بحث به یاد داشتم، فقط کنار نشسته بودند و تقریباً هیچ نمیگفتند. من متحیر بودم. فقط بعداً به من گفته شد که مادر دوستم—قلب خانواده—هرگونه بحث سیاسی را ممنوع کرده بود. او میترسید که مهمانانی که از راه دور آمده بودند، عمیقاً از اینکه مردم چقدر آشکارا نظراتی را بیان میکنند که زمانی تابو تلقی میشد، ناراحت شوند.

زاکسن-آنهالت همیشه ایالتی با هویتی دشوار بوده است. با وجود میراث فرهنگی فوقالعاده—این سرزمین مارتین لوتر، گئورگ فریدریش هندل، فریدریش نیچه و باوهاوس است—فاقد شخصیت منطقهایِ بهوضوح تعریفشده است. این ایالت که پس از انحلال پروس در سال ۱۹۴۷ از قلمروهای مختلف آن تشکیل شد، در دوران جمهوری دموکراتیک آلمانِ سوسیالیست منحل شد و سپس پس از اتحاد مجدد در سال ۱۹۹۰ دوباره تأسیس شد.

زاکسن-آنهالت که در آن زمان تقریباً ۳ میلیون نفر جمعیت داشت، با خوشبینی عظیمی وارد عصر جدید شد—فقط برای اینکه در بهار ۱۹۹۱ با فرودِ سختی مواجه شود. قرار بود صنایع دولتی آلمان شرقی به سرعت توسط آژانس ترئوهاند خصوصیسازی شوند تا آنها را در اقتصاد بازار رقابتی کنند. اما پس از دههها برنامهریزی مرکزی و کمبودهای مزمن، ترکیبهای سوسیالیستی به سختی میتوانستند از شوک عظیم اتحاد اقتصادی و پولی جان سالم به در ببرند. به جای «چشماندازهای شکوفا» که صدراعظم هلموت کول جسورانه وعده داده بود، کل منطقه به مارپیچ نزولی بیسابقهای لغزید.

صنایع فلزکاری و شیمیایی در جنوب زاکسن-آنهالت بهویژه به شدت آسیب دیدند. در بهار ۱۹۹۱، صدها هزار نفر شغل خود را از دست دادند. در طول بقیهٔ دهه، بسیاری از مناطق خارج از شهرهای اصلی شاهد حذف صنایع، بیکاری گسترده و مهاجرت در مقیاس بزرگ بودند.

افراد جوانتر، بهویژه زنان با صلاحیت بالا، شروع به ترک منطقه کردند. برای نسل خود من، که در حدود هزارهٔ جدید فارغالتحصیل شدند، نقل مکان کردن تنها گزینهٔ واقعی به نظر میرسید. در همان زمان، دولت بهطور پیوسته از مناطق روستاییِ در حال کوچک شدن عقبنشینی کرد، مدارس و بیمارستانها را تعطیل کرد و دادگاهها و ایستگاههای پلیس را منتقل کرد. حتی احزاب سیاسی دموکراتیک، که همیشه در آلمان شرقی بسیار کمتر از غرب ریشه داشتند، بهطور فزایندهای نامرئی شدند.

پژواک این تغییرات عظیم در ۳۵ سال گذشته دوباره بلندتر شده است. بهطور متوسط، آلمانیهای شرقی همچنان بهطور قابل توجهی فقیرتر از همتایان غربی خود هستند. آنها ثروت بسیار کمتری دارند، ارث بسیار کمتری دریافت میکنند و اغلب با چشماندازهای شغلی بهطور قابل توجهی ضعیفتری مواجهاند. احساس ماندگارِ «شهروند درجه دوم بودن» عمیقاً ریشه دوانده است، حتی در میان نسلهایی که مدتها پس از اتحاد مجدد متولد شدهاند.

من میتوانم این احساسات را درک کنم، و میتوانم ببینم که چگونه AfD از این احساس گستردهٔ رهاشدگی بهرهبرداری کرده است—از طریق رسانههای اجتماعی، گروههای واتساپ محلی، باشگاههای فوتبال و میخانههای محله. خشم دیگر بهطور درمانده در میدان شهر جمع نمیشود؛ در عوض، در دنیای دیجیتال و در صندوق رأی، انرژی تازهای و دسترسی بسیار بیشتری یافته است.

چیزی که نمیتوانم درک کنم این است که افرادی که با آنها بزرگ شدم، نمیتوانند ببینند که وعدههای AfD چقدر پوچ است. شعارهایی که این حزب ارائه میدهد راهحل نیستند. بسیاری از اقداماتی که از آنها حمایت میکند، فقط وضعیت بد را بدتر میکند. چگونه کسبوکارها یا بیمارستانها قرار است کارگران ماهری را که به شدت به آنها نیاز دارند استخدام کنند، اگر حزب اصلی همچنین خواستار «بازمهاجرت» در مقیاس بزرگ باشد؟ چگونه کسی میتواند چشمانداز مثبتی از آینده بسازد در حالی که همزمان تحسین خود را نسبت به رایش نازی یا جمهوری دموکراتیک آلمان ابراز میکند؟ به نظر میرسد موردی از خودکشی از ترس مرگ است، همانطور که بیسمارک ظاهراً گفته است.

چه در میدانِ بازارِ آفتابگرفته در تابستان ۲۰۰۴، چه در گردهمایی خانوادگی زمستانی در سال ۲۰۲۴، یک چیز برای من بهطور غیرقابل انکاری روشن شد: هیچ پاسخ ساده یا راهحل سریعی وجود ندارد. در زاکسن-آنهالت، مانند جاهای دیگر، چالش این خواهد بود که به افرادی با دیدگاهها و ارزشهای گاهی بسیار متفاوت، احساسی واقعی بدهیم که آنها در مسیری مشترک به سوی آیندهای مشترک گنجانده شدهاند.

مارکوس بوئیک، استادیار تاریخ مدرن آلمان در دانشگاه کمبریج است.

سؤالات متداول
در اینجا فهرستی از سؤالات متداول بر اساس بیانیهٔ شما آورده شده است که از تعاریف پایه تا تحلیل سیاسی عمیقتر را پوشش میدهد.



سؤالات عمومی و زمینهای



س: راست افراطی آلمان که به آن اشاره میکنید دقیقاً چیست؟

ج: حزب اصلی «آلترناتیو برای آلمان» است. این حزب در سال ۲۰۱۳ به عنوان حزبی ضد یورو شروع به کار کرد، اما از آن زمان به شدت به سمت راست حرکت کرده و بر سیاستهای ضد مهاجرت، ضد اسلام و ملیگرایانه تمرکز کرده است. بخشهایی از این حزب بهطور رسمی توسط سازمان اطلاعات آلمان به عنوان افراطی یا مظنون به افراطی طبقهبندی شدهاند.



س: چرا این یک پیشرفت محسوب میشود؟ مگر آنها مدتی است در پارلمان نبودهاند؟

ج: بله، آنها از سال ۲۰۱۷ در پارلمان فدرال بودهاند. پیشرفت به برنده شدن در انتخابات ایالتی و تبدیل شدن به قویترین حزب در آنجا اشاره دارد. این اولین بار برای راست افراطی در آلمان پس از جنگ است. این به آنها قدرت میدهد تا تصمیمات خاصی را مسدود کنند و سابقهای خطرناک ایجاد میکند.



س: در مورد کدام ایالت صحبت میکنیم؟

ج: ایالت تورینگن است. نامزد AfD، بیورن هوکه، یکی از رادیکالترین چهرههای حزب محسوب میشود. انتخابات ایالتی در سپتامبر ۲۰۲۴ آنها را در جایگاه اول قرار داد.



س: چرا این یک فاجعه است که دههها در حال شکلگیری بوده است؟

ج: این نتیجهٔ غفلت طولانیمدت است. پس از اتحاد مجدد آلمان در سال ۱۹۹۰، ایالتهای شرقی مانند تورینگن با بیکاری بالا، فرار مغزها از جوانان به غرب و احساس رفتار به عنوان شهروند درجه دوم مواجه بودند. بسیاری از مردم احساس میکنند توسط سیاست جریان اصلی رها شدهاند و AfD سالهاست که با موفقیت این خشم و ناامیدی را هدایت کرده است.







دیوار آتش سیاسی



س: دیوار آتشی که همه دربارهاش صحبت میکنند چیست؟

ج: این یک قانون نانوشته در میان همهٔ احزاب دموکراتیک جریان اصلی است که آنها هرگز با کمک AfD ائتلاف تشکیل نخواهند داد یا قوانینی را تصویب نخواهند کرد. این یک پیمان برای منزوی کردن راست افراطی و دور نگه داشتن آنها از دولت است.



س: آیا AfD واقعاً حالا به قدرت خواهد رسید؟